روز عجیبی برای قرمزها ست؛ ببینید چه کسی به خانه برگشته، پسر آنفیلد همینجاست اما این بار نه در قالب دوست، نه با بازوبند کاپیتانی، بلکه به عنوان یک رقیب، مثل یک دشمن. نه، نامش را دشمن نگذارید. یعنی این نام برازندهی او نیست. چه کسی میداند در دل او چه میگذرد، او که دوست دارد روزی در همین جا به خاک سپرده شود. از دل سکوها چه کسی خبر دارد؟ چند خاطره زنده خواهد شد، چند شادی بی حدوحصر به یاد آورده میشود، سکوها همدم روزهای سخت را از یاد نبردهاند، آنها کاپیتان جوانشان را خوب میشناسند. حواستان به "ترنت" هست؟ او در مقابل کسی به میدان میرود که از کودکی اسطورهاش بوده:" او مفهوم خانواده را به ما یاد میداد."روز غریبیست در بندر؛ نیازی به گوش تیز کردن نیست، بیرون ورزشگاه صدای ضربان قلب به وضوح شنیده خواهد شد. چشمها را به آسمان بدوزید، شاید "لیوربرد" افسانهای را بر فراز آنفیلد ببینید، فکر نمیکنم او بخواهد تماشای این لحظه را از دست بدهد. خیابانهای شهر پایهی همهی تنها قدم نزدنها را دوباره میبینند، لحظات باشکوهیست. اسطوره وقتی خانه را ترک میکرد، خزان شده بود و حالا در بهار برگشته و کسی نیست که نداند کاپیتان چقدر عاشق بهارهای بندر است. بله، روز عجیبیست؛ شاید امروز هواداران روی صندلیها به نتیجهای نامتعارف فکر کنند، آنها در دل خود خواهند گفت، کاش امروز جور دیگری رقم بخورد، کاش امروز:" لیورپول ببرد اما جرارد نبازد." ولی نتیجه هر چیزی که باشد، مطمئنا هیچ کسی در پایان این بازی؛" تنها قدم نخواهد زد."

به مناسب بازگشت استیون جرارد به آنفیلد؛ روزی عجیب برای هواداران لیورپول
۲۹۸ بازدیدشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰ - ۱۵:۳۱
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
دیدگاهها