سلام. تو این پست به طور تقریبا کامل آهنگ بیم از یاس رو تفسیر میکنیم. پ.ن1: اولا من مفسر نیستم و خیلی از این کار ها بلد نیستم. اولین باری هست که دارم یه آهنگ رو تفسیر میکنم. دوما نظر شخصی ام رو بیان کردم به همراه کمک هایی که از یوتیوب و یه مقاله گرفتم. طبیعیه برداشت شما با من فرق داشته باشه و خوشحال میشم شما هم نظرتون رو بگید ببینیم دقیقا چه خبره. پ.ن2: اگه میبینید واسه بخش هایی از ترک هیچی ننوشتم یا اینقدر آسون بوده که دیگه همه میفهمند نیازی به توضیح نیست یا اینقدر سخت بوده که خودم هیچی نفهمیدم و بقیه جاها هم چیزی پیدا نکردم. اگه شما تعبیری یا برداشتی دارید بنویسید باهم حرف بزنیم.  

 

 

 

کاور ترک 2 نفر هستند. نفر سمت راست به دوربین نگاه میکنه و سایه اش به نفر بعدی نگاه میکنه. اون یکی نفر سایه اش به دوربین نگاه میکنه و خودش داره به اون سمت نگاه میکنه. این نکته رو جایی پیدا نکردم ، خودم هم حقیقتا نظری ندارم منظور چی میتونه باشه. اما جاهایی دیدم نوشته بود میتونه اشاره به 2 ایدئولوژی متقاوت باشه. پایین هم یه ساختاری شبیه بافت دیده میشه که میشه اون رو به عنوان سلول های مغز در نظر گرفت. چندجا دیدم که نوشته بود منظور دو ایدئولوژی مختلف هست. ابتدا آهنگ هم یه صدای ترسناکی هم میاد که مفهوم اسم آهنگ (بیم) رو کامل میرسونه. بریم برای بررسی متن ...

 

 

 

پَرسه در جریان امواج صوت  چِشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر  یه سایه تو اعماق نور 

منظور از چشم تصویر دریای سرخ میتونه 2 چیز باشه :

1- قرمز شدن چشم به خاطر عصبی شدن و ... که در این صورت چشم به دریا تشبیه شده.

2-  اشاره به مدت زمانی که یاس تو ترکیه بوده.

برای عبارت "از طول به پهنا عمر" یه دوستی تعبیر کرد که منظور اینه : دیگه زندگی واسم مهم نیست و اینکه شاید منو بگیرن و اعدام کنند. البته مفهوم کلی این مصراع مشخصه توجه به کیفیت زندگی به جای طول عمر

این گوسفند چاق، میراث قوچه  که بی دردسر تنها می سازه گوشت  یه دیدگاه پوچ که میزبان هوشه  یه از خونه بیزارِ بیگانه جوش 

" یه دیدگاه پوچ که میزبان هوشه" رو از یه منبع دیدم که نوشته بود که احتمالا منظورش این بوده که افراد باهوش و با لیاقت جایگاه پایینی در جامعه دارند و به حقشون نمیرسند.

‌ همه لب ها تنور، کسی همراه نبود  نه چندان صبور، از این تنگنا کبود  همه متن ها رَوون، شَست ها زَبون امّا معنا معلومه از مبنا محرومه

"شست ها زبون" منظورش فعالیت افراد تو اینستاگرامه که با 2 بار زدن انگشت شست رو صفحه گوشی خیلی از افراد رو الکی معروف میکنند.

از مبنا محرومه احتمالا منظورش افرادی هست که تو 2 مصراع قبلش گفت که لب هاشون از شدت حرف زدن و گفتن حقیقت مثل تنور شده اما نیازهای اولیه زندگی رو هم ندارند.

‌ تو هر واژه خوف، از ماشه گفت  بذر اون سیم خارداری که ریشه کرد از ما شکفت پس در های قفل، دل همسایه مرد تَــهِ سرمایه سوخت

" تو هر واژه خوف، از ماشه گفت" یعنی ترس برای حرف سیاسی زدن و گفتن حقیقت به خاطر مرگ(شلیک ماشه)         

" پس در های قفل، دل همسایه مرد" از یه جا خوندم که نوشته بود تعبیرش اینه که پشت درها مردم از شدت کم شدن ارتباطات و تنها شدن دل شکسته شدند و مردم از هم دور شدند.

‌ این یعنی بی مقدمه،  بیم مقدمه تو این محوطه،  کی مردّده؟ یه نردبون صاف، به قعر گورستان  یا حبس موندگار، یه نسل خونه زاد 

یه پُل رو بُهت و وحشتِ جمعیت یه نردبونِ شعله ور تو مرکز قَرنیَت  به لطفِ مُهرِ اَفسَرِ امنیت فقط سقوط آزاده با حداکثر ظرفیَت

برداشتی که از یه منبع دیدم و به نظرم درسته اینه که این چند بیت داره به اون واقعه هواپیما اوکراین اشاره میکنه. قافیه 2 کلمه ای خوبی تو این 4 مصراع دیده میشه.

‌ از خودم بیشتر از همه ترسیدم  اون طفل معصومی که شده حضرت مَعصیَت این سروده های ناب لحظه های سکوت رو  به مغز تبریک بگو به قلبم تسلیت

2 مصراع اول منظورش اینه که به خاطر اجتماع و محیط اطراف حتی یک بچه بی گناه هم تبدیل به یک جنایتکار میشه و حتی به خاطر تغییر خودم ، از خودم هم میترسم.

یکی از جا های خیلی باحال آهنگ همینجاشه. یاس میگه این آهنگ دادن و شکست سکوت بعد 2 سال رو به مغزت تبریک بگو و به قلبت تسلیت بگو چون که آهنگ خوشحال کننده ای نیست.

‌ من در پی کنج پنهان واسه حدس این سرنوشت موج پیما  نه دیگه مرغ شیدام، نه تو عمق میدان  این تنها نور باقی از هر نقطه پیداست 

یاس یه گوشه دور از مردم درحال تلاش برای پیش بینی آینده نامعلوم مردمه که هرلحظه با یک اتفاق جدید ، زندگی شون به موج تشبیه میشه. و دیگه برای آینده مثل مرغ بال بال نمیزنم و تلاش نمیکنم.

‌ یه رخ بنما بِما تا برهنه تر- ببینی چهارستونت رفت به رهن ترس-  که خورده به ایست- این قومِ گُمِ توبه نِویس  یه طعمه ی ریز، بقول کهنه رییس- 

فکر کنم یاس داره میگه که به این آهنگ گوش بده و ببین که ترس همه وجودت رو فرا گرفته.

قم گم توبه نویس رو یه جا نوشته بود منظورش مردم هستند که راه رو گم کردند و اشتباهی رفتند و به بن بست خوردند (خورده به ایست) اما الان پشیمون هستند و میخواند برگردند.

‌ از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کمند  چندان فتادند که ما صید لاغریم  به به 

یه تضمین از سعدی که تو بخش قبل به عنوان "کهنه رئیس" شناخته شد. صید لاغر مجاز از یه چیز بی ارزش و پست هست.

‌ همین بوده ما هم عین مابقی  روانه ایم به کام مرگ رو این ریل نامرئی  ما، نتیجه سلیقه و میل داوریم نه مصرع اولیم، نه بیت آخریم

ما هم مثل بقیه آدم ها انگار رو یه جاده ای داریم به سمت مرگ و نابودی میریم. و خودمون رو سرنوشت خودمون تاثیری نمیذاریم و هرچی بالایی ها بخوان همون میشه و اونا ما رو کنترل میکنند.

پرسه در جریان امواج صوت چشم تصویر دریای سرخ  من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور

خنده های کودکانه، مَقَرِ دوستی  صدای نَکَرِه اون تَه گفت نخند بگو سیب دستور ها  تیز،  درس خونا میخ-  به تخته، تا سیب رو گفتی دندونا ریخت گفت درکش نکن همین رو فرو کن توت شروع کن کور، از همین افق غروب کن زود ولی من تو این فضای تحت نظارت تجدید‌ شدم تا واسه خودم وقت بذارم 

بدون اینکه بفهمی چی میگم هضمش کن و بعدش هم بمیر(غروب کن)

بیت بعدی هم تعبیرش این میشه که وقتی همه دارن تو رو نظارت میکنن ، من ترجیح دادم مثل جامعه رفتار نکنم(تجدید شدن) و کسی باشم که مخالف همه باشه. میتونه اشاره به رپر شدن باشه که این هنر فعلا تو ایران غیرمجاز و جانیفتاده است.

‌ اون که منتظره تکلیفش رو بگن  از همین حالا ورق های تقویمش رو بِکَن   محافظ خویشتن، تو حادثه نیستن  هر چی گل مچاله تر رایحه بیشتر 

این تیکه اش تیکه به فدایی هست که تو بخشی از ترک "از کرج تا لنگرود" میگه : کاش تقدیم 98 آبان نداشت. منتظره تکلیفش رو بگن هم که خب واضحه دیگه داستان هیچکس و بقیه ملتفت. تو حادثه نیستن اشاره به سیاسی خوندن های فدایی تو فرانسه یا هیچکس تو انگلیس

البته یه برداشت دیگه هم میشه کرد که یعنی آدم هایی که اختیاری از خودشون ندارن و بقیه براشون تصمیم میگیرن تقویم واسشون فایده ای نداره و عمرشون به هرحال تلف میشه.

‌ ولی اون حرف رو از اون ج*کشه می شنید  که دیدش جز انعکاس تابِشِ دیش نیست شاه بیت هاشون غلام دربار  با ملکه ی ذهنی که به سادگی یه ف*حشه بیش نیست

این بخش میتونه دیس فدایی هیچکس باشه. دیدش جز انعکاس تابش دیش نیست منظورش شاید اشاره به توییت های هیچکس و همراهی با مسیح علی نژاد باشه. بازم تکرار میکنم میتونه دیس هیچکس باشه شاید هم اصلا ربطی بهش نداشته باشه. البته دیس فدایی رو بیشتر قبول دارم چون تو مصراع بعد میگه " شاه بیت هاشون غلام دربار" که فدایی تو آهنگ بلیط خطاب به حصین میگه حرفات از لفظ های یاس هم دم دستی تر هست.

قشری که به ابلهیت جرأت می گه بهش هویت میده  حرفش حجت میشه  نکتش اینه که بی رحم جلوه دادن آدم ها داره برعکس بهشون حس قدرت میده

به ابلهیت جرات میگه یعنی کاری که شما میکنید نشون دهنده احمق بودن شماست نه نترس بودنتون

‌ حریم اعتراض پاره شد علنا چون یه عده از واقعیت واقشو بلدن اونی که جیغتو می کشه  تَهِتو ببینه  دیگه لزومی نداره جلو لبت رو بگیره

یه عده از واقعیت واقشو بلدن میشه اینجوری تعبیر بشه که یه عده فقط لب و دهن هستند و کیلویی حرف میزنن ولی گرمی عمل میکنند. بماند که این جمله رو کی گفته :)

بیت بعدی اش رو از یه سایت خوندم که به نظرم خیلی برداشت درستی بود : اونی که همیشه از بچگی درحال سرکوب و ساکت کردن تو بوده ، وقتی هیچ اعتراضی نمیکنی و هیچی نمیگی دیگه چه لزومی داره جلو دهنت رو بگیره؟ تو که صدات در نمیاد.

‌ می ترسم و می نویسم عذابش نمونه  چرا داد بزنم وقتی شعر حالش معلومه ؟ اون که سلاحش قلم و سازش زبونه  می دونه حتی یه فاتح با یه "ه"  کارش تمومه

مینویسم عذابش نمونه رو میشه گفت یعنی یاس میگه سیاسی میخونم تا سرزنش نشم که چرا اعتراض نمیکنی(البته اینم میشه برداشت کرد که منظور از عذاب ، سرزنش بقیه نباشه بلکه عذاب وجدان خودش باشه که بگه اینا رو میگم تا پیش خودم راحت بشم)

اون که سلاحش قلم و سازش زبونه یعنی کسی که تو کار شاعری و نویسندگی هست.

 مصرع آخر هم دیگه کامل مشخصه یکی از شاه بیت های این آهنگ.

‌ تو ذات جماعت بی کیفیت اینه که رو حیثیتت آدما برچسب بکوبه   با همون زبون از حقوق بشر بخونه مثل اینه که باتلاق رو با لجن بشوره

این تیکه اش هم دیس ملتفت هست مخصوصا سیاسی خوندن های هیچکس و فدایی.

‌ یه توجیه گذرا واسه تو جیب و گذران  هر جا نگاه کنی یه هوچی خوش ادا شده مرید خودزن ها، این محیط مبتلا  حتّی اعتراض می کنه واسه تولید محتوا

این بخش هم یه منبع دیدم نوشته بود اشاره به افراد بی لیاقتی داره که تو محیط هایی مثل اینستاگرام الکی معروف شدند.

نصف مخاطب ها مخ ها تباه  رخ ها نما صبح ها شب ها جفت پا هوا  همگی محو یه منظره ی مضحکن  که هر کی بیشتر از این درخت موز بکنه بت شکنه ؟!

یکی از بهترین قسمت های آهنگ همین عبارت نصف مخاطب ها ... هست که واج آرایی شدیدی توش دیده میشه(واسه حرف الف) و نزدیکی "مخاطب ها" و "مخ ها تباه" هم خیلی آهنگ رو قشنگ کرده. مخاطب هایی با مخ های تباه هم میشه گفت اشاره به بخش بالایی داره که مردم الکی الکی بعضی آدم ها رو بزرگ میکنند.  جفت پا هوا هم یکم فکر کنید میفهمید چی میگه دیگه ننویسم بهتره :/

پرسه در جریان امواج صوت چشم تصویر دریای سرخ  من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور

صاحب کل، من عابر کور  از جاده به دور ، لایق نور  چاره بجو، ساده بگو  از سال نکو، ختم این قائله کو ؟  مقابل کوه وایستا همه نگفته هاتو معامله کن تا سبکبال دوباره بشی وارد گود  تو باش و کوه و باشکوه بشنو بی کم و کسر اونه که می تونه حس پشت سینمو وصف کنه

اینجا رو میشه به عنوان مکالمه و صحبت یاس با خدا (صاحب کل) برداشت کرد که یاس گله میکنه از شرایط و کمک میخواد.

جناس "کو" و "کوه" 

واج آرایی "ش" و "ک"

"باش و کوه" و "باشکوه" هم خیلی اینجا خوب در اومده.

‌  کله ای که می زنه کج  این نفسی که هنوز داره می دمه گرم  بدنبال گوش میون این همه کر  صدات می زنه تو این جو بی برکت  چرخ بی حرکتی که قعر دره سُرید علم خارج از کنترل و یه فهم اُریب  نظم نوین، زوار رو داده دست کُووید تسمه برید، دنیا از یه عطسه گُریخت

اینجاش برداشت خودم اینه که میگه من دارم صدات میزنم و میخوام تو رو آگاه کنم. و اکثر مردم کر شدن و چیزی نمیفهمند.

"علم خارج از کنترل" که تسمه بریده به نظرم معنی اش اینه که حتی علم هم دیگه کنترلی رو اتفاقات نداره و سرنوشت سپرده شده به دست کرونا

‌ کمر شهر جلو چشام شکست  من دیگه نمی خوام خودمو نجات بدم  چون کور ترین این رشته ی هزار گِره ام خوشم میاد جا زخم هامو فشار بدم  خُمار چشم، سنگین رو هم اُفتاد پلک  دنیام بینِ تُنگِ آبِ حباب شکل پای وجدان،  سایه افتاد لای مشتام جای خودکار خمار چشم، می پیچه به هم  اوضام چرت  اتاق چرک، انگار دفنه زیر طوفان شن  مواظب، گرفتم به سر کُلام سِفت  وابَستگی،  وارَستِگی، کُدامیک؟

 

 

وقتی خیابون ها جا مردم شده پر پلیس  مهاجرت میشه تنها میانبر گریز  بهتر اینه که جای لباس پلوخوری  جلو آینه جلیقه ضد گلوله پرو کنی  همه پوست ها زبر و کلفت تر از کروکودیل  علنی تر از اینه که بخواهیم قلو کنیم  اتاق فکر حقیقت ها تَهِ هلفدونی فک رو پلمپ کنی یا فکِّ پلمپ کنی ؟

اتاق فکر حقیقت ها منظورش میتونه افراد شایسته و باهوش باشه که بعدش میگه تو زندان هستند و دستیگر شدند.

هر چی گفتیم آقا اینجا غربال می خواد  می‌بُرید کار خودشو انجام می‌داد  هر نفر بعد نقض نفر قَبله   چه فرقی داره یک با صد کاندیدا ؟ کچل حسن، حسن کچل  آخرسر خلق الله وسط هچله امنیت رو میگیره میشه مظهر وحشت  خطری ترین تصمیم‌ها تو خلوت بشره

اینجا که میگه هرنفر بعد نقض نفر قبله یعنی هرکی میاد همه تقصیر ها رو میندازه گردن قبلی که ما حتی توی فوتبال هم میبینیم مدیرعامل جدید واسه هر تیمی میاد هرچی بدهی هست رو میندازه تقصیر مدیر قبلی

"چه فرقی داره یک با صد کاندیدا" یعنی وقتی برنده از قبل مشخص شده دیگه چه اهمیتی داره چند نفر تو مسابقه شرکت میکنند.

این بخش کچل حسن ، حسن کچل رو اکثرا دیدم تیکه به حسن.ر برداشت کرده بودند من خودم خیلی اینو قبول ندارم و فکر نکنم مستقیم دیس اون باشه. به نظرم یه شباهت اسم اتفاقی هست.

‌ نتیجه از جمیع داده‌ها  ایران قشنگه ولی از نگاه شازده ها فضل پدر چه لطفی داره واسه ما  که بابا فاضل بود و فرزند شده فاضلاب  دریغا، که گرسنه ترینی توی غنی ترین خاک  که دنیا مدرن و ما تو عمیق‌ترین خواب  که تصویر ها زشته توی ظریف ترین قاب  که تصمیم‌ها اشتباه تو ضعیف ترین راه ممکن، در اصل ما بازیچه  ما طرفیم با نارسیست آزار پیشه  از فساد نگو وقتی که بازار هیچه خب دست که بسته باشه پا باز میشه

نارسیست آزار پیشه : خودشیفتگی ای که به خاطر آزار دادن بقیه به دست میاد.

"دست که بسته باشه پا باز میشه" میتونه دیس به تتلو باشه که تو آهنگ قفس گفته : تا اومدیم پا رو باز کنیم نفهمیدیم دست رو کی بست. البته میشه اینجوری هم گفت دست بسته باشه یعنی اختیار هیچ کاری رو از خودمون نداریم و ناتوان هستیم. پا باز میشه هم که مثل جفت پا هوا ... :/

  ما نگاه رو از عقربه کندیم  واسه نجاتمون دغدغه مندیم  ما واسه اینا عین یه جدول حلّیم  میدونن هر جا بریم عین کفتر جلیم 

این تصویر ها رد میشه از زیر چشما همه تو دست میکشی الباقی رو میکشه لبت  کرختی میاد سراغ نیمه چپ  روز یعنی فقط انتظار پیله ی شبت ریزش برف رو سینه شهر  تا پیچش برگ رو سیم کش برق  مدام یه سواله که ضمیمه شعرمه  اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه؟ اینه حال ملّتی که در اصل تک به تک حقایق رو میبینه اما از لای میله ها  لاله ها خشکن از اونا که دونسته اسید ریختن به زیر پای ریشه‌ها  اونکه خوابه الان بیدار و برعکس اونی که همواره بیدار خواب زیر خاک  کلی خشم فروخورده که ازت ساخت یه سمبل صبر،  لال و بی دفاع  

"بینش کم از رو بیم شکمه" رو میشه اینجوری گرفت : بینش و دید کمی که مردم دارن و هیچی نمیگن از روی ترس خالی موندن شکم هست و غذا واسه مردم همه چیز هست اما مسائل مهمتری هم وجود داره.

"لاله ها خشکن از اونا که دونسته اسید ریختن به زیر پای ریشه ها" برداشت خودم اینه که این همه مشکل که وجود داره الکی الکی به وجود نیومده بلکه افرادی از روی عمد این سختی ها رو به وجود آوردند.

خشم فروخورده یعنی هیچی تو این مدت نگفتی و همش عصبانیت و حرف هات رو پیش خودت نگه داشتی و به اصطلاح اونا رو خوردی باعث شده عین یه مجسمه لال باشی و اصلا انگار نماد صبوری و سکوت شدی.

 

کار ؟ پا نمی‌ده پام زمان بی صاحاب یه لحظه واینمیسته باهام  فقط به لطف شُربِ باده خیسه کام  خودم رو گم کردم من لای گیس یار  تنها شک و تردیده بار کیسه هام  تو این کشمکش داره پاره میشه لام  مینویسم با علم به اینکه پانویسه جام  وای به حال اون که افتاد تو دام این صدا 

واج آرایی شدید الف مشاهده میشه

 

با ذهنیت هار گرسنه  صرف نظر از اینکه چه کاری درسته  مثل همگان واسه غم نان میدُوی  مثل اسبی که زوری شده یار درشکه  دلیل رفتن جاذبه خارج نیست  نه، علت دافعه داخله  فراری دادن یک قافله ی غافله  یه مریض مُسری پی جامعه سالمه 

آدما تو ایران گرسنه خو شدن و فقط دنبال پر کردن شکم شون هستند بدون توجه به اینکه چه کاری درستی و چی کار باید نکنند. بقیه اش هم که مشخصه

خونه سراسر جدل بحث آشوب  پدر که به ما داد فقط اخم هاشو  بچه‌های دوستشو بغل کرد با شوق  به ما که می رسید کمربند وا شد 

این قسمت که واضحه دیگه یه مسئله اجتماعی که تو خیلی از خونه ها دیده میشه مخصوصا قدیم ها

البته این نکته رو هم اضافه کنیم که امیربارسا‌فن گفت : پدر میتونه استعاره از کشور باشه که نون رو از تو سفره مردم برمیداره و به کشور های همسایه میده

شک و شُبهه جای ایمان  یه مغز مونده لای سیمان  و کله گنده های بی نام  به سمت قلّه های ایران 

کله گنده بی نام پارادوکس هست.

خب اصل کاری توپ جمع کنه  اون چوپونه که میخواد آدمهارو گوسفند کنه  وظیفه مسئول فقط دستور به سرکوب اونه  که بهش وظیفه ها را گوشزد کنه و لاغیر  این آدما رو شکار دیده برای صید  شعار میده فردا بله الان خیر  وقت جواب به ارباب رجوع سرا غیب  و مابین ناگفته‌ها کلافه ایم 

تتلو تو آهنگ "حق" میگه که : {چرا یکی حقش اینه تو ترکیب فیکس باشه یکی حقش اینه که توپ جمع کنه} و این میتونه دیس تتلو باشه.

یعنی یه مدیر و مسئول فقط وظیفه اش ساکت کردن اونایی هست که کار درست و وظیفه اش رو بهش یادآوری میکنند.

 

همه از دم کُفری  شخصیت‌های بی ثُباتِ چند قطبی  کارِ ما داره میگذره از بطری  دادا کالیبر رو ول کن ما هم قُطریم  چنگیز وار اومده از ریشه بکنه  اونی که مالید صد سال راه رو میره یه شبه  ما مثل پروانه نشستیم خیره به شمع خاموش که یک خبر بده دیگه بشنوه  پیله ی من به دیده ی حق  حتی میکشه صمغ از شیره سنگ  ولی یه سواله که ضمیمه شعرمه  اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه ؟

"شخصیت های بی ثبات چند قطبی" میتونه طعنه به شایع حساب بشه که البته اینو از یه جا خوندم خودم دقیقا نمیدونم قضیه چیه

عبارت "اون که مالید صدسال راه رو میره یه شبه" دیگه خیلی جمله واضحی هست نیازی به توضیح نیست :/

"ما مثل پروانه نشستیم خیره به شمع خاموش" یعنی ما مثل یه پروانه هستیم که داریم به یه شمع خاموش نگاه میکنیم و هیچ امید و دید مثبتی به آینده نداریم و منتظر یه اتفاق تلخ دیگه هستیم و کلا اصلا حال یه ایران بده حاجی

 

 

گوش به زنگه

توش یه جنگه

کل توشه سنگه

رد سایه ها رو بگیر  خودت می رسی به چراغ جاده ها وقتی فصل آخر این مملکت رو خزان دیدی  می بینی عدل و انصاف واسه همه تساوی نی تو صف روادیدی، صبح دم اذان میری  فردا تو خیابون غریبه محو تصاویری  اینجا از سر صبح واسه نون شبت بساط چیدی  سبک زندگی رو عوض می کنی اگه فضا دیدی  یا پالتو پوست گرگ تنت به سگت غذا میدی  کله سوت کشید از بس که ما این همه تضاد دیدیم 

رد سایه ها رو بگیر خودت می رسی به چراغ جاده ها به نظرم میتونه منظورش این باشه همه مشکلات و سختی ها رو دنبال کن به منبع اونها میرسی.

خزان همون اسم دیگه پاییز هست و کلا این چند بیت اول داره درباره فردی صحبت میکنه که این همه مشکل و ناامیدی رو دیده و به دنبال رفتن از اینجا هست و دنبال ویزاش هست. یا پالتو پوست گرگ تنت به سگت غذا میدی منظورش افراد مثلا حامی حیوانات هستند که با اینکه لباسشون از پوست گرگ دوخته شده اما ادعا حمایت از حیوانات دارند.

کاش میشد بگم مثبت اندیشم  این چشم ها هر جا میرن لنزها مستند میشن وقتی هیچی می بینی پیش نمیره طبق نقشه  می گی همین آلونک تو بیابون یه لنگه کفشه 

منظور از بیت دوم اینه که میبینی هیچی با برنامه ریزی ای که واسه زندگی ات داشتی جور نیست شکر میکنی به همین چیز کمی که داری و یه سقف بالا سرته.

ولی مهمون تو کاخ میزبان هم معذبه  کالبدش رو زمین و از درونش معلقه  حتی اگه مدرنیزه تو دی.ان.اِیِ ش رسوخ کنه- باز بین وطن و بی وطنی مردده 

بیت اول اشاره به نماز ابی رئیس تو کاخ روسیه

بیت دوم هم میتونه اشاره به یه فرد باشه که داره بین مهاجرت و موندن تو وطنش انتخاب میکنه.

اینجا دغدغه رو دانش و علوم و اسراره  میگن هدف محققه ولی با رفع پیش نیاز  حیات تا وفات رو اصول و برنامه  میپرسه تو برنامت چیه؟ میگم هرچی پیش بیاد  وقت صرف تولید سرا گرم کالا  تاریخشون دقیقه، من میگم ایشالله

منظور تو این 3 بیت اینه که اونور آب همه چی از گهواره تا گور برنامه ریزی شده است و طبق نقشه پیش میره اما کارهای آدما اینور آب کشکیه و شانسیه.

انگ واژه جهان سوم سبب میشه  ایده هام به محض زاده شدن کفن پیچه  غرب یعنی منطق یه غزل پیشه  جدیت سردی که با خنده بزک میشه  قصه مهاجری که تو خاک وطن ریشه کرده  ولی در حال وداع از اون طرف شیشه  تو پیچی که حتی بلد گیجه یه نگاه از ما هزار و یک قدم پیشه مثل مورچه ای که زیر خاکه  تو ظرف شیشه ای نمیدونه هر لحظه داره رصد میشه  من واسه بیان حرفام دنبال مثال بهترم  فصلی ندیدم تو کتاب کشورم  من تلنبار خاطره از هزار و یک شبم گوشامو باد می کنم خودم صدامو بشنوم 

گوش به زنگه

 

 

ممنون که تا آخر خوندید (البته اگه خونده باشید:/)

کاری از حزب استادان