فتاح گودرزاو که آمد، که جهان را جان دهد / زخمها را مرهم و درمان دهد
او که آمد، تا که پیدا کن تو خویش / خود بگو کی دید او را جز من و بیش؟
ما همه زنده به آن باد دهیم / که ز لعل تو دمید و ما شنیدیم
چون محمد (ص) گشت آن خورشید راز / عالم از ظلمت برون آمد ز غاز
هر که او را دید، او را بنده شد / هر که او را خواند، بیمرده شد"