اگر فرض کنیم ترامپ تصمیم بگیرد به‌طور مستقیم علیه ایران دست به اقدام نظامی بزند، نقش انگلیس را نمی‌شود صرفاً به «همراهی خودکار با آمریکا» تقلیل داد. لندن در قبال ایران فقط یک متحد ثانویه نیست؛ خودش را صاحب سابقه، شناخت و حتی نوعی «حق تاریخی» می‌داند. از نگاه نخبگان سیاست خارجی بریتانیا، ایران کشوری است که آن‌ها بیش از یک قرن با آن سروکار داشته‌اند: از قراردادهای قرن نوزدهم، تا نفت، تا کودتای ۱۳۳۲. این حسِ داناییِ تاریخی باعث می‌شود انگلیس اغلب فکر کند چیزهایی درباره ایران می‌داند که واشنگتن نمی‌داند یا دست‌کم به ظرافت آن توجه نمی‌کند.

از نظر تاریخی، بریتانیا همیشه کنار آمریکا در جنگ‌های بزرگ ایستاده، حتی وقتی که در دل خودش تردید داشته. عراق ۲۰۰۳ مثال کلاسیک است: لندن می‌دانست اطلاعات درباره سلاح‌های کشتار جمعی سست است، اما کنار واشنگتن ماند تا از بازی کنار نرود. افغانستان، لیبی و حتی عملیات‌های محدود در سوریه هم همین الگو را دارند. برای انگلیس، «کنار آمریکا بودن» فقط مسئله امنیت نیست؛ مسئله حفظ جایگاه جهانی است. کشوری که دیگر امپراتوری نیست، اما نمی‌خواهد به یک بازیگر درجه دو تبدیل شود.

در سناریوی کوتاه‌مدت حمله به ایران، نقش انگلیس به احتمال زیاد محدود، دقیق و کم‌سر و صدا خواهد بود. حضور دریایی در خلیج فارس، مشارکت اطلاعاتی، دفاع هوایی، نیروهای ویژه و هماهنگی لجستیکی. انگلیس پایگاه دائمی در بحرین دارد و سال‌هاست امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را یکی از خطوط قرمز خودش می‌داند. بعید است نیروی زمینی گسترده بفرستد، اما به همان اندازه بعید است که کاملاً کنار بایستد. لندن می‌خواهد «حاضر» باشد، بدون آن‌که تبدیل به هدف اصلی شود.

اما انگیزه‌ی انگلیس فقط همراهی نظامی نیست. در کوتاه‌مدت، لندن به‌دنبال مهار بی‌ثباتی است. برخلاف برخی تندروهای آمریکایی، سیاستمداران انگلیسی به‌خوبی می‌دانند فروپاشی کنترل‌نشده ایران چه معنایی دارد: موج پناهجو، اختلال انرژی، رشد شبکه‌های قاچاق و ناامنی در مسیرهای دریایی. برای همین اگر وارد ماجرا شوند، هم‌زمان کانال‌های دیپلماتیک پشت‌پرده را هم باز نگه می‌دارند؛ نقشی که انگلیس در آن سنتاً مهارت دارد: واسطه‌ی نیمه‌پنهان.

در سناریوی بلندمدت، اگر بحران طول بکشد یا به تغییرات ساختاری در ایران منجر شود، انگلیس به‌دنبال چیزی فراتر از «همراهی» خواهد بود: سهم. سهم در طراحی نظم پس از بحران، سهم در قراردادهای انرژی، سهم در بازسازی احتمالی و حتی سهم در معماری امنیتی خلیج فارس. تجربه عراق به لندن آموخته که اگر در لحظه‌ی بحران کنار آمریکا نباشی، در لحظه‌ی تقسیم نفوذ هم جایی نخواهی داشت. برای همین حضور اولیه، حتی نمادین، سرمایه‌گذاری برای آینده است.

در نهایت، باید دید نقش انگلیس نه از سر هیجان، بلکه از سر محاسبه است. لندن نه عاشق جنگ با ایران است، نه دلبسته جمهوری اسلامی. آنچه برایش مهم است این است که اگر آمریکا وارد شود، خودش بیرون نماند؛ اگر توافقی شکل بگیرد، واسطه باشد؛ و اگر نظمی جدید ساخته شود، جزئی از معماران آن باشد. انگلیس دیگر قدرت بلامنازع نیست، اما هنوز خوب بلد است چطور در لحظه‌های حساس، خودش را «ضروری» جلوه دهد.