طالبان را اگر بخواهیم در یک جمله خلاصه کنیم، «حکومتی ایدئولوژیک با عقلانیت مقطعی» است؛ نه بازیگری کلاسیک در سیاست بینالملل، نه نیرویی کاملاً دیوانه، بلکه مجموعهای از مذهبی-نظامیهایی که تصمیمهایشان ترکیبی است از ترس، فرصتطلبی و سوءظن مزمن به جهان بیرون. در سناریوی آغاز جنگ آمریکا با ایران، واکنش طالبان بیش از هر چیز منفعل اما مراقبانه خواهد بود. آنها علاقهای به درگیر شدن مستقیم ندارند، اما با دقت میسنجند که کدام نتیجه برای بقای خودشان کمهزینهتر است.
در سناریوی جنگ کوتاهمدت، طالبان احتمالاً سیاست «تماشای خاموش» را انتخاب میکند. نه محکومیت جدی، نه حمایت عملی. دلیلش ساده است: طالبان تازه از یک جنگ بیستساله بیرون آمده، کشورش فقیر، منزوی و وابسته به حداقلهای تجارت منطقهای است. ورود زودهنگام به یک درگیری جدید، آن هم علیه آمریکا، برایش خودکشی است. در این حالت، حتی اگر از نظر ایدئولوژیک با آمریکا دشمن باشد، ترجیح میدهد در ظاهر بیطرف بماند و مرزها را آرام نگه دارد.
اما در جنگ بلندمدت، ماجرا پیچیدهتر میشود. اگر آمریکا در ایران «جا خوش کند»، پایگاه بزند یا حضور زمینی طولانیمدت داشته باشد، زنگ خطر در کابل به صدا درمیآید. طالبان تجربهی زیسته دارد؛ حضور نظامی آمریکا در همسایگی را تهدید مستقیم میبیند. در این سناریو، ممکن است بهصورت غیرعلنی فضا را برای فعالیت گروههای ضدآمریکایی همسو باز کند، نه لزوماً با پرچم طالبان، بلکه از مسیر گروههای جهادی فراملی که همیشه در حاشیهی افغانستان نفس میکشند.
آیا طالبان ممکن است نیرویی در داخل ایران برای اقدام علیه آمریکا داشته باشد؟ نه به شکل کلاسیک و سازمانیافته، اما ظرفیت شبکهای وجود دارد. افغانستان سالهاست چهارراه گروههای تندروست. اگر شرایط مهیا شود، طالبان میتواند «چشم ببندد» بر رفتوآمد نیروهایی که علیه حضور آمریکا در ایران فعال میشوند. این فعالسازی نه از سر دفاع از ایران، بلکه از ترس بازگشت آمریکا به الگوی مداخلهگر قدیمی است.
طالبان میان جمهوری اسلامی و یک حکومت جدید در ایران، انتخاب ایدئولوژیک نمیکند؛ انتخابش کاملاً ابزاری است. با جمهوری اسلامی مشکل دارد: اختلاف مذهبی، دعواهای مرزی، آب هیرمند، سابقهی تنش و حتی کشتار دیپلماتهای ایرانی در دههی ۷۰. اما یک ایران متحد غرب و میزبان آمریکا هم کابوس دیگری است. از نگاه طالبان، بدترین سناریو نه «ایران ضعیف»، بلکه ایرانی با پایگاههای آمریکایی است؛ کشوری که دوباره آمریکا را به همسایگی شرقی افغانستان برگرداند.
در صورت سقوط جمهوری اسلامی، طالبان نگران سرایت الگوست، اما نه از جنس دموکراسیخواهی. ترس اصلیاش این است که سقوط یک حکومت ایدئولوژیک ضدغرب، به بازتعریف نقش آمریکا در منطقه منجر شود و دوباره فشارها به افغانستان برگردد. طالبان بهخوبی میداند که حکومتش مشروعیت جهانی ندارد و هر تغییری که غرب را جسورتر کند، بالقوه میتواند توجهها را دوباره به کابل معطوف کند.
و در نهایت باید صریح بود: طالبان حکومت معقولی نیست. تصمیمهایش نه بر پایهی توسعه، نه حقوق شهروندی، نه منطق اقتصادی، بلکه بر اساس بقای ایدئولوژیک گرفته میشود. همین غیرقابلپیشبینیبودن است که آن را خطرناک میکند. در بحران ایران و آمریکا، طالبان احتمالاً تا لحظهی آخر صبر میکند، بعد به سمتی میچرخد که کمترین خطر را برای خودش داشته باشد. نه دوست قابل اعتماد است، نه دشمن شفاف؛ بلکه بازیگری است که در سایهها حرکت میکند و دقیقاً به همین دلیل باید جدی گرفته شود، حتی وقتی ساکت است.