نابرابری ثروت: ضامن اصلی آزادی های سیاسی و دموکراسی نظام سرمایه داری یا کاپیتالیسم زیر تیغ تیز انتقاد و دشنام متمدنانه است روشنفکرنما ها و ثروتمندان بی غم و افراد به اصطلاح تحصیل کرده ای که از ذره ای سواد و علم و دانش بی بهره هستند شروع به حمله به سرمایه داری از همه جهات کرده اند حتما به خود می گویید چه انسان های با دانشی هستند که به جنگ یک مفهوم پیچیده اقتصادی رفته اند اما این نظر اشتباه است نه سرمایه داری پیچیده است نه آن ها سواد دارند، کارشان هم سختی چندانی ندارد فرمول کار آن ها این است که مثل یک ربات هر بلا و مصیبتی که روی کره خاکی اتفاق می افتد را می بینند و آن را به سرمایه داری نسبت می دهند فقط همین اطلاعاتی بیشتر از این برای شما برای تخریب سرمایه داری نیاز نیست فقط کافی است فقر را به سرمایه داری نسبت دهید بی آنکه بدانید نه فقر چیست نه سرمایه داری اما ماجرا پیچیده تر از این حرف هاست آن کسانی که سرمایه داری را زیر آتش خمپاره شان قرار داده اند به مفاهیم خودساخته ای همچون نابرابری و فقر برای تخریب و کشیدن خط بطلان بر سرمایه داری قانع نیستند، آن ها حتی با پدیده هایی که سرمایه داری باید به خاطر عملکرد عالیش در مورد این مسائل مورد ستایش تقدیر و تشکر قرار بگیرد به سرمایه داری حمله می کنند، آن دو پدیده ای که چپگرایان به خاطر اتفاق افتادن و زیان دیدن جامعه به خاطر آن ها در ذهنشان سرمایه داری را تخریب می کنند انحصار و نابرابری ثروت نام دارند. انحصار شیطانی در سرمایه داری وجود ندارد و آنچه موجود هست انحصار طبیعی است و اگر روزی شیطنت کرده و بخواهد تبدیل به انحصار شیطانی شود دادگاه آنتی تراست(ضد انحصار) دست به کار شده و کمپانی خاطی را تجزیه خواهد کرد. انحصار فقط و فقط به دو دلیل اتفاق می افتد: ۱. فقط یک کمپانی عرضه کننده وجود دارد ۲. یک قدرت برتر از یک کمپانی حمایت می کند مورد دوم فکر کنم برای خیلی از ما ها بسیار آشناست ما به واسطه حمایت یک قدرت برتر از کمپانی های تحت فرمان خود از پیشرفته ترین و بروزترین امکانات روز دنیا محروم شده ایم اما این انحصار را سرمایه دار و مالکان خصوصی صنایع به وجود نیاورده اند باعث و بانی این انحصار یک قدرت برتر یا به صورت ساده تر دولت است که شریک مورد اعتماد چپگرایان است و در یوتوپیا یا آرمانشهر چپگرایان نابودکننده انحصار وجود نداشته سرمایه داران و مالکان خصوصی است بزرگترین و شیطانی ترین و غیرقابل شکست ترین انحصار تاریخ که نه تنها مورد نقد و تقبیح قرار نمیگیرد بلکه توسط چپگرایان و آرمانگرایان ناجی مردم گرا معرفی می شود و دشمن مالکان خصوصی حریص و طماع در محافل مبادله نظر چپگرایان لقب می گیرد انحصار دولتی است که هیچ کس را یارای مقابله با آن را نیست و این انحصار وکیل مدافعانی دارد که قدرت مطرح کردن مغالطه های مستدل نمایشان با وکیل مدافعانی همچون مت مورداک و کوین لومکس برابری می کند و آن ها، وکیل مدافعان این انحصار غیرسازنده و نابودگر چپگرا نام دارند. و اما بعد برسیم به بخش نابرابری ثروت ترجیح میدم با اجازه گرفتن از مخاطبان و بینندگان عزیز این مطلب پای خود را کمی فراتر از گلیم خود گذاشته و کمی گستاخی و جسارت به خرج دهم و یک سوال از ایشان بپرسم سوال من بدین شرح است چرا در کشوری مثل کره شمالی هیچ جنبش مدنی شکل نمیگیرد ولی کشور هایی همچون کشور های اروپایی و آمریکایی پر است از جنبش های مدنی و کمپین های اعتراضی؟؟؟ حدس می زنم جواب شما به این پرسش این است که می گویید چون کره شمالی یک دولت دیکتاتور دارد اما متاسفم این پاسخ ناقص است درست است کره شمالی یک دولت دیکتاتور دارد اما دلایل بزرگتری هم وجود دارد چون ما در کشور هایی که دولت دیکتاتور دارند هم شاهد جنبش های اعتراضی هستیم همچون بلاروس و کوبا و ونزوئلا در این کشور ها هنوز هم جنبش های اعتراضی کوچکی وجود دارند ولی دوام مند نیستند و با اولین گاز اشک آور پلیس متفرق می شوند و اصلا یادشان نمی آید برای چه به خیابان آمده بودند دقیقا بر خلاف جامعه سرمایه داری مثل آمریکا که جنبش هایی که تشکیل می شوند دوام مند هستند و گاهی اوقات دهه ها به طول می انجامند اما برای بررسی اینکه چرا در بعضی از کشور ها هیچ جنبش اعتراضی وجود ندارد، در بعضی از کشور ها به طور ضعیف وجود دارد و در بعضی کشور ها به حدی قدرتمند هستند که رسانه و جراید مخصوص به خود را دارند، باید گذری به مانیفست ها و اساس بنای ایدئولوژی ها زد و به آن ها پرداخت اولین لازمه غیرقابل انکار تشکیل کمپین های اعتراضی و جنبش های مدنی حمایت یک منبع مالی بسیار بزرگ از افرادی است که می خواهند کمپین اعتراضی تشکیل دهند اما همینگونه نمی شود که کمپین اعتراضی به راه انداخت اگر هم بشود دوام و عمرش کم است و بعد از چند روز به فراموشی سپرده می شود اگر کمپینی بخواهد عمر طولانی داشته باشد باید یک فرد ثروتمندی که نمیداند با پول های فراوانش چکار کند را پیدا کند و او را متقاعد کند که در صورت حمایت از آن ها سود خواهد کرد همین و تمام کار دیگری لازم نیست انجام شود اگر یک گروهی مثل گروه پراگرسیو ها یا ترقی خواهان که به سوسیال دموکراسی گرایش دارند در آمریکا بخواهند کمپین تشکیل داده و به دنبال فعالیت های گسترده و سازمان یافته باشند باید یک منبع مالی بسیار خیر پیدا کنند. با آنکه آن ها در ظاهر به دنبال منافع عمومی و جمعی هستند اما هزینه فعالیت هایشان توسط مردم پرداخت نمی شود زیرا مردم علاقه ای به خرج کردن دسترنجی که با زحمت و عرق جبین به دست آورده اند را برای مفاهیم و مسلک هایی که از آن ها سر در نمی آورند ندارند و خرج و مخارج این گروه ها توسط ثروتمند هایی تامین می شود که دیگر ثروتمند بودن یا نبودن برایشان مهم نیست یا اگر مهم هست اطمینان دارند که در صورت پیروزی این گروه ها در انتخابات از تیغ تیز مالیات در امان خواهند بود و ترقی خواهان ما هوای آن ها را در سازمان مالیات خواهند داشت دموکراسی و فعالیت های آزاد و مستقل سیاسی در جوامع سرمایه داری وجود دارند زیرا سرمایه داری اعتقاد دارد که باید آن ها وجود داشته باشند عامل اصلی وجود جنبش های اعتراضی و کمپین های مختلف در سرمایه داری همان سودگرایی است در جوامع سرمایه داری به همه گروه های اعتقادی و مدنی اجازه فعالیت و سخنرانی در یکی از تالار های شهر داده می شود زیرا کسانی که قرار است به تالار بیایند و با شنیدن آن سخنرانی ترقی خوهانه سیراب شوند قبل از سیراب شدن نیاز به خرید یک بلیط ۲۰ دلاری برای ورود به تالار دارند و به همین خاطر است که هر شخصی با هر عقیده ای می تواند در این تالار سخنرانی داشته باشد زیرا او طرفداران پر و پا قرصی دارد که حاضر هستند ۲۰ دلار بابت حضور در این سخنرانی به مالک تالار بپردازند اگر جان استاسل و جردن پیترسون راست گرا بخواهند در این تالار سخنرانی کنند مشکلی نیست زیرا طرفداران آن ها مشتاق شنیدن سخنرانی های آن ها با پرداخت برای خرید یک بلیط ۲۰ دلاری هستند اگر اسلاوی ژیژاک و نوام چامسکی کمونیست بخواهند در این تالار سخنرانی کنند باز هم مشکلی نیست چون طرفداران این دو حاضر هستند ۲۰ دلار بابت بلیط این سخنرانی بپردازند شاید بعضی از دوستان بگویند این حرف هایی که من میزنم کمی آرمانگرایانه است و دقیقا همان خطایی را انجام می دهم که چپگرایان انجام می دهند و آرمانگرای کاپیتالیست هستم اما اینگونه نیست مطالبی که بنده توضیح دادم قبلا در آمریکا اتفاق افتاده اند میلتون فریدمن فقید اقتصاددان نئولیبرال در کتاب سرمایه داری و آزادی به خوبی توضیح می دهد که چرا اقبال عمومی برای تماشای فیلم های کارگردان های حاضر در لیست سیاه هالیوود و همچنین ذات سودگرایانه سینماداران در آمریکا برای فروش بلیط به مردم مشتاق باعث شد که لیست سیاه هالیوود که عمدتا از کارگردانانی با عقاید چپ گرایانه تشکیل میشد برای همیشه از بین برود و سانسور به یک امر ناممکن در ایالات متحده تبدیل شود. میلتون فریدمن در کتاب سرمایه داری و آزادی: مراسم اهدای جوایز اسکار بزرگ ترین اقدام هالیوود برای کسب افتخار است اما دو سال پیش این افتخار خدشه دار شد. نویسنده ای به نام رابرت ریچ که به خاطر نوشتن فیلمنامه فیلم دلاور نویسنده برجسته ای معرفی شده بود برای دریافت جایزه اسکار قدم پیش نگذاشت. رابرت ریچ اسم مستعار یکی از صد و پنجاه نویسنده ای بود که از سال ۱۹۴۷ صنعت فیلم سازی هالیوود اسامی آن ها را به عنوان کمونیست های مظنون یا طرفداران حزب کمونیست وارد لیست سیاه کرده بود. این مورد خصوصا از آن جهت ناراحت کننده بود که آکادمی سینمایی شرکت کمونیست ها یا مدافعان اصلاحیه پنجم قانون اساسی را در رقابت برای کسب جایزه اسکار ممنوع کرده بود. ناگهان در هفته گذشته هم قانون مربوط به کمونیست ها و هم راز هویت رابرت ریچ مجددا مطرح شد. رابرت ریچ که دالتون ترومبو( نویسنده فیلم جانی تفنگش را برداشت) از آب درآمد یکی از نویسندگان عضو گروه ده نفره هالیوود بود که در دادرسی های سال ۱۹۴۷ در مورد کمونیسم در صنعت فیلمسازی از ادای شهادت خودداری کرده بودند. فرانک کینگ تهیه کننده که سخت اصرار داشت رابرت ریچ( جوانکی ریشو در اسپانیا است)، گفت: ما در قبال سهام دارانمان متعهدیم حتی الامکان بهترین فیلمنامه را خریداری کنیم. ترومبو فیلمنامه دلاور را برایمان آورد و ما آن را خریدیم این عملا پایان رسمی اعتبار لیست سیاه محسوب می شد. در حالی که از نظر نویسندگان ممنوع القلم لیست مذکور از مدت ها قبل به طور غیررسمی از بین رفته تلقی می شد و بر اساس گزارش ها دست کم ۱۵ درصد سناریو های هالیوود را اعضای لیست سیاه می نوشتند. کینگ می گفت: در هالیوود همه شرکت های فیلمسازی از آثار نویسندگان ممنوع استفاده کرده اند اما ما نخستین کسانی هستیم که آنچه را همه می دانند تایید می کنیم آری نابرابری ثروت عامل اصلی حفظ آزادی های سیاسی و اجتماعی است زیرا گروه های اجتماعی برای فعالیت های مدنی نیاز به مبلغ زیادی پول دارند و تنها کسانی که این همه پول دارند ثروتمندانی هستند که ثروتشان با گروه های اجتماعی یکی نیست. هیچ انقلابی به دست مردم انجام نمی شود زیرا مردم تمایلی به انقلاب ندارند و نه اصلا معنی آن را می دانند همه انقلاب هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده اند یک قدرت برتر حامی آن ها بوده است اگر فرانسه در انقلاب آمریکا در سال ۱۷۷۶ با بریتانیا مستقیما وارد جنگ نمیشد و از انقلابیون آمریکایی حمایت نمی کرد بسیار به دور از ذهن بود که سیزده مستعمره بتوانند ارتش پولادین بریتانیا را شکست دهند انقلاب به دست جنبش های تحصیلکرده یا به اصطلاح تحصیل کرده های پول بگیر از ثروتمندان انجام می شود و توده مردم عادی صرفا بعد از وقوع انقلاب تغییر شکل می دهند و به خود در ذهنشان افتخار می کنند که انقلاب کردند.
نابرابری ثروت و سودگرایی/ ضامن اصلی آزادی های سیاسی و دموکراسی
۹۸۷ بازدیدجمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰ - ۲۰:۲۵


