گاردین - در سپتامبر ۲۰۲۲، هفت ماه پس از شروع جنگی تمامعیار در اوکراین که قرار بود فقط چند هفته طول بکشد، دانشآموزان روسی درسهای اجباری میهنپرستی را شروع کردند. از آن زمان، صبحهای دوشنبه به "گفتگو درباره چیزهای مهم" اختصاص داده شده است. کلاسی در مورد شکوه تاریخ ملی، خیانت غرب، فضیلت از خودگذشتگی برای میهن، و رهبری خردمندانه ولادیمیر پوتین.
رژیمهای استبدادی هرگز به مردم اعتماد نمیکنند که خودجوش کشورشان را دوست داشته باشند. هویت ملی ارگانیک، آن نوعی که بدون پرورش توسط دولت رشد میکند، حاوی داستانهایی از مخالفت و ناهنجاریهای فرهنگی است. تنوع، برای استبداد، چیزی خرابکارانه است.
میهنپرستی در سبک ناسیونالیستی، یکنواخت و بیشوخی است. شهروند باید در برابر تاریخ کشورش احساس فروتنی کند، زیرا فروتنی راهی به سوی تسلیم است. نسلی که آموخته باشد قهرمانان گذشته را تکریم کند، راحتتر در برابر رهبری که وعده بازگرداندن عظمت از دست رفته را میدهد، وظیفهشناس میشود.
درست به همین شکل، حزب رفورم انگلستان نیز میخواهد مدارس یک برنامه درسی "میهنپرستانهتر" تدریس کنند. سولا براورمن، نماینده محافظهکاری که هفته گذشته به عنوان مسئول آموزش نایجل فارِیج منصوب شد، قول یک برنامه درسی تاریخ داده است که "عشق به کشور بزرگ ما را پرورش میدهد".
این اقدام، هدف خودرا اصلاح سوگیری لیبرال میداند که به باورها رفورمیستها، با قرار دادن ذهنهای جوان در معرض تصویرهای منفی از امپراتوری بریتانیا، اعتماد به نفس ملی را تضعیف میکند. آموزش هرگز در مبارزات انتخاباتی نایجل فراژ جایگاه برجستهای نداشته است. او به عنوان رهبر یک گروه فشار ضداروپا و ضد مهاجرت، نیازی به تنوعبخشی به حوزههای دیگر نداشت. اما اکنون رهبر رفورم میخواهد شبیه رئیس یک دولت در انتظار به نظر برسد. او به یک برنامه گستردهتر نیاز دارد.
مدیریت همهچیز در خصوص کلاس درس، پیشرفتی طبیعی از نگرانی در مورد تعداد ساکنان متولد خارج از کشور است. حزبی که عظمت ملی را با ارجاع به گذشتهای تکفرهنگیتر تعریف میکند، باید مرزهای هویت داخلی را به همان شدتی که مرزهای خارجی را کنترل میکند، تعیین کند. دستور کار رفورم، ناسیونالیسم کامل کتابدرسی است. اگر فرصت داده شود، براورمن کتابهای درسی ملت را با "گفتگو درباره چیزهای مهم"، مانند پوتین پر خواهد کرد.
باید گفت که بریتانیا با روسیه متفاوت است و فراژ، پوتین نیست. او آشکارا از دموکراسی متنفر نیست، و تشنه خون و قلمرو نیز هیست.
رهبر رفورم از این که به او یادآوری شود زمانی رئیسجمهور روسیه را به عنوان رهبر جهانی که بیشتر تحسین میکند "به عنوان یک اپراتور، اما نه به عنوان یک انسان" نامیده، متنفر است. اخیراً، فراژ، پوتین را "هیولا" و "فوقالعاده خطرناک" خوانده است. این نظری نبود که او زمانی به عنوان یک مفسر در RT که کانال پروپاگاندی کرملین است - قبل از اینکه در بریتانیا ممنوع شود- ابراز میکرد.
فراژ اغلب این تحلیل روسی را تکرار کرده بود که اوکراین با جسارت به دنبال مشارکت تجاری با اتحادیه اروپا، جنگ را به خود جذب کرد. او زمانی نسبت به پوتین منتقدتر شد که مشخص شد افکار عمومی جریان اصلی بریتانیا با کییف همدل است و تحسین یک دیکتاتور بیرحم، به هیچ توجیهی قابل قبول نیست.
فراژ هر چه این روزها فکر کند، از دید مسکو، سیاستهای او با لبخندی از سر رضایت دنبال میشود. برگزیت اقدامی خودآزارگر و راهبردی بود که بریتانیا را تضعیف و اتحادیه اروپا را بیثبات کرد. تصادفی نیست که نیروهای امنیتی روسیه، به دنبال اعمال نفوذ در پارلمان اروپا، ناتان گیل، نماینده پارلمان اروپا از یوکیپ (اجماع پوپولیست و راست افراطی بریتانیا - متحد فراژ) را جذب کردند. او قبل از محکومیت و زندانی شدنش در سال گذشته، رهبر رفورم در ولز بود.
فراژ، گیل را به عنوان یک "سیب فاسد" که به رهبرش خیانت کرده بود محکوم کرد. این واقعیت را تغییر نمیدهد که حزب او کسی را جذب و ارتقا داد که یا در وفاداری به کرملین صادق بود یا آنقدر رشوهگیر بود اهمیتی نمیداد.
لازم نیست برای مفید بودن رفورم به نفع روسیه، یک توطئه یا معامله پشتپرده و پولمحور وجود داشته باشد. این کار به طور خودکار توسط هر همنوعی در خانواده جنبشهای ناسیونالیستی که هنجارهای لیبرال و مبانی قانونی صلح و رفاه پس از جنگ اروپا را رد میکنند، انجام میشود - اجتماع ملی فرانسه، فیدس مجارستان، وکس اسپانیا و آلترناتیو برای آلمان، در میان دیگران؛ این گروهها از روی دست هم تقلب کردهاند.
سیاستمدارانی که همبستگی میان دموکراسیهای اروپایی را تضعیف میکنند، خواسته یا ناخواسته، دوستان پوتین هستند. آنها همچنین کاندیدای حمایت دونالد ترامپ هستند. آنها رهبری احزاب "میهنپرست" را بر عهده دارند که در استراتژی امنیت ملی سال گذشته ایالات متحده به عنوان ابزارهایی برای "مقاومت" در برابر "پاکسازی تمدنی" تهدیدکننده قاره معرفی شدهاند.
این نقطه اشتراکی میان متعصبان طرفدار ترامپ، مبلغان پوتین و همسفران اروپاییشان است. همه موافقند که تساهل لیبرال نسبت به تنوع جنسی و قومی، قوای ملی یک ملت را شل میکند. اروپای غربی از این نظر به ویژه منحط تلقی میشود.
زلینسکی: فراژ دچار ویروس پوتین است
میهنپرستی واقعی سپس به عنوان اعتقاد به برتری سفیدپوستان مسیحی دگرجنسگرا و آمادگی برای تقویت برتری آنها با سیاستهایی برای معکوس کردن دههها مهاجرت و افزایش نرخ زاد و ولد "بومی" تعریف میشود. هرچه رهبران بیشتر در آن جهت پیش بروند، احتمال اینکه واجد شرایط تأیید ترامپ و از همه مهمتر، مستعد دریافت پولی که از طریق شبکهای از اندیشکدهها و بنیادهای راستگرای آمریکایی تقسیم میشود، بیشتر میشود.
آن مخاطب بینالمللی هدف است، در کنار یا حتی جلوتر از رأیدهندگان داخلی، وقتی رفورم وعدههایی با کد MAGA میدهد: برای مثال، یک "فرمان اخراج بریتانیا" که بر اساس آژانس ICE آمریکا مدلسازی شده است. دنی کروگر، یکی دیگر از فراریهای محافظهکار، از "عدم قانونگذاری سختگیرانه در خصوص مسائل جنسی" بریتانیا ابراز تأسف میکند و با طلاق توافقی مخالف است. ضیاء یوسف، مسئول امور داخلی فراژ، قول داده است مسیحیت را در مرکز برنامه درسی میهنپرستانه مدارس قرار دهد. یوسف که خود مسیحی نیست، این ایمان را "هسته تاریخ و دیانای کشور" توصیف میکند.
به نظر میرسد بین پیشینه مسئول و معیار او برای بریتانیایی بودن ذاتی، ناهماهنگی وجود دارد، اما با یادآوری این نکته حل میشود که تمام تناقضات در ناسیونالیسم با فداکاری به رهبر قابل حل است. حزب میتواند امروز یک چیز را باور کند، فردا چیز دیگری را؛ یک مسلمان عملگرا روی سکو داشته باشد و نژادپرستان آشکار در صفوف؛ در برخی بخشها با دخالت دولت در اقتصاد مخالف باشد، در برخی دیگر آن را مطالبه کند؛ به طور غریزی طرفدار کرملین باشد، از روی مصلحت ضد پوتین. آنچه اهمیت دارد این است که خط توسط فراژ تعیین میشود و همه دنبال میکنند.
باید اینطور باشد زیرا ملتها چیزهای پیچیده و متنوعی هستند که از افرادی با نیازهای متضاد ساخته شدهاند. گذشته، حال و آینده آنها در برابر نظمدهی ایدئولوژیک مقاومت میکند. دیر یا زود، ناسیونالیستها به تعریف میهنپرستی به عنوان هر چیزی که رهبر میگوید متوسل میشوند و هر کسی را که مخالفت کند خائن مینامند.
رفورم یوکیپ نیز متفاوت نخواهد بود. و اگر حمایت از حزب به سقفی کمتر از آنچه برای به دست گرفتن قدرت لازم است برسد، دلیلش همین خواهد بود. تعداد کافی از مردم بریتانیا هستند که کشورشان را به روشهایی دوست دارند که از تعریف شدن به عنوان تسلیم در برابر خواسته نایجل فراژ سرباز میزنند.