در تاریخ فرهنگ اروپایی، مقایسهی انسان با میمونها و بوزینهها از همان آغاز معنایی تحقیرآمیز داشت.
افلاطون با نقلقولی از هراکلیتوس گفت میمونها در مقایسه با انسان زشتاند و انسانها در برابر خدایان شبیه میمون. پدران کلیسا یک قدم جلوتر رفتند. <>گریگوری نازیانزوسی و ایزیدور اهل سویل، کافران را با میمون مقایسه کردند.
در قرون وسطی، گفتمان مسیحی، میمونها را موجوداتی شیطانی و نماد شهوت و گناه میدانست. از آنجا که زنان نیز هدف بدنامسازی مشابهی بودند، ادامهی ماجرا قابل پیشبینی بود: در قرن یازدهم، کاردینال پیتر دامیان داستان میمونی را نقل میکند که معشوقهی یک کنتس ایتالیایی بود؛ میمونی که از سر حسادت شوهرِ زن را کشت و از او صاحب فرزند شد.
زادگاه هیولاها
چند قرن بعد، در سال ۱۶۳۳، جان دان (شاعر و کشیش انگلیسی) در اثری ادبی حتی یکی از دختران آدم را درگیر رابطهای جنسی با یک میمون کرد؛ رابطهای که زن با اشتیاق در آن گرفتار میشود.
از این نقطه، شکل جنسیتزدهی این تشبیه بهشدت با بُعد نژادی آن گره خورد. ژان بودن (نظریهپرداز مشهور حکومت مطلقگرا)، آمیزش انسان و حیوان را به آفریقای جنوب صحرا نسبت داد و آن منطقه را «زادگاه هیولاها» توصیف کرد؛ جایی که بهزعم او از پیوند انسان و حیوان موجودات عجیب پدید میآیند.
روایت آنتونیو د تورکمادا (مؤسس تفتیش عقاید اسپانیایی) نشان میدهد چگونه در این روند، آفریقاییها اهریمنی شدند و اهریمنها رنگ و نژاد گرفتند. در نسخهی نخست داستان (۱۵۷۰)، زنی پرتغالی به آفریقا تبعید میشود، میمونی به او تجاوز میکند و از این رابطه فرزندانی متولد میشوند.
حدود یک قرن بعد، این داستان وارد اندیشهی فلسفی اروپا شد؛ جان لاک در رسالهای دربارهی فهم انسان نوشت «زنانی بودهاند که از میمون باردار شدهاند». همعصران او میدانستند که صحنهی این داستانها آفریقاست، زیرا باور رایج آن زمان این بود که این حیوانات در گینه زندگی میکنند.
وقتی علم هم آلوده شد
در سدههای بعد، این نگاه وارد رشتههای مختلف علمی شد: انسانشناسی، پزشکی، زمینشناسی، فلسفه، الهیات و بسیاری حوزههای دیگر.
ادبیات، هنر و سرگرمیهای عامه نیز این تصویر نفرتانگیز را گسترش دادند و ترکیبی از نژادپرستی و جنسیتزدگی ساختند. نقطهی اوج این روند را میتوان در فیلم مشهور کینگ کونگ دید. زمان تولید این فیلم، افکار عمومی آمریکا درگیر پروندهای جنجالی بود: «پسران اسکاتسبورو»، نه نوجوان سیاهپوست که به تجاوز به دو زن سفیدپوست متهم شده بودند.
در سال ۱۹۳۵، مجموعهتصویری منتشر شد که یکی از نقاشیهایش این نوجوانان را کنار تیتر «مجرم» نشان میداد؛ در حالی که تصویر اصلی یک موجود سیاهِ میمونمانندِ هیولایی بود که دختری سفیدپوست را میرباید. هنرمندان این اثر بهخوبی فهمیده بودند چگونه ایدئولوژی نژادپرستانه، رسانههای واکنشی و بیعدالتی قضایی در جنوب آمریکا به هم گره خوردهاند. جامعهی سفیدپوست با سالها تصویرسازی حیوانی، برای چنین روایتهایی آماده شده بود.
برچسب بیماری
حیوانانگاشتن (نسبت دادن ویژگیهای حیوانی به انسان) و حتی «باکتریسازی» از ابزارهای رایج انسانزدایی در نژادپرستی بودهاند. این روشها معمولاً با زبان آلودگی و بیماری همراه میشوند.
تصویرسازیهایی که گروهی از مردم را مانند موشهای ناقل طاعون نشان میدادند، بخشی از تبلیغات ضدیهودی و ضدچینی بودند. آفریقا نیز اغلب قارهای آلوده و بیماریزا معرفی شد؛ جایی که بهزعم این روایتها، مردمی بیپروا بیماریها را گسترش میدهند. حتی دربارهی ایدز گفته میشد منشأ آن رفتار «بیاحتیاط» آفریقاییها با میمونها بوده است.
این تنها فصل تازهای از زنجیرهای طولانی از کلیشههاست؛ کلیشههایی که گروههایی مانند ایرلندیها، ژاپنیها و بهویژه آفریقاییها و سیاهپوستان آمریکایی را هدف قرار دادهاند.
پرتاب موز به ورزشکاران سیاهپوست هنوز هم یکی از تحریکهای نژادپرستانهی رایج است.

چرا چنین توهینی شکل گرفت؟
چند عامل در شکلگیری این پیوند مخرب نقش داشتند:
-
وجود گونههای بزرگ میمون در آفریقا که از نظر جثه به انسان نزدیکترند
-
فاصلهی ظاهری بیشتر از نگاه اروپاییان (تفاوت در رنگ پوست، بافت مو و برخی ویژگیهای چهره)
-
ارزشگذاری بالاتر تمدنهای آسیایی نسبت به آفریقایی در نگاه اروپایی
-
و مهمتر از همه، اثر روانی قرنها بردهداری که سیاهپوستان را انسانهای درجهدو یا فاقد ارزش جا زد.
بردهداری گسترده نیاز داشت انسانها به «شیء» تبدیل شوند و این کار بدون یک نظام کامل انسانزدایی ممکن نبود.
پیش از داروین هم وجود داشت
حتی پیش از شکلگیری «نژادپرستی علمی» پساداروینی، سیاهپوستان در «نردبان بزرگ هستی» موجوداتی نزدیکتر به میمون تصور میشدند.
در میانهی قرن نوزدهم، برخی دانشمندان که به نظریهی منشأهای جداگانهی نژادها باور داشتند، کتابی منتشر کردند که سلسلهمراتب نژادی را با تصویرهایی مقایسهای میان سیاهان و شامپانزهها و گوریلها نشان میداد. ایدههایی که حالا همگی رد شدهاند.
زیستشناس مشهور استیون جی گولد بعدها نوشت این اثر یک متن حاشیهای نبود؛ بلکه مهمترین مرجع آمریکایی دربارهی تفاوتهای نژادی بهشمار میرفت.
انتشار «خاستگاه گونهها» توسط داروین این تفکر را نابود نکرد؛ فقط شکلش را تغییر داد. «داروینیسم اجتماعی» به باور غالب جدید نژادی تبدیل شد و سلطهی جهانی سفیدپوستان بهعنوان نشانهای از برتری تکاملی تفسیر شد.
اگر همه خویشاوند میمونها بودند، هنوز میشد ادعا کرد برخی «نزدیکتر» هستند.
پوست سفید = تارزان
در خیال جمعی سفیدپوستان، آفریقا و مردمانش جایگاهی ویژه داشتند؛ جایگاهی آکنده از تحریفهای توهینآمیز. باروز (آفرینندهی تارزان) به یکی از پرفروشترین نویسندگان قرن بیستم بدل شد و مشهورترین شخصیتش، تارزان در قبیلهی میمونها، نهفقط در کتابها بلکه در فیلمها، کمیکها و اقتباسهای بیشمار جاودانه شد.
تارزان تصویری ماندگار در ذهن غرب حک کرد: مردی سفید که بر قارهای سیاه فرمان میراند. باروز حتی توضیح میدهد «Tar-zan» در زبان میمونها یعنی «پوست سفید». جهانی که در آن، انسانهای سیاهپوست حیوانصفت و میمونگونه نشان داده میشوند.
اعلامیهی لومومبا
مجموعه کتابهای تنتن اثر کارتونیست بلژیکی هرژه نیز نمونهای مشهور است؛ بهویژه تنتن در کنگو که آفریقاییها را موجوداتی پست و کودکمنش تصویر میکند.

جای تعجب نیست که «ماکاک» (نوعی میمون) یکی از الفاظ نژادپرستانهای بود که سفیدپوستان در کنگوی بلژیک برای خطاب قرار دادن سیاهپوستان به کار میبردند؛ همانطور که در مستعمرات پرتغالی آفریقا واژهی «ماکاکو» رواج داشت.
گفته میشود رهبر کنگو، پاتریس لومومبا، در سخنرانی استقلال سال ۱۹۶۰ در پایان صحبتهایش گفت: «ما دیگر میمونهای شما نیستیم!». با این حال، کمتر از یک سال بعد، لومومبا ترور شد؛ تروری که با همدستی نهادهای غربی انجام گرفت، و کشورش عملاً به نوعی سلطهی نواستعماری سپرده شد.
ائتلافهای نژادپرستانه فراتر از طبقه
این موضوع هرگز پایان نیافته است. در فوتبال ما بارها شاهد چنین مسئلهای بودهایم. یا حتی زمانی که باراک و میشل اوباما به کاخ سفید رفتند، اینترنت پر شد از مقایسههای میمونگونه دربارهی آنها. چنین چیزهایی در تمام گروههای سیاسی و کشورهای مختلف جهان دیده میشود. چنین مسئلهای میان طبقات مختلف علیه «دیگرانِ تنزلیافته» از نشانههای کلاسیک نژادپرستی است.
حیوانانگاری همچنان ابزاری مؤثر و بدخواهانه برای خالی کردن انسان از انسان بودن است. «میمونسازی» یکی از شکلهای همین راهبرد است؛ راهبردی که در طول تاریخ، آمیزهای مرگبار از نژادپرستی و جنسیتزدگی را به نمایش گذاشته است.