تهدیدهایی که سال‌ها قبل شروع شد داستان عراق با یک روز و یک سخنرانی شروع نشد. اولین تهدید جدی آمریکا به عراق به اوایل دهه ۹۰ میلادی برمی‌گردد؛ بعد از حمله عراق به کویت و جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱). از آن زمان، عراق عملاً زیر رژیم «مهار» رفت: تحریم‌های فلج‌کننده، مناطق پرواز ممنوع در شمال و جنوب، و حضور دائمی نیروهای آمریکایی و بریتانیایی در اطرافش. یعنی بیش از ۱۲ سال قبل از اولین موشک ۲۰۰۳، جنگ به شکل کم‌صدا آغاز شده بود.

ساخته شدن روایت تهدید جهانی از ۲۰۰۱ به بعد، پس از ۱۱ سپتامبر، ادبیات تغییر کرد. دولت بوش عراق را به «محور شرارت» چسباند. روایت اصلی این بود: سلاح‌های کشتار جمعی، ارتباط با تروریسم جهانی، و تهدید فوری برای جهان. این روایت نه ناگهانی، بلکه طی حدود ۱۸ ماه در رسانه‌ها، گزارش‌های اطلاعاتی، و سخنرانی‌های رسمی تزریق شد. هدف، نه قانع کردن مردم عراق، بلکه ساخت اجماع در افکار عمومی غرب بود.

اجماع‌سازی: نصفه‌نیمه اما کافی آمریکا نتوانست اجماع کامل سازمان ملل را بگیرد، اما به آن هم نیاز نداشت. یک «ائتلاف» شکل گرفت: بریتانیا، استرالیا، لهستان و چند کشور دیگر. همزمان، بازرسان سازمان ملل در عراق بودند و چیزی پیدا نکردند؛ اما این مانع عملیات نشد. بعدها خود مقامات آمریکایی اذعان کردند که تصمیم حمله قبل از پایان بازرسی‌ها گرفته شده بود.

فاصله تهدید تا اولین موشک آخرین هشدار رسمی بوش به صدام: ۱۷ مارس ۲۰۰۳. فقط دو روز بعد، در بامداد ۲۰ مارس، اولین موشک‌ها به بغداد خوردند. این فاصله کوتاه نشان می‌داد که همه‌چیز از مدت‌ها قبل آماده بود. ناوهای هواپیمابر در خلیج فارس، بمب‌افکن‌های B-52 و B-2 در پایگاه‌ها، و نیروهای ویژه روی زمین مستقر شده بودند. تهدید، فقط اعلام شروع نمایشیِ چیزی بود که از قبل چیده شده بود.

شیوه حمله: شوک و بهت استراتژی اصلی، دکترین «Shock and Awe» بود: حمله همزمان از هوا، زمین و دریا. – بمباران گسترده مراکز فرماندهی، ارتباطات، پدافند و زیرساخت‌ها – شلیک موشک‌های کروز از ناوها و زیردریایی‌ها – عملیات نیروهای ویژه برای قطع زنجیره فرماندهی هدف، نه فقط نابودی نظامی، بلکه فلج روانی حکومت و ارتش بود.

نیروی زمینی و فروپاشی سریع نیروهای زمینی از کویت وارد شدند. برخلاف تصور عمومی، مقاومت کلاسیک چندانی شکل نگرفت. ارتش عراق بزرگ بود، اما بی‌انگیزه، فرسوده و بی‌اعتماد به فرماندهی. بسیاری از یگان‌ها قبل از درگیری واقعی از هم پاشیدند. بغداد کمتر از سه هفته بعد سقوط کرد. نه به‌خاطر نداشتن سلاح، بلکه به‌خاطر نداشتن «باور به بقا».

سرنوشت صدام و پایان نمادین صدام نه در میدان نبرد، بلکه چند ماه بعد، مخفی و تنها دستگیر شد. تصویر او در آن گودال معروف، پایان نمادین یک نظم بود. بعدتر محاکمه، اعدام، و اعترافات رسمی آمریکایی‌ها آمد: سال‌ها بعد، مقامات ارشد آمریکا گفتند سلاح کشتار جمعی وجود نداشت. گزارش‌های اطلاعاتی «غلط» یا «بزرگ‌نمایی‌شده» بودند. اما آن زمان، دیگر همه‌چیز تمام شده بود.

الگو چه می‌گوید؟ الگوی عراق می‌گوید: جنگ‌ها با موشک شروع نمی‌شوند؛ با روایت شروع می‌شوند. حمله نظامی وقتی می‌آید که طرف مقابل قبلاً از نظر اقتصادی، روانی و مشروعیتی فرسوده شده باشد. و مهم‌تر از همه: اعتراف به دروغ، معمولاً بعد از پیروزی نظامی می‌آید، نه قبل از آن.