۲۱ اوت ۲۰۱۳، حملهی شیمیایی غوطه شرقی. تصاویر صدها کشتهی غیرنظامی، از جمله کودکان، ظرف چند ساعت افکار عمومی جهان را تکان داد. آمریکا بلافاصله اعلام کرد «خط قرمز» رد شده. ظرف کمتر از دو هفته، پنتاگون وارد فاز عملیاتی شد. حداقل پنج ناوشکن آمریکایی شامل USS Barry، USS Gravely و USS Mahan در شرق مدیترانه مستقر شدند؛ همگی مجهز به موشکهای کروز Tomahawk با برد حدود ۱۶۰۰ کیلومتر. یک زیردریایی اتمی کلاس Ohio نیز در منطقه آمادهباش بود. فرانسه جنگندههای Rafale و کشتیهایش را به حالت آماده درآورد. هدفگذاریها شامل پایگاههای هوایی، مراکز فرماندهی، سامانههای پدافندی و انبارهای موشکی بود. سناریو، حملهی محدود ۳ تا ۷ روزه بدون ورود نیروی زمینی.
همزمان، جنگ اطلاعاتی به اوج رسید. آمریکا و متحدانش گزارشهای اطلاعاتی دربارهی مسیر انتقال گاز سارین، واحدهای درگیر و زنجیرهی فرماندهی منتشر کردند. در مقابل، روسیه و دمشق روایت «پرچم دروغین» را جلو کشیدند. رسانههای روسی با سرعت بالا مشغول ایجاد تردید در افکار عمومی غرب شدند. نکتهی کلیدی این بود که هیچکدام از طرفین هنوز ماشه را نکشیده بودند، اما همه چیز برای شلیک آماده بود.
در این نقطه، روسیه وارد فاز واقعی بازی شد. مسکو نه با تهدید نظامی مستقیم، بلکه با یک پیشنهاد سیاسی-فنی. لاوروف پیشنهاد داد که سوریه به کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی بپیوندد و کل زرادخانهی شیمیاییاش را تحویل دهد. این پیشنهاد اتفاقی نبود. روسیه میدانست که واشنگتن از سه چیز میترسد: گیر افتادن در جنگی دیگر در خاورمیانه، واکنش زنجیرهای منطقهای، و نبود حمایت کامل کنگره و افکار عمومی. پیشنهاد روسیه دقیقاً روی همین ترسها سوار شد.
نتیجه چه بود؟ بدون شلیک حتی یک موشک، سوریه امتیاز راهبردی بزرگی داد. بیش از ۱۳۰۰ تُن مواد شیمیایی تحت نظارت سازمانهای بینالمللی از کشور خارج شد. ناوهای آمریکایی که تا آستانهی شلیک رفته بودند، مأموریت را لغو کردند. این عقبنشینی، شکست نظامی نبود؛ یک تغییر زمین بازی بود. آمریکا توانست بگوید به هدفش رسیده، روسیه نفوذش را تثبیت کرد، و دمشق از حملهی مستقیم نجات یافت، اما با هزینهای سنگین در حوزهی بازدارندگی.
نکتهی مهمتر، زمانبندی ماجراست. از حملهی شیمیایی تا توافق نهایی، کمتر از یک ماه طول کشید. یعنی فشار نظامی واقعی، اگر باورپذیر باشد، لازم نیست طولانی شود. فقط باید آنقدر نزدیک باشد که طرف مقابل بفهمد گزینهی «هیچ کاری نکن» روی میز نیست. این دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از بحرانها یا به جنگ ختم میشوند، یا به معاملهای که پیش از آن ممکن نبود.
از نظر نظامی، این پرونده یک درس مهم داشت: نیازی به اشغال، پیادهسازی نیروی زمینی یا جنگ تمامعیار نیست تا طرف مقابل عقبنشینی کند. کافی است ترکیب تهدید معتبر، آرایش واقعی نیرو، اجماع رسانهای و یک مسیر خروج دیپلماتیک وجود داشته باشد. روسیه در این مدل، نه مدافع بیقیدوشرط، بلکه مدیر بحران به نفع منافع خودش بود؛ نه بیشتر. آنها به آبهای مدیترانه نیاز داشتند و سوریه به خوبی این امکان را برایشان فراهم کرده بود.
جمعبندی روشن است: سوریه ۲۰۱۳ نشان میدهد که وقتی کشوری در محاصرهی فشار نظامی و سیاسی قرار میگیرد، ممکن است تن به چیزی بدهد که سالها مقاومت کرده بود؛ نه از سر تغییر باور، بلکه از ترس گام بعدی. در این الگو، جنگ اتفاق نمیافتد، اما همهچیز شبیه جنگ چیده میشود تا نتیجهای گرفته شود که بدون آن فشار، غیرممکن بود.