اگر از دل تحلیل‌هایی که اکونومیست، فارن پالیسی، گاردین، فایننشال تایمز و اندیشکده‌هایی مثل چتم‌هاوس بیرون آمده حرکت کنیم، «جنگ محدود» بیشتر شبیه یک عملیات سیاسی-نظامی کوتاه است تا آغاز یک جنگ کلاسیک. به‌گفته تحلیلگرانی که با منابع دیپلماتیک در خلیج فارس صحبت کرده‌اند، چنین جنگی قرار نیست خاک بگیرد یا پرچم عوض کند؛ قرار است پیام بدهد. پیامی که هم برای حاکمان داخل است و هم برای بازیگران منطقه‌ای: هزینه ادامه مسیر فعلی بالا رفته و زمان تصمیم‌گیری رسیده است.

در این سناریو، اهداف نظامی از قبل محدود و انتخاب‌شده‌اند. رسانه‌هایی مثل اکونومیست نوشته‌اند که تمرکز می‌تواند روی زیرساخت‌هایی باشد که «توان تصمیم‌گیری و پاسخ» را مختل می‌کند، نه الزاماً نابودی کامل توان نظامی. یعنی مراکز فرماندهی، سامانه‌های ارتباطی، برخی پایگاه‌های موشکی یا دریایی، و نقاطی که به‌طور نمادین نشان می‌دهند کنترل از دست رفته است. یک مقام سابق پنتاگون که با فارن پالیسی گفت‌وگو کرده، تأکید کرده این مدل حمله بیشتر شبیه «خاموش‌کردن سیستم» است تا درگیری فرسایشی.

حذف چهره‌ها، اگر رخ بدهد، معمولاً در سطح مدیران عملیاتی و نظامی خواهد بود، نه لزوماً رأس سیاسی. گاردین به نقل از منابع امنیتی غربی نوشته که تجربه نشان داده حذف نمادین رهبران عالی‌رتبه، اغلب نتیجه معکوس می‌دهد و انسجام داخلی ایجاد می‌کند. در عوض، هدف‌گیری فرماندهان میانی، طراحان عملیاتی یا چهره‌های کلیدی شبکه‌های منطقه‌ای، پیام بازدارنده‌تری دارد: «سیستم دیگر کار نمی‌کند.»

نکته مهم این است که جنگ محدود الزاماً برای «فلج کامل» طراحی نمی‌شود. به‌گفته تحلیلگران فایننشال تایمز، هدف اصلی می‌تواند ساختن میز مذاکره از طریق شوک باشد، نه فروپاشی فوری. یعنی ایجاد وضعیتی که ادامه مسیر فعلی پرهزینه‌تر از عقب‌نشینی باشد. به همین دلیل است که در این سناریو معمولاً کانال‌های دیپلماتیک به‌طور کامل بسته نمی‌شوند و حتی هم‌زمان با حمله، پیام‌های غیررسمی ردوبدل می‌شود.

از نظر زمانی، این نوع جنگ کوتاه است؛ چند روز تا چند هفته. منابع نزدیک به محافل تصمیم‌گیری آمریکا که اکونومیست به آن‌ها اشاره کرده، می‌گویند طولانی‌شدن درگیری، دقیقاً چیزی است که طراحان این سناریو از آن پرهیز می‌کنند. هرچه جنگ کش‌دارتر شود، هزینه سیاسی، اقتصادی و منطقه‌ای آن بالا می‌رود و کنترل روایت از دست می‌رود.

آینده چنین جنگی دو شاخه دارد. یا طرف مقابل پیام را می‌گیرد و وارد فاز معامله می‌شود، یا تصمیم می‌گیرد پاسخ بدهد و سطح تنش بالا می‌رود. تحلیلگران امنیتی که با رسانه‌های کشورهای حوزه خلیج فارس صحبت کرده‌اند، می‌گویند طراحی جنگ محدود دقیقاً بر این فرض بنا شده که پاسخ متقابل کنترل‌شده باشد، نه انفجاری. به همین دلیل هم انتخاب اهداف و زمان‌بندی حمله اهمیت حیاتی دارد.

در نهایت، آنچه این سناریو را از جنگ‌های عراق و لیبی جدا می‌کند، نبودِ توهم «بازسازی» است. همان‌طور که یکی از تحلیلگران چتم‌هاوس نوشته، هدف دیگر ساختن نظم جدید یا تغییر سریع ساختار سیاسی نیست؛ هدف مدیریت بحران است. جنگ محدود بیشتر شبیه یک ضربه حساب‌شده برای تغییر معادله است، نه پاک‌کردن کل صفحه.

و شاید مهم‌ترین نکته این باشد که در این مدل، خودِ جنگ ابزار است، نه مقصد. همان‌طور که یک مقام سابق آمریکایی در گفت‌وگو با رسانه‌ای اروپایی گفته بود: «اگر بعد از آخرین موشک، هنوز راهی برای حرف‌زدن باقی نمانده باشد، یعنی عملیات از اول اشتباه طراحی شده است.»