جنگ آمریکا با افغانستان الگوی مستقیمی برای ایران نیست، اما یک «الگوی مرجع» است برای فهم اینکه آمریکا وقتی تصمیم به جنگ میگیرد، چطور از تهدید سیاسی به اقدام نظامی، و از ضربهی هوایی به حضور زمینی حرکت میکند. تفاوتها بزرگاند: افغانستان کشوری فقیر، بدون ارتش کلاسیک و منزوی بود؛ ایران کشوری شهری، با ارتش، شبکهی موشکی، و پیوندهای منطقهای است. بنابراین تکرار مکانیکی آن سناریو در ایران بعید است، اما منطقِ مرحلهبندی آمریکا قابل مقایسه است.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، اولین تهدید رسمی جورج بوش علیه طالبان ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ مطرح شد؛ همان سخنرانی معروف «یا با ما هستید یا علیه ما». طالبان چند روز فرصت داشت بنلادن را تحویل دهد و نکرد. آمریکا در این فاصله، بدون هیاهوی رسانهای، شروع به جابهجایی نیرو، هواپیما، ناو و تجهیزات در خلیج فارس، آسیای مرکزی و اقیانوس هند کرد. حدود سه هفته بعد، در ۷ اکتبر ۲۰۰۱، اولین حملات موشکی و هوایی آغاز شد؛ هدفها فرودگاهها، مراکز ارتباطی، اردوگاههای طالبان و زیرساختهای نظامی بود.
نکتهی مهم این است که آمریکا در فاز اول نیروی زمینی گسترده پیاده نکرد. ستون اصلی پیشروی روی زمین ترکیبی بود از نیروهای محلی ضدطالبان (اتحاد شمال)، نیروهای ویژهی آمریکا، اطلاعات ماهوارهای و بمباران دقیق. این الگو برای ایران هم مهم است: آمریکا ترجیح میدهد اول ستون فقرات فرماندهی، ارتباطات و روحیه را بزند، نه اینکه مستقیم وارد جنگ شهری شود. در افغانستان، این ترکیب باعث شد خطوط طالبان ظرف چند هفته فروبریزد.
از نظر تلفات، آمارها متغیرند اما قابل اتکا هستند: در هفتههای اول هزاران نیروی طالبان کشته شدند، اما همزمان صدها تا چند هزار غیرنظامی هم جان باختند؛ عمدتاً بهدلیل بمباران، اشتباه اطلاعاتی یا همجواری اهداف نظامی با مناطق مسکونی. طالبان دفاع کلاسیک نداشت؛ نه پدافند مؤثر، نه نیروی هوایی، نه شهرهای مستحکم. مقاومتشان پراکنده، محلی و عمدتاً عقبنشینیمحور بود، نه ایستادگی تا آخر.
سقوط شهرها برقآسا بود: مزارشریف در نوامبر ۲۰۰۱، کابل در ۱۳ نوامبر، و قندهار که قلب طالبان بود تا اوایل دسامبر سقوط کرد. یعنی کمتر از دو ماه بعد از اولین موشک، طالبان حکومت را از دست داد. در این مرحله آمریکا هنوز حضور زمینی گسترده نداشت؛ نیروهای پیادهی آمریکایی بهشکل محدود و هدفمند وارد شدند، نه اشغال سراسری. اشغال واقعی، بازسازی دولت و استقرار دهها هزار نیرو، بعداً و طی سالهای بعد اتفاق افتاد.
اینجا نقطهی مقایسه با ایران همزمان روشن و محدود میشود. ایران طالبان نیست: سپاه و ارتش دارد، ساختار دولتی دارد، شهرهای بزرگ و متراکم دارد و مهمتر از همه، شبکهی موشکی و نیابتی منطقهای دارد. اگر آمریکا بخواهد از الگوی افغانستان استفاده کند، بخش «ضربهی سریع هوایی + فروپاشی سیاسی داخلی» شاید مدنظر باشد، اما بخش «سقوط سریع حکومت» به آن سادگی تکرارشدنی نیست. بهویژه که در ایران، انسجام امنیتی و کنترل شهری بهمراتب قویتر است.
تجربهی افغانستان نشان میدهد آمریکا اول تهدید میکند، بعد بیسروصدا نیرو میچیند، بعد ضربهی هوایی میزند، و فقط اگر لازم شد روی زمین میآید. اما همان تجربه نشان داد که سقوط سریع حکومت لزوماً به ثبات منجر نمیشود؛ طالبان بیست سال بعد برگشت. برای ایران، این یعنی حتی اگر جنگی شروع شود، نه سقوط فوری تضمین است، نه سناریوی اشغال کلاسیک محتمل. شباهتها در روشاند، نه در نتیجه.