همه صیدها بکردی هله میر! بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر

ای بزرگ. ای انسان. ای خلیفه الله… هر چه خواستی کردی، هر چه شکار کردنی بود شکار کردی، هر چه امیال تو خواست انجام دادی و این‌کافی نیست. همچنان باید به زندگی خود ادامه بدهی و زندگی کنی.

“منظور از سگ خویش به احتمال زیاد امیال نفسانی انسان‌است.”

همه غوطه‌ها بخوردی، همه کارها بکردی منشین ز پای یک‌دم که بماند کار دیگر

در دریای معرفت و علم و دانش مثل یک‌ماهی شناور بودی. کارهای بزرگی انجام داده ای، وقت بازنشستگی نیست. کار های زیادی هنوز باقی مانده است. باید ادامه بدهی.

خُنُک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

خوشا به حال آن قمار بازی که تمام زندگی خود را فنا کرد ولی هیچ ارزویی در دلش نیست مگر تکرار دوباره این قمار

به عقیده برخی صاحب نظران امر، قمار در اینجا استعاره از زندگی است. برخی دیگر اعتقاد دارند منظور از قمار دیدار شمس تبریزی است و…. نظر نگارنده به نظر مفسرانی نزدیک تر است که قمار را به زندگی تفسیر کرده اند.

تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی نه چو روسبی که هرشب کشد او به یار دیگر

تو چه در این دنیا چه در آن دنیا چه در هنگام زندگی چه در هنگام مرگ نباید از خدا غافل باشی. تو چون زنان بدکاره نیستی که هر شب دست به دست بین مشتریانش جا به جا شود. تو انسانی و باید به خالق خودت ایمان داشته باشی.

تو بسی سمن‌بران را به کنار درگرفتی نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر

تو با بسیاری از زیبا رویان و زیبا اندیشان وقت گذراندی، کمی در خود تامل کن. به اطرافت نگاه کن هنوز هم زیبایی ها و اندیشه ها و انسان هایی هستند که بخواهی برایشان وقت بگذاری

همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر

همه دارایی هایت چه مادی و چه معنوی مورد حساب است. دارایی های معنوی خود (گناه و ثواب) را مانند دارایی های مادی خود که به حسابرسانت سپرده ای، به دست ملائک و گماشتگان حضرت حق سپرده ای… نگاه کن هنوز هم باید زندگی را ادامه دهی، هنوز هم باید تا زمان مرگ دارایی هایت (چه مادی و جه معنوی) را حسابرسی کنی…