RAVEENAچه ترانهی غمانگیزی ! یک حس " عجز " رو میتونم از این شعر دریافت کنم ...
یک ناتوانی ، درماندگی و استیصالی آشنا ناشی از جبر جغرافیا ...
گویی که زمین و زمان ، همه میخواهند " معصومیت کودکی " را بکشند ...
صداقتی خالصانه در عشقی عمیق که " فاصلهها " مانع از تولد و تبلور " حقیقت زندگی " در واقعیت میشوند ...
این آهنگ ، قصهایست از جدایی و نه جریان !
این آهنگ ، قصهایست از ترس و نه تجسم !
زیرا شما تنها زمانی میتوانید تاریخ را تکرار کنید که " جریان " داشته باشید : با صداقت ، صراحت و صلابت حرکت کنید و در مسیر خود متمرکز بمانید تا به مقصدی که واقعا نیاز دارید و دوست دارید برسید ...
زیرا شما تنها زمانی میتوانید تاریخ را تکرار کنید که " تجسم " کنید : در ذهن خویش خلق کنید تصویر ، باور و اندیشهای از آیندهای که نیاز دارید و دوست دارید در آن زندگی کنید ...
این الگویی که من نوشتم ، مبانی اولیهی تمامی پدیدههای زندگی هست ...
و تو به راحتی میتونی " مفاهیم " رو احساس کنی تا " معانی " رو ببینی ...
مثلا به واژهی " تاریخ " توجه کن ...
در این " بافت " که میشه " آهنگ قمیشی : غم و اندوهی که از خاطرات تلخ گذشتهات تا حالا بوده و رابطهی عاشقانهی فعلیات رو تحتالشعاع قرار داده تا نتونی در حال حاضر به معشوقت اعتماد و اطمینان کنی با اینکه دوستش داری " ، به راحتی میتونی الگوی من رو اجرا کنی ...
نتیجه ؟ تغییر باورهای بنیادین تو نسبت به " عشق " ...
مطمئن باش اگر امتحان کنی ، میبینی که عشق در حقیقت دروغ نیست و مثل گرگ درنده نخواهد بود ...
جالب اینجاست که الگوی " ترس تجسم - جدایی جریان " رو اگر در موضوعات دیگری مثل " روانشناسی فردی / روابط ، جامعهشناسی ، سیاست و ... " قرار بدی و عمیقتر بهش فکر کنی به نتایج بهتری از وضعیت فعلی میرسی ...
درست مثل متنی که در بیوگرافیام نوشتم ...
طنز تلخ دنیای روان این است که
معمولا منجی همان قاتل است
تو میتونی چندین " تفسیر " مختلف داشته باشی از واژههایی که نوشتم ...
و این یعنی " فلسفه " ...
ببخشید که کامنتم طولانی شد ولی اصلا نمیتونستم ناراحتی تو رو ببینم و واکنشی نشون ندم ...
اگر دربارهی این متنی که نوشتم و یا کامنتهای قبلیام سوالی داشتی حتما ریپلای کن ؛ با کمال میل و ادب و احترام بهت پاسخ میدم ...
امیدوارم بار بعدی که آهنگ جدیدت رو میشنوم بتونم حس زیباتر و قشنگتری رو از تکتک کلمات متن و شعر ترانه پیدا کنم ...
ترانههای دوستداشتنیای که روزبهروز تعدادشون در پلیلیستم بیشتر میشه و تنها دلیلشون " تو " هستی ...