درود
دوستان
لطفاً تا آخر بخونید و کمکم کنید 🙏
من متولد 1383 هستم ، در سال تحصیلی 97_98 کلاس نهم بودم ، من در هنگام انتخاب رشته نهم ، اصلا به رشته ریاضی و فیزیک فکر نمیکردم ، میخواستم تجربی برم ، اما اومدم انسانی ، خودم به هر دو رشته علاقه داشتم ، اما اطرافیانم چنان باعث ترس و وحشت در من شدند که تجربی رشته سختی هست ، اومدم انسانی ، سال 1400-۱۴۰۱ دوازدهم بودم ، میخواستم برای کنکور بخونم اما نخوندم ، دلایلش متعدد بود ۱_ اعتیاد به خودارضایی ۲_ افسردگی ۳_ عدم تمرکز حواس و ضعف حافظه ( احتمالا به خاطر خودارضایی یا افسردگی ) و ۴_ که مهم ترین عامل بود نداشتن هدف و انگیزه ،من هدفم اپلای بود ، رشته های انسانی برای اپلای مناسب نبودند ( جز تا حدودی اقتصاد و روان شناسی ) ، مجموعه همه این عوامل باعث شد که درس نخوندم ، فقط برای قبولی دیپلم خوندم و رتبه کنکورم خراب شد ، بعد از کنکور ۱۴۰۱ من مونده بودم چیکار کنم ، یا باید پشت کنکور انسانی موندم ، یا دانشگاه آزاد می رفتم ، به پدرم و مادرم گفتم پشت کنکور علوم تجربی بمونم ، اما اجازه ندادند ، خب دانشگاه آزاد که برای اپلای مناسب نیست ، مجبور شدم پشت کنکور علوم انسانی بمونم ، هدفم رو گذاشتم روان شناسی دانشگاه تهران ، در ابتدا خوب شروع کردم ولی ول کردم ، من همون مشکلات سال دوازدهم رو داشتم مثل خودارضایی ، ضعیف شدن حافظه و تمرکز حواس و نداشتن هدف و انگیزه ، من درس خواندن رو دوست داشتم اما دوست داشتم وارد رشته ای بشم که جایگاه اجتماعی عالی داشته باشد و برای اپلای عالی باشه ، در انسانی بیشتر دو رشته روان شناسی و اقتصاد برای اپلای مناسب بود ولی شانس اپلای رشته های ریاضی بیشتر بود ، تازه من به شغل روان شناسی علاقه ندارم ، به اقتصاد هم به مباحثی مثل سهام و ارز دیجیتال و ... علاقه ندارم ، با خودم میگفتم این همه درس بخونم که مثلاً برم اقتصاد ؟. ( آخه در ایران مثلا فامیل های خودم اگه می رفتم اقتصاد من رو مسخره می کردند ) ، تازه تو همون کنکور ۱۴۰۱ من اقتصاد دولتی قبول می شدم ، پدر مادرم مجبور کردند که موقع انتخاب رشته فقط فرهنگیان بزنم. بعد سالی که پشت کنکور موندم درس نخوندم رتبه ام حتی از سال اول بدتر شد ، من خودم درس رو دوست داشتم ولی هدف و انگیزه ای نداشتم ، بعد که ۱۹ ساله شدم پدرم مادرم به زور من رو حسابداری دانشگاه آزاد فرستادند ، من نه به حسابداری علاقه داشتم ، نه دانشگاه آزاد برای اپلای مناسب بود ، حدود پاییز ۱۴۰۲ تصمیم گرفتم که برای کنکور ریاضی بخونم ، اما پول خرید کتاب کنکور نداشتم. دیگه دانشگاه نرفتم اما چون پدر مادرم نمی دونستند که دانشگاه نرفتم مجبور بودم هفته ای سه بار از خونه بزنم بیرون و وانمود کنم که دانشگاه میرم ، تا حدود اسفند ۱۴۰۲ پول خرید کتاب کنکور رو جور کردم ، اما تا کنکور ریاضی فقط حدود سه ماه وقت داشتم ، تازه مجبور بودم هفته ای سه بار از خونه بزنم بیرون و وانمود کنم که دانشگاه میرم ، نتونستم در کنکور ریاضی موفق بشم ، تصمیم گرفتم با نتیجه کنکور سال قبل انسانی انتخاب رشته کنم ، در کمال تعجب رشته و دانشگاه مد نظرم پذیرفته نشدم ، بعد تابستان ۱۴۰۳ ، بیست ساله شدم ، پدرمن از دهه ۱۹۹۰ تا دهه ۲۰۱۰ شهروند هلندی بوده ، پدرم تابستان ۱۴۰۳ رفت سفارت هلند در تهران ، چند بار پدرم رفت سفارت ، پدر من شهروند هلند بود ، در دهه ۱۹۸۰ هلند رفته بود ، من به پدرم در نوجوانی چندین بار گفتم بره سفارت هلند ، اما اهمیت نداد ، به هر حال پدرم چندین بار رفت سفارت ، در نهایت پاییز پارسال ، وزارت امور خارجه هلند ایمیل زد که پدرم به دلیل عدم تمدید به موقع پاسپورت هلندی دیگر شهروند هلند نیست ، بر طبق قوانین هلند ، شهروندان دو تابعیتی هلند ساکن خارج از هلند و اتحادیه اروپا ، اگر در زمان مقرر پاسپورت خود را تمدید نکنند ، تابعیت هلندی شان اتوماتیک لغو میشه ، خب من امیدم به هلند بود ، مونده بودم چیکار کنم ، تا اینکه اوایل زمستان ، به طور اتفاقی متوجه شدم که خودم جداگانه میتونم درخواست پاسپورت هلندی بدم ، بهمن ماه رفتم سفارت هلند ، مدارکم تکمیل بود ، IND ( اداره مهاجرت و تابعیت هلند)بهم گفت که شاید برام استثنا قائل بشن ، به هر حال من منتظر موندم ، بیشتر از سه ماه طول کشید تا اینکه چند روز پیش وزارت امور خارجه هلند بهم ایمیل زد و گفت که تابعیت هلندی من هم لغو شده !!! خیلی هلند عوضی هست ، گفتند که من تا نه سالگی شهروند هلند هستم ! اما چون پدرم به موقع فقط پاسپورتش رو تمدید نکرده ، تابعیت من باطل شده !!!! یعنی قانون بسیار ظالمانه ای هست .
خب من الان موندم چیکار کنم
لطفاً کمکم کنید
اول اینکه خیلی افسرده هستم ، این سه سال از عمرم تباه شده .
دوم اینکه من نمی دونم چیکار کنم
پدرم میگه
که از طریق ویزای تحصیلی مثلا آلمان برای کارشناسی برو آلمان و اونجا رفتی درخواست پناهندگی بده که به نظرم گزینه منطقی نیست
با اینکه تو ایران برای کنکور بخونم و فرهنگیان قبول بشم و همین ایران بمونم
یا اینکه کنکور ریاضی بدم ( از الان تا سال بعد وقت زیادی دارم )
روزی ۱۳_۱۴ ساعت درس بخونم ، علوم کامپیوتر یک دانشگاه تاپ قبول بشم ، برای ارشد یا دکتری هوش مصنوعی برای استرالیا اپلای کنم
خودم به استرالیا علاقه دارم .
از هوش مصنوعی هم خوشم میاد .
موندم چیکار کنم
احساس له شدن میکنم .
لطفاً کمکم کنید .