به نام خدا
قالب: غزل
وزن: بحر رمل مثمن محذوف
.
عید ها آید ولی شادی در این اعیاد نیست
در درون سینه حتی نای یک فریاد نیست
.
ای که مظلومی از این دنیای بد طینت ننال
انتظاری از جهان جز ظلم و استبداد نیست
.
هرکسی حالا دگر این نکته را فهمیده است
خاک اینجا بس غنی باشد ولی آباد نیست
.
آنچنان شب های ما تاریک و ظلمانی شده
کز طلوع صبح روشن خاطری در یاد نیست
.
لاله های باغ ما را سخت پرپر میکنند
در وجود خار هم طاقت بر این بیداد نیست
.
جان شیرین در خطر باشد در این زندان سرد
پس رهایش کن که امّیدی به صد فرهاد نیست
.
چشم انداز قفس بسیار غمگین است و بد
یک کبوتر هم در این کنج خفا آزاد نیست
.
گرچه در پایان رهت مختوم بر دریا نشد
گر دلت دریاست ترسی از رهِ صیّاد نیست
.