احتمال اینکه ایرانی به دنیا بیایم یک فاکین درصد بود...
و اینکه ما باید تا سی سالگیمون جون بکنیم از ایران در بریم ولی یه آمریکایی از اونجا شروع میکنه زندگیشو.
کلا یعنی چیزم تو این شانس
با اجازه آقا علیرضا میخوام یه دهن شعر بخونم . اسم شعر هست «نبرد رستم با سهراب »
تو را زن دادم که نازش کنی
نه که هر روز و هرشب درازش کنی
تو را زن دادم که شادش کنی
نه که دم به دقیقه گشادش کنی
شنیده ام از خاله و دایی اش
که روزی سه بار میگایی اش
اگر بازم ببینم میکنی زنت را
منم فرو میکنم تا فیها خالدونت را
اگر یک بار دیگر کون اورا تر کنی
منم چنان میگائمت که عر عر کنی
دیدگاهها