باهاشون یه زمانی رفت امد خانوادگی داشتیم . خیلی ادم شوخی بود . از اونایی بود که کلا تو مجلس بود همه از خنده غش می کردن . تا اینکه دخترش مهر ۹۱ فوت کرد . من و خواهرم هم با دخترش خیلی صمیمی بودیم . بیچاره سرطان خون گرفت مرد. الان دوباره یاد اون روزها و دخترش افتادم . خیلی ناراحت کننده بود. دیگه بعد از فوت دخترشون خودش و زنش  هیچ جشن و مهمونی شرکت نکردند.