گفتیم از سه طریق میشه به وجود خدا رسید.
۱_ از موجودات به خدا
۲_از خود وجود به خدا
۳_از تعریف خدا به خدا
در این پست روش سوم رو به کاملترین شکل بررسی میکنیم
تقریر کلی 🔻
۱_تعریف: «خدای کامل مطلق» =موجودی واجبالوجود که دارای تمام کمالات وجودی است.
(یعنی موجودی که محال است عدم داشته باشد.)
۲. اگر وجود چنین موجودی ممکن باشد
(یعنی تعریفش خودتناقض نیست، و در یک جهان ممکن وجود دارد)
۳. آنگاه بر اساس تعریفش،
این موجود نمیتواند تنها در یک جهان باشد؛
بلکه ذاتاً در همهٔ جهانهای ممکن وجود دارد
۴. بنابراین:
اگر امکان داشته باشد که چنین موجودی باشد،
وجودش ضرورتاً ثابت است.
بهصورت خلاصه:
اگر خدا ممکن باشد، آنگاه خدا واجب است.
چرا تعریف خدا متناقض نیست و ممکن است ؟🔻
1) هر صفت را تعریف میکنم
2) عدم تناقض درونی آن را نشان میدهیم
3) عدم تناقض با صفات دیگر را بررسی میکنم
4) و مهمترین بخش:
آیا «ترکیب این صفات» یک موجود ممکنالوجود را میسازد یا نه؟
درست صفات بررسیشده
1. واجبالوجود 2. واحد 3. بسیط 4. عالم مطلق 5. قادر مطلق 6. حیّ (حیات ذاتی) 7. ارادهمند 8. خیر محض 9.حکیم 10. عادل 11. غنی مطلق 12. خالق
حالا تکتک:
1. واجبالوجود
تعریف: موجودی که وجودش از خودش است و عدمپذیر نیست.
عدم تناقض درونی:
این تعریف نفی و اثبات همزمان ندارد. «عدمپذیر نیست» یعنی نفی عدم، نه اثبات آن.
عدم تناقض با صفات دیگر:
اگر موجودی واجب باشد، تمام صفات باید به گونهای باشند که نیاز، تغییر، امکان یا جزء و نقص ایجاد نکنند.
امکانپذیری:
مفهوم «وجود ضروری» در منطق هیچ تناقضی ندارد؛ مثل «عدد اول» یا «مجموعهٔ جهانها».
پس قابل تصور است.
نتیجه: ممکن و نامتناقض.
2. واحد
تعریف: همتا و شریک ندارد؛ کثرت حقیقی در ذاتش نیست.
عدم تناقض درونی:
تعریف ساده است؛ واحد بودن نفی کثرت است نه اثبات ضد آن.
عدم تناقض با دیگر صفات:
اگر موجود واجب باشدِ، دو واجبالوجود ممکن نیست، چون نیاز به تمایز دارد (و تمایز = محدودیت).
امکانپذیری:
مفهوم «واحد غیرمتناهی» کاملاً مفهومپذیر است.
نتیجه: ممکن و سازگار.
3. بسیط
تعریف: فاقد اجزاء، ترکیب، قوه، و نیاز به هر چیز.
عدم تناقض درونی:
«فاقد جزء» بودن تناقض نیست.
عدم تناقض با دیگر صفات:
اگر صفات عین ذات باشند، تناقضی با علم، قدرت، حیات، اراده و … ندارد.
امکانپذیری:
موجود بدون اجزاء در فلسفه کاملاً مفهومپذیر است (وجود غیرمادیِ خالص).
نتیجه: سازگار.
4. عالم مطلق
تعریف: همهٔ حقایق و ممکنات برای او حاضر است (علم حضوری).
عدم تناقض درونی:
علم حضوری یک مفهوم روشن و غیرمتناقض است.
عدم تناقض با دیگر صفات:
• با قدرت تناقض ندارد.
• با خیر و حکمت سازگار است.
• چون علم = وجود در فلسفهٔ صدرایی، با بساطت هم سازگار است.
امکانپذیری:
«علم غیرمادیِ بدون تغییر» در فلسفهٔ تحلیلی و اسلامی قابل تصور است.
نتیجه: سازگار.
5. قادر مطلق
تعریف: قادر به انجام هر امر ممکن.
عدم تناقض درونی:
با حذف محالات منطقی، «قدرت مطلق» کاملاً غیرمتناقض میشود.
عدم تناقض با صفات دیگر:
• با خیر محض سازگار است: محالها و شرور مطلق موضوع قدرت نیستند.
• با حکمت سازگار است: قدرت تابع اصلح است.
• با علم نیز سازگار است.
امکانپذیری:
موجودی که منشأ همهٔ ممکنات باشد، از نظر مفهومی ممکن است.
نتیجه: سازگار.
6. حیّ (حیات ذاتی)
تعریف: آگاهی و ادراک ذات نسبت به ذات.
عدم تناقض درونی:
«حیات = ادراک» تناقض ندارد.
عدم تناقض با دیگر صفات:
در صدرایی، حیات = علم = وجود.
پس هیچ جزء جدید یا تغییر نمیافزاید.
امکانپذیری:
«آگاهی ذاتی» مفهومپذیر است.
نتیجه:سازگار.
7. ارادهمند
تعریف: اراده = تعیّن علم به اصلح.
عدم تناقض درونی:
اراده به عنوان «تعیّن» نه تغییر میخواهد نه دوگانگی.
عدم تناقض با دیگر صفات:
• با علم سازگار است (اراده از دل علم برمیآید).
• با قدرت سازگار است.
• با بساطت سازگار است چون صفت زائد نیست.
• با وجوب وجود سازگار است چون اراده دستخوش هیجان/انتخاب زمانی نیست.
امکانپذیری:
موجود بسیط میتواند «تعیّن» داشته باشد بدون تغییر.
نتیجه:سازگار.
8. خیر محض
تعریف: هیچ نقص، شر، یا فقدانی در او نیست.
عدم تناقض درونی:
خیر = کمال وجودی.
این تعریف ساده و بیتناقض است.
عدم تناقض با دیگر صفات:
• با علم و قدرت هماهنگ است.
• با عدل و حکمت سازگار.
• با اراده نیز سازگار.
امکانپذیری:
مفهوم «کمال وجودیِ بینقص» منطقی است.
نتیجه:سازگار.
9. حکیم
تعریف: فعل مطابق اصلح.
عدم تناقض درونی:
تعریف ساده است.
عدم تناقض با دیگر صفات:
• حکمت نتیجهٔ علم است.
• با عدل سازگار است.
• با قدرت سازگار است.
• با اراده سازگار است.
امکانپذیری:
اگر علمِ مطلق قابل تصور باشد، حکمت نیز قابل تصور است.
نتیجه: سازگار.
10. عادل
تعریف: قرار دادن هر چیز در جای خود.
عدم تناقض درونی:
تعریف روشن است.
عدم تناقض با دیگر صفات:
• عدل = حکمتِ عملی → از علم و خیر نتیجه میشود.
• با قدرت تناقض ندارد چون شرور محال موضوع قدرت نیست.
• با اراده سازگار است.
امکانپذیری:
موجود کامل میتواند فعلی عادلانه داشته باشد بدون تناقض.
نتیجه:سازگار.
11. غنی مطلق
تعریف: نیازمند هیچ چیز نیست.
عدم تناقض درونی:
نفی نیاز، تناقض ایجاد نمیکند.
عدم تناقض با دیگر صفات:
• از وجوب وجود نتیجه میشود.
• با بساطت سازگار است چون نیاز = نقص = ترکیب → منتفی است.
امکانپذیری:
مفهوم «بینیازی مطلق» کاملاً قابل تصور است.
نتیجه: سازگار.
12. خالق
تعریف: منشأ وجود و افاضهٔ همهٔ ممکنات.
عدم تناقض درونی:
ایجاد از «وجود کامل» تناقضی ندارد.
عدم تناقض با دیگر صفات:
• با قدرت و علم هماهنگ است.
• با اراده هماهنگ است (اصلح).
• با بساطت سازگار است چون ایجاد = نمودِ کمال است نه تغییر در ذات.
امکانپذیری:
«مبدأ بودن» یک مفهوم کاملاً ممکن است.
نتیجه:سازگار.
جمعبندی مهم
تا اینجا سه چیز ثابت شد:
1. هیچ صفتی **خودمتناقض نیست.
هیچکدام «دایرهٔ مربع» نیست.
2. هیچ صفتی **صفت دیگر را نقض نمیکند.
چون همهٔ صفات به صورت «عین ذات» تعریف شدهاند.
3. هیچ صفتی با وجوب وجود، بساطت، یا کمال محض ناسازگار نیست.
اینها همگی سازگاری درونیاند.
اما بخش مهمتر:
.
آیا ترکیب این صفات «مفهوم یک موجود ممکن» را تشکیل میدهد؟
بله.
چرا؟
1) این صفات همه «وجودی» و «کمالی» هستند،
نه تناقضی میآورند، نه سلبیِ محضاند.
2) هیچکدام مستلزم جزء، تغییر، نقص، محدودیت یا نیاز نیست.
3) هیچ دو صفتی مستلزم نفی یکدیگر نیستند
(تقابل تناقض یا تضاد یا ضدین).
4) در دستگاهی که «وجود» بسیط باشد،
تمام این صفات
«تعیّنات مفهومیِ یک حقیقت واحد» هستند.
5) بنابراین مجموعهٔ این صفات
نه تضاد دارد
نه ترکیب واقعی ایجاد میکند
نه به ناممکنی میانجامد.
نتیجه:
این مجموعهٔ صفات، یک مدل منطقیِ کامل و خودسازگار از «موجود کامل» است.
پس از نظر منطق مودال، این موجود «ممکن» است.
و این دقیقاً همان شرطی است که برهان وجودی (مالکوم–هارتشورن–پلانتینگا) میخواهد:
اگر وجودِ موجودِ ضروری ممکن باشد
→ وجودش ضروری است.