به نام خدا
.
مقدمه: وقتی از مدرنیته صحبت میکنیم، خیلی ها گمان میکنند که منظور ما صرفاً تحولات صنعتی یا ورود مفاهیم جدید مثل آزادی یا حاکمیت قانون بوده. اما باید توجه کرد که مدرنیته بالاتر از این مفاهیم، تأثیر عمیقی در نگاه انسان به جهان، زبان و حتی خودش گذاشت. بنابراین ادبیات، به ویژه شعر هم نمیتونست که در برابر این تحول عظیم، ساکت بمونه.
شعر فارسی پیش از ورود مدرنیته، چندین قرن بود که درگیر یکسری اصول پایه بود. جهان بینی شاعران فارسی قدسی بود و در نگاه اون ها، انسان یا عاشق بود و یا عارف و هر چیزی خارج از وزن های رایج شعری، شعر تلقی نمیشد. اما این اصول بنیادین، با ورود مدرنیته، به شدت به چالش کشیده شدن.

نحوه ورود مدرنیته به ایران
در اروپا که مهد مدرنیته محسوب میشد، شکل گیری این فرآیند به صورت تدریجی و پله به پله بود. اما در کشور ما، مدرنیته بیشتر حاصل یک شوک تاریخی بود. مردم ایران که در دوران فتحعلی شاه قاجار و جنگ های معروف ایران و روس، با صنعت و قدرت نظامی جهان غرب آشنا شده بودند و جامعه خودشون رو به شدت عقب مانده تقلی میکردند، به این نتیجه رسیدند که باید اصلاحات عظیم در کشور انجام شود و در این راه، جهان غرب مناسب ترین الگو خواهد بود. بنابراین تمامی حوزه ها، مثل سیاست و اجتماع، با تحولاتی عظیم اما شتاب زده و بی دقت مواجه شد.
در این میان، ادبیات و به ویژه شعر هم از این قاعده مستثنی نماند. در این دوره شعر فارسی که تا پیش از این محل بیان اندیشههای عرفانی و عاشقانه بود، دچار بحران هویت شد و نیاز داشت که نسبت به نیاز های تازهای که در جامعه به وجود اومده بودند، واکنش نشون بده. اما به سبب چندین قرن تجربه یکنواخت و تقریباً خالی از نوآوری، ابزار لازم را برای این کار در اختیار نداشت.

کمال سنت های ادبی گذشته و موانع آن
همونطور که پیش تر توضیح دادم، شعر فارسی تا قبل از این دوره، چندین سده بود که با محتوا و مضامینی تقریباً یکسان تداوم پیدا کرده بود. در چنین شرایطی که سنت های ادبی سابقه چند صد ساله دارند، ایجاد اصلاحات و نوآوری در آن ها، بزرگترین چالش برای شاعران و نویسندگان اون دوره محسوب میشد. در اون زمان، تقلید گزینه بسیار مناسب تری از نوآوری بود. آنچنان که میشه کل سبک دوره بازگشت با شاعران بزرگی مثل فروغی بسطامی و قاآنی رو تقلیدی صرف از اشعار بزرگان شعر فارسی در دوره سبک های خراسانی و عراقی دونست.
از طرفی، حتی با ورود به دوره شعر مشروطه و تحولاتی که در حوزه مضامین و قلمرو فکری شعر پیش آمد، باز هم خروج از قالب ها و وزن های شعری رایج و به طور کلی، نوسازی شعر در عرصه ادبی و زبانی پسندیده محسوب نمیشد. به همین علت بود که اشعار شاعران دوره مشروطه، علی رغم اینکه به لحاظ مضماین شعری نو محسوب میشود، اما در قالب ها و وزن های اغلب کهنه سروده شده و مشکلات زبانی و ساختاری فراوانی دارد (مگر در اشعار بزرگانی مثل محمدتقی بهار).

زبان شعری و محدودیت ها
انسان مدرن دائماً در شک و تردید به سر میبرد و چند رو چند پاره میبینه. اما زبان کلاسیک ادبیات ما سرشار از قطعیت های معنوی و مطمئن بود. در چنین شرایطی به موضوعات تازه مطرح شده با زبان موجود، اختلاف به وجود میآمد و زبان عملاً در همراهی با مضامین تازه، دچار ناتوانی میشد. بنابراین، زبان کهنه و قدیمی شعر فارسی، دیگر پاسخگوی نیاز های تازهای که حاصل مدرنیته بودند، نبود و تحولاتی در اون رخ میداد که به همان علتی که در بالا ذکر کردم (تقدس سنت های ادبی گذشته)، این فرآیند با تأخیر و صرف زمان طولانی شکل گرفت.

ظهور نیما یوشیج
وقتی از نیما یوشیج حرف میزنیم، عدهای گمان میکنند که منظورمان این است که ایشون کسی بود که برای اولین بار اقدام به انجام نوآوری در عرصه ادبی کرده و شعر نو را به وجود آورده است. اما خب حقیقت این است که پیش از نیما هم، افراد زیادی بودند که برای ایجاد ساختار های نوین ادبی تلاش کردند. اما چیزی که نیما رو از اون ها متمایز میکنه، این هستش که نیما علاوه بر اینکه متوجه شد که ایراد شعر کنونی در ساختار اونه و نه فقط موضوع، با انجام اقداماتی خاص، تونست راه هایی برای اصلاح اون ها پیدا کنه و این اقدامات رو هم عملی کنه! نیما یوشیج، زبان شعر رو به زبان گفتار نزدیک تر کرد، به وزن شعر انعطاف داد و از نخستین کسانی بود که «من فردی» رو وارد جهان شعر کرد.
از طرفی، چیزی که به کار نیما ارزش میبخشه، این هستش که نیما صرفاً تقلید کننده صرف از شعر غرب نبود. بلکه همان سنت های ادبی گذشته را، با توجه به شرایط به وجود آمده، به بهترین نحو بازآفرینی کرد و مناسب ترین پاسخ شعر فارسی، به تحولات حاصل از مدرنیته بود.

مدرنیته و فردیت گرایی در شعر
در گذشته، شاعر نماینده عرفان و یا دربار بود، اما با ظهور مدرنیته و تحولات ادبی حاصل از اون، فردیت در شعر فارسی شکل گرفت و شاعر خود به موضوع شعرش تبدیل شد. در این دوره، شاعر مثل اشعار خیام و یا سعدی از جانب یک «من همه چیز دان و دانای کل» با مخاطب سخن نمیگه، بلکه خودش یک انسان تنها و در جستوجوی حقیقت است. مثلاً در شعر نیما یوشیج، این من شاعر یک گوینده بی قدرت در برابر طبیعت و جامعه است و یا در شعر فروغ، این من، یک من زنانه و فردی است.

تقابل شعر با دین و اخلاق
شعر قدیم فارسی در مواجه با مضامین اخلاقی و دینی جامعه، صرفاً یک مصرف کننده و تأیید کننده بود. اما در این دوره، شعر مستقیماً با دین و اخلاق وارد تقابل شد و هر چیزی رو نمیپذیرفت. شاعران به جای اینکه مضامین اخلاقی و دینی رو تکرار کنند، نگاهی انتقادی و پرسشگر پیدا کردند و حتی بسیاری از مضامین اخلاقی و دینی قدیمی رو انتقاد قرار دادند و کوبیدند. برای مثال احمد شاملو و اخوان ثالث، درباره شک و عصیان حرف میزنند و نیما یوشیج، زیبایی شناسی قدیم رو مورد انتقاد شدید قرار میده.
به همین دلیل هم هست که قشر مذهبی و سنتی جامعه ما، چندان با این شعر ارتباط برقرار نمیکردند و اون رو تلخ و خالی از اعتقاد میدونستند. اما حقیقت امر اینه که شعر مدرن، ایمان رو از بین نبرد؛ بلکه اون رو از حوزه تقلید، به حوزه تجربه کشوند.
تأثیر برای نثر و دیگر حوزه ها
در واکنش به شعر فارسی، نویسندگان هم به تکاپو افتادند و نثر فارسی به سرعت به سمت تحول و نوآوری سوق داده شد. نثر فارسی که حتی بیشتر از شعر هم دچار عقب ماندگی شد، به جای توجه به زیبایی آفرینی ادبی، به روایت گفتوگو ها و زندگی مردم پرداخت و باعث خلق رمان ها و نمایشنامه های مدرن به زبان فارسی شد.

اعتراض!
شعر فارسی تا پیش از دوره جدید، هیچ گاه به صورت مستقیم محلی برای اعتراض نبود. بله، رگه هایی از اعتراض در اشعار شاعرانی مثل حافظ، فردوسی و ناصر خسرو قبادیانی دیده میشه. اما این اشعار، اعتراضی زیر پوستی رو به نمایش میگذارند و در میان لایه های دیگر ادبی دیده میشوند. یعنی شعر، انتقادی صرف نیست. اما در مواجه با تحولات دوره مدرنیته، انسان آموخت که باید در برابر سازوکار های استبدادی و ظالمانه مقابله کرد و شعر و ادبیات هم متوجه این ضرورت بود. این چنین بود که شعر انتقادی مستقیم، برای اولین بار در دوران مشروطه به قوی ترین شکل خودش شکل گرفت و شاعرانی مثل عارف قزوینی، میرزاده عشقی و محمدتقی بهار، به صراحت به انتقاد پرداختند. این اعتراض، در دوره پهلوی دوم و تحت تأثیر سرکوب هنری شدید اون دوران هم ساکت نشد و تنها به صورت ادبی تر و با احتیاط بیشتر، تداوم پیدا کرد. آنچنان که فضای یأس و ناامیدی سیاسی و اجتماعی، در اشعار مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو، مشهوده.
.
جمع بندی
اگرچه شعر فارسی در مواجه با مدرنیته به صورت شتاب زده عمل کرد و در زمینه نوآوری در سنت های ادبی کند، اما در نهایت مدرنیته رو داخلی و بومی کرد. شاعران فارسی تلاش کردند تا بین زبان سنت و حیرت مدرن، ارتباط ایجاد کنند و کوشش اون ها بر این بود که نشون دهنده که میشود ایرانی باقی موند، اما مدرن فکر کرد. شعر فارسی به جای اینکه تسلیم مدرنیته بشود، به یکی از ابزار های بومی ساختن اون تبدیل شد.