لالایی ویسکی آهنگی ساخته شده توسط بیل اندرسون و جان راندال است. این آهنگ اولین بار توسط هنرمند سبک کانتری، برد پیزلی به شکل دوسرایی با الیسون کراوس در آلبوم گل‌ولای روی چرخ‌ها ضبط شد و در تاریخ ۲۹ مارس ۲۰۰۴ به عنوان سومین آهنگ این آلبوم منتشر شد. این آهنگ در سال ۲۰۰۵ جایزهٔ آهنگ سال را از انجمن موسیقی کانتری دریافت کرد. این آهنگ روایت زوجی است که در اثر اختلاف، جدایی دردناکی را تجربه می‌کنند و این جدایی منجر به اعتیاد به الکل در هردوی آن‌ها می‌شود که در نهایت از شدت نوشیدن الکل می‌میرند؛ ابتدا مرد با قلب شکسته می‌میرد و سپس زن با احساس گناه از مردن مرد می‌میرد. اگرچه که ویدئو قسمت‌هایی از خیانت زن را نشان می‌دهد اما در متن آهنگ، هیچ اشاره‌ای به خیانت زن یا شکستن قلب مرد توسط زن نشده‌است. جان راندال، یکی از آهنگسازان آهنگ، به فاصلهٔ کمی قبل از نوشتن این آهنگ از خواننده سبک کانتری، لوری مورگان طلاق گرفته بود. علاوه بر این او یک قرارداد ضبط را از دست داده بود و قادر نبود تا قرارداد ترانه‌سرایی جدیدی برای خود پیدا کند. او ناگهان خود را معتاد به ویسکی و تسخیر شده توسط میل جنسی‌اش یافت. مدیر راندال پس از دیدن شرایطش به او گفت: «ببین، تو باید بطری را در سرت بگذاری و ماشه را بکشی.» سپس راندال آن خط را نوشت و تصمیم گرفت آن را در یک آهنگ استفاده کند. او سپس با بیل اندرسون ملاقات کرد و شروع به نوشتن آهنگ کرد، که در نهایت به دست پیزلی رسید. وقتی پیزلی این آهنگ را کشف کرد، به اندرسون گفت که مایل است این آهنگ را با الیسون کراوس یا دالی پارتون بخواند؛ اندرسون چون طرفدار هردو خواننده بود، با هردوی آن‌ها موافقت می‌کند و آهنگ در آخر توسط پیزلی و کراوس خوانده ضبط می‌شود. خود راندال هم یک نسخهٔ اختصاصی از این کار را در آلبوم راه رفتن در میان زندگان که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، گنجاند. (به نقل از ویکیپدیای فارسی)  
She put him out like the burnin' end of a midnight cigarette She broke his heart, he spent his whole life tryin' to forget We watched him drink his pain away a little at a time But he never could get drunk enough to get her off his mind Until the night
He put that bottle to his head and pulled the trigger And finally drank away her memory Life is short, but this time it was bigger Than the strength he had to get up off his knees We found him with his face down in the pillow With a note that said, 'I'll love her till I die.' And when we buried him beneath the willow The angels sang a whiskey lullaby
The rumors flew but nobody knew how much she blamed herself For years and years she tried to hide the whiskey on her breath She finally drank her pain away a little at a time But she never could get drunk enough to get him off her mind Until the night
She put that bottle to her head and pulled the trigger And finally drank away his memory Life is short, but this time it was bigger Than the strength she had to get up off her knees We found her with her face down in the pillow Clinging to his picture for dear life We laid her next to him beneath the willow While the angels sang a whiskey lullaby