مدرسه ما به معنای واقعی سگدونی بود
مجبورمون میکردن لباس های مزخرف بسیجی طور و شلوار پارچه ای بپوشیم و همیشه به اجبار باید توی مراسمات مذهبی و روضه خوانی و نماز و ... شرکت میکردیم ، دوران دبیرستان یکی از تاریک ترین دوران های زندگیم بود که همش با افسردگی گذشت و هنوزم که هنوزه اثراتش روی روانم باقی موندن
اون عکس آخری ??? گوشه لباسشو با نوک انگشت گرفته...
قشنگ خاطره خودم زنده شد...
سر یه ماجرایی تو راهنمایی ، مدیره همینطوری لباسمو گرفت که گمشو برو بیرون از مدرسه و فحش و دری وری و...
گفتم آقا مگه نجس گرفتی دستت با نوک انگشت...????? بدتر کفری شد..واااای که چقد زد
وای یادمه بچه که بودم تو روستا کلاس دوم دبستان پاییز بود معلم اومد واسه تنبیه بچه ها دستشون رو گذاشت رو بخار نفتی کلاس پسر یه جیغی کشید.خیلی وحشتناک بود البته اون معلم به درک واصل شد مرتیکه ی روانی
البته هنوزم ایران به لطف ج.ا، از نظر امکانات و محیط آموزشی در مدارس و دانشگاه ها خیلی از اروپا و آمریکا و کانادا و بسیاری از کشورهای آسیا عقب تر و بدتره.
ولی این درسته که زمان ما کلا خشونت و بداخلاقی هم خانواده هم بیشتر معلم ها و مدیران زیاد بود و هم اینکه اینقدر گاهی مشق و تمرین میدادن که دست آدم درد میگرفت، حالا باز خوبه اوضاع بهتر شده
دیدگاهها