اقتصاد جنگی یعنی اقتصادی که اولویت اصلی‌اش «بقا»ست، نه رشد. در چنین وضعی دولت منابع محدودش را از توسعه، رفاه و سرمایه‌گذاری می‌کَند و به سمت امنیت، تدارکات، کنترل بازار و مدیریت نارضایتی می‌برد. نکته‌ی مهم برای ایران این است که بخش‌هایی از این وضعیت، همین حالا هم وجود دارد: رشد اقتصادی شکننده، رفاه پایین، کالابرگ، ارز چندنرخی و محدودیت شدید تجارت خارجی. یعنی جامعه وارد جنگ از نقطه‌ی صفر نمی‌شود؛ از جایی می‌شود که خیلی‌ها حس می‌کنند سال‌هاست در «وضعیت اضطراری» زندگی می‌کنند.

در سناریوی جنگ کوتاه‌مدت، شوک اصلی روانی و لجستیکی است. دولت احتمالاً سریع سراغ مدیریت مصرف می‌رود: محدودیت یا سهمیه‌بندی گاز در زمستان یا برق در تابستان، فشار بیشتر روی صنایع برای خاموشی، و اولویت‌دادن به مصرف خانگی و مراکز حساس. آب، چون زیرساختی محلی‌تر است، کمتر ناگهان قطع می‌شود، اما پروژه‌های نگه‌داری و توسعه‌اش عقب می‌افتد و کیفیت خدمات پایین می‌آید. این‌ها چیزهایی است که مردم کم‌وبیش تجربه‌اش را دارند، فقط فشرده‌تر و بی‌حاشیه‌تر اجرا می‌شود.

اینترنت در اقتصاد جنگی یک مسئله‌ی امنیتی است، نه صرفاً خدماتی. در سناریوی کوتاه، احتمال اختلال‌های مقطعی، کندی، فیلترینگ شدیدتر یا قطع‌های منطقه‌ای وجود دارد، به‌ویژه در زمان‌های حساس. نه به این معنا که اینترنت کاملاً می‌رود، بلکه به این معنا که «قابل‌اعتماد» نیست. چیزی که نباید فراموش کرد این است که جنگ الزاماً به معنی بازشدن فضا نیست؛ معمولاً برعکس، دولت‌ها در لحظه‌ی خطر کنترل را بیشتر می‌کنند.

در سناریوی جنگ بلندمدت، اقتصاد جنگی از حالت واکنشی به حالت ساختاری می‌رود. کالابرگ می‌تواند دائمی‌تر شود، قیمت‌ها با دستور مهار شوند و فاصله‌ی قیمت رسمی و واقعی بیشتر شود؛ همان جایی که رانت و فساد رشد می‌کند. ارز ترجیحی یا اشکال جدیدش ممکن است برگردد یا گسترده‌تر شود، با این توجیه که «امنیت غذایی» مهم است. تجربه‌ی کشورهای مختلف نشان می‌دهد بازنده‌ی اصلی این مرحله طبقه‌ی متوسط است؛ نه آن‌قدر فقیر که حمایت کامل بگیرد، نه آن‌قدر ثروتمند که خودش را نجات دهد.

در مورد ایران لزوماً جنگ، اقتصاد را «بدتر از حالا» نمی‌کند اگر خیلی کوتاه بماند و به مسیر سیاسی تازه‌ای ختم شود. ایران امروز اقتصادی دارد که نه رشد پایدار دارد، نه امید اجتماعی بالا. از این نظر، ترس از اقتصاد جنگی نباید به‌صورت اغراق‌آمیز تصویر شود، انگار از بهشت وارد جهنم می‌شویم. واقعیت این است که بسیاری از ابزارهای اقتصاد جنگی همین حالا فعال‌اند؛ فقط نامش جنگ نیست.

جمع‌بندی منطقی این است: اقتصاد جنگی امید نمی‌سازد، اما می‌تواند گذار بسازد؛ گذار یا به سمت انسداد طولانی‌تر، یا به سمت یک تغییر سیاسی-اقتصادی واقعی. این تغییر اما خودبه‌خود از دل بمب و موشک بیرون نمی‌آید. اگر جنگ به مذاکره‌ی معنادار و رفع بخشی از تحریم‌ها ختم شود، فشار اقتصادی می‌تواند کاهش پیدا کند. اگر نه، همان اقتصاد نیمه‌جنگی فعلی، رسمی‌تر می‌شود.