چند روایت از ستمِ زبانی :
روایت اول:
زبان را بیشتر از اینکه از زاویه فلسفه زبان و تفکر بنگریم، باید ابزاری ارتباطی بین آدمها بدانیم. با این وجود نمیتوان سیاستهای سلبی و مغرضانه دولت مرکزی در موردِ زبان و فرهنگِ ملیتهای مختلفی که در ایران وجود دارد را نادیده بگیریم.
سال ۷۱ دانشآموزِ دوم ابتدایی بودم. به صورتِ طرحی سراسری، بخشنامهای آمده بود تا در راستای ترویجِ زبانِ فارسی، از همان سنین کودکی دانشآموزان در مدارس با سیاستهای سختگیرانهای آموزش ببینند و کسانی که به زبانِ فارسی صحبت نمیکنند، جریمه شوند.
جهت عملیاتی کردنِ این پروژه، قُلّکِ کوچکی روی میز معلممان گذاشته بودند. هر کس تُرکی حرف میزد باید به عنوان جریمه، ۵ تومان داخل قلک میانداخت ! برای کودکی ۸ ساله که در خانه و محله و شهر تُرکی حرف زده بود و کل ارتباطش با زبان فارسی تماشای کارتونهایی بود که به زبانِ فارسی از تلویزیون پخش میشد، فارسی صحبت کردن بسیار سخت بود. دایره واژگانمان محدود بود و معادلِ فارسیِ خیلی چیزها را به فارسی یاد نگرفته بودیم. بنابراین میانِ جملهای که باید به فارسی بیان میکردیم، حتی اگر از یک کلمهی تُرکی، آنهم یا به خاطر بلد نبودن معادلِ فارسی استفاده میکردیم، جریمه میشدیم. آن زمان، روزی ۱۰ تومان پول تو جیبی میگرفتیم. بارها مجبور شده بودم پولهایی را که قرار بود ساندویچ بخرم و زنگ تفریح بخورم را به قلّک انداخته و تا عصر در مدرسه گرسنه مانده و گرسنه نیز به خانه برگردم.
روایت دوم:
"رفیق یوسف"، از مبارزانِ کُردِ تبعیدی از زندانِ ارومیه به زندانِ تبریز بود. یازدهمین سال حبساش را میگذراند. هر شب تقریباً یک ساعت قبل از خاموشی در زندان قدم میزدیم و در مورد موضوعی صحبت میکردیم. آن شب بحث ستم ملی و ستم زبانی بود. وقتی روایت خودم از جریمه ترکی حرف زدن در کلاس را تعریف کردم، او گفت که بدتر از آن را تجربه کرده است. او گفت: «تا سوم ابتدایی یک کلمه هم فارسی بلد نبودم. همه اهالیِ روستایمان در مهاباد به زبانِ کُردی حرف میزدند. سال ۶۳ با بخشنامهٔ مرکز، معلمِ تُرک زبانم به منِ کُرد، به ضربِ شِلنگ ، فارسی یاد میداد ! »
روایت سوم:
رضا براهنی نقل میکند:
«زمانی که در کلاس ششم ابتدایی، متن انشای خود را به زبان ترکی نوشتم، معلم مرا وادار کرد تا کاغذهای دفترم را بخورم. و آن گاه من قورت دادم زبان مادریام را...»
امیر چمنی