اردن از آن کشورهایی است که هرگز بلند فریاد نمیزند، اما همیشه سر بزنگاه در جای درست نقشه میایستد. پادشاهیای کمجمعیت، کممنبع و بهشدت وابسته به ثبات منطقهای که از دههها پیش فهمیده امنیتش نه از قدرت نظامی، بلکه از اتحادهای دقیق میآید. برای غرب، اردن یک شریک «قابل پیشبینی» است؛ کشوری که نه ماجراجوست، نه ضدغرب، و نه مستعد فروپاشی ناگهانی. همین ویژگیها باعث شده در هر بحران بزرگ منطقهای، از عراق گرفته تا سوریه و حالا ایران، نام اردن دوباره وسط بیاید.
در درگیریهای اخیر و آن موج موشکپرانیها، نقش اردن در رهگیری موشکها و پهپادها اتفاقی نبود. این کشور سالهاست بخشی از شبکهی دفاع هوایی و اطلاعاتی غرب در خاورمیانه است؛ با پایگاههای مشترک، همکاری اطلاعاتی نزدیک با آمریکا و بریتانیا، و هماهنگی عملیاتی با اسرائیل، هرچند این آخری در افکار عمومی اردن خوشایند نیست. اگر جنگ مستقیمی میان آمریکا و ایران شروع شود، بسیار محتمل است که بخشی از عملیات پشتیبانی، رهگیری یا حتی پرتاب موشکها از خاک یا حریم هوایی اردن انجام شود؛ نه بهعنوان بازیگر تهاجمی، بلکه بهعنوان حلقهی امن لجستیکی.
اردن از این اتحاد چه بهدست آورده؟ عددها اینجا مهماند. اقتصاد اردن از اوایل دههی ۲۰۰۰ تا امروز، با وجود شوکهای پیاپی منطقهای، تقریباً سه برابر شده؛ تولید ناخالص داخلی از حدود ۱۰ میلیارد دلار به بیش از ۴۵ میلیارد دلار رسیده. کمکهای مستقیم آمریکا بهتنهایی سالانه بالای ۱.۵ میلیارد دلار است، که اردن را در ردیف بزرگترین دریافتکنندگان کمک خارجی آمریکا قرار میدهد. علاوه بر آن، دسترسی ترجیحی به بازارهای غربی، سرمایهگذاری در زیرساختها و حمایت مالی نهادهای بینالمللی، ستونهای بقای اقتصادی این کشور بودهاند.
اما این اتحاد بدون هزینه نیست. از نگاه جمهوری اسلامی، اردن دیگر صرفاً یک کشور عربی بیطرف نیست؛ بخشی از معماری امنیتیای است که در برابر ایران شکل گرفته. این نگاه لزوماً به معنای دشمنی علنی نیست، اما اردن را در معرض فشارهای غیرمستقیم قرار میدهد: تهدید از سوی گروههای نیابتی، حملات سایبری، یا حتی بیثباتسازی نرم از مسیر افکار عمومی و شبکههای منطقهای. اردن بهخوبی میداند که توان پاسخگویی به چنین فشارهایی محدود است و به همین دلیل بیش از هر چیز روی چتر بازدارندگی غرب حساب میکند.
از نظر داخلی هم وضعیت ساده نیست. جامعهی اردن ترکیبی است از اردنیهای بومی، فلسطینیها، و موجهای بزرگ پناهجویان عراقی و سوری. هر تنش منطقهای، مستقیم به خیابانهای امان ترجمه میشود؛ افزایش قیمتها، فشار اجتماعی، و حساسیت شدید نسبت به نقش اسرائیل. حکومت اردن دائماً باید میان همکاری امنیتی با غرب و مدیریت خشم افکار عمومی تعادل برقرار کند. این بندبازی سیاسی، شاید بزرگترین مهارت دستگاه حاکمهی اردن باشد.
در سناریوی جنگ کوتاهمدت، اردن احتمالاً نقش فعالی در دفاع هوایی و پشتیبانی ایفا میکند، بدون آنکه رسماً وارد جنگ شود. تلاش میکند هزینهی امنیتی را بگیرد، اما دامنهی تنش را کنترل کند. در جنگ بلندمدت، اما فشارها چند برابر میشود: تهدید نیابتیها، خستگی اقتصادی، و خطر کشیده شدن ناخواسته به درگیری. این همان کابوسی است که امان از آن میترسد؛ جنگی که طول بکشد و ثبات شکنندهاش را فرسوده کند.
در نهایت، اردن با محاسبه جلو میرود، نه با هیجان. برایش اتحاد با غرب نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت بقاست. امان میداند که بدون این شبکهی امنیتی و اقتصادی، در منطقهای چنین پرآشوب، دوام نمیآورد. در عین حال، خوب میفهمد که هر قدم نزدیکتر شدن به آمریکا و اسرائیل، فاصلهاش را از تهران و متحدانش بیشتر میکند. اردن در میانهی این دو جهان ایستاده؛ نه آنقدر قدرتمند که بازی را عوض کند، نه آنقدر ضعیف که نادیده گرفته شود. همین موقعیت میانی است که آن را به متحدی کلیدی و در عین حال آسیبپذیر تبدیل کرده است.