Armin PeySeparسلام ای غرابت تنهایی *
اتاق را به تو تسلیم میکنم *
چرا که ابرهای تیره همیشه *
پیغمبران آیههای تازه تطهیرند *
و در شهادت یک شمع *
راز منوری است که آن را *
آن آخرین و آن کشیدهترین شعله خوب میداند *
ایمان بیاوریم *
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد *
ایمان بیاوریم به ویرانههای باغهای تخیل *
به داسهای واژگون شدهی بیکار *
و دانههای زندانی *
نگاه کن که چه برفی میبارد… *
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان *
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد *
و سال دیگر، وقتی بهار *
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود *
و در تنش فوران میکنند *
فوارههای سبز ساقههای سبکبار *
شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه ترین یار *
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد… *