طرفداری - امیرحسین صدر | از همان آغاز فضا بوی خون و انتقام میداد. برای نخستین بار در طول تورنمنت، هواداران دو تیم حتی به سرود ملی یکدیگر نیز احترام نگذاشتند. از دقیقه اول، مبارزه فیزیکی، اعتراض و جنجال و شاخ و شانه کشیدن در میدان آغاز شد. انتظارات دوستداران فوتبال بیهوده نبود؛ دراماتیک، چشمگیر و مهیج.
احساسی در طول این تورنمنت وجود داشت که میشود آرژانتین را با مسی شکست داد، اما با این حال هیچکس موفق به انجامش نشده بود. برای این موضوع دلیل روشنی وجود دارد: شجاعت قهرمانانهشان. آنها در دقایق پایانی بار دیگر به همان جوهره مبارزه و تلاش و غرور رجوع کردند و یکی از بزرگترین بازگشتهای تاریخ خود را رقم زدند. و چنین اتفاقی برابر انگلیس، دشمن قدیمی، شیرینی آن را دوچندان کرد.
در آن سو، اکنون سهگانه تابلوهای تیره کامل شده است؛ تصاویری سرد، تلخ و ویرانگر که از هر قاب به بیرون خیره ماندهاند.
نخستین تصویر، پیتر شیلتون در ورزشگاه آزتکای مکزیکوسیتی، در جام جهانی ۱۹۸۶ است. او برای مشت کردن توپِ قوسیشکل از زمین کنده شده، اما توپ با ضربه دست خدای دیگو مارادونا از دسترس او دور میشود.
دومین قاب، از جام جهانی ۱۹۹۸ است؛ جایی که دیوید بکام با چشمانی مات و نگاهی سرشار از وحشت به داور بازی، کیم میلتون نیلسن، خیره شده است؛ پس از آنکه زیر فشار دیگو سیمئونه از کوره درمیرود و پایش را به سوی او پرتاب میکند. هراس در چهره بکام موج میزند. او میداند کارت قرمز در راه است. میداند این لحظه همهچیز را تغییر خواهد داد.
و اکنون سومین تابلو، زیر سقف ورزشگاه آتلانتا در پانزدهمین روز ماه ژوئیه، در کنار آن دو قرار گرفته است؛ تصویری از انزو فرناندس، ضدقهرمان کارتونی آرژانتین، که پس از شکستن دوباره قلب انگلیسیها، با لبخندی شیطنتآمیز به سکوها مینگرد.
جایی هم برای ساعت روی اسکوربورد عظیم ورزشگاه باقی مانده؛ همان ساعتی که نشان میداد انگلیس تنها پنج دقیقه با نخستین فینال جام جهانی در ۶۰ سال اخیر فاصله داشته است، پیش از آنکه گل تساوی فرناندس همهچیز را بر باد دهد. جایی نیز برای لائوتارو مارتینس هست؛ مهاجمی که با ضربه سرِ بسیار دیرهنگام خود، بازی را به سود دشمن دیرینه انگلیس تمام کرد. و البته جایی برای لیونل مسی، بزرگترینِ همه دورانها. در نخستین بازیاش برابر انگلیس، او بود که پاس گل پیروزیبخش مارتینز را فراهم کرد. کارنامه او مقابل انگلیس، برای همیشه اینگونه ثبت خواهد شد: یک بازی، یک پیروزی.
برای انگلیس، این لحظه، زمانۀ رؤیاهای خردشده و پرپرشده است. انگلیس همیشه راهی برای باختن در چنین مسابقاتی پیدا میکند و این بار نیز همان داستان تکرار شد. شیردلان همواره به سوژۀ خنده دیگران بدل میشوند. سه شکست برابر آرژانتین؛ و در امتداد آن، سه حضور در نیمهنهایی جام جهانی طی ۶۰ سال، و حالا سه ناکامی. چهره اشکآلود پل گاسکوئین پس از شکست برابر آلمان غربی در تورینِ ۱۹۹۰، و درماندگی مارکوس رشفورد بعد از باخت انگلیس به کرواسی در نیمهنهایی ۲۰۱۸ مسکو، اکنون همسفر این اندوه تاریخی شدهاند. انگلیس بار دیگر به خیابان ویران و متروک قدم گذاشت.
آتلانتا، شهری که تا ابد با مردی گره خورده است که رؤیایی در سر داشت، انگلیسیها امیدوار بودند پس از این مسابقه، راهی نیویورک شوند، اما رؤیایشان در همینجا جان داد. امیدی که انگلیس در دل میپروراند، امیدی که توماس توخل آلمانی مربیای خواهد بود که قرار بود بعد از ۶۶ سال بالاخره آنها را از خط پایان یک تورنمنت بزرگ عبور دهد، امیدی خام و تصوری گمراهکننده بوده است.
انگلیس پیش از مسابقه بخت اول شمرده میشد، اما وقتی لحظه حقیقت فرا رسید، توخل کم آورد. او آن مردی نبود که بتواند انگلیس را از این مانع تاریخی عبور دهد. حقیقت این است که او خط پایان را دید، اما ناگهان تصمیم به عقبنشینی گرفت و قبر انگلستان را با دستان خود گود کند!
یک نابغه تاکتیکی؟ دستکم بر اساس آنچه در این بازی دیدیم، هرگز. انگلیس به محض رسیدن به گل، عقب نشست و شتاب بازی را دودستی تقدیم حریف کرد؛ حریفی که در نقش شماره ۱۰، لیونل مسی را در اختیار داشت. این دیگر شاهکار تاکتیکی نیست؛ یا جنون است یا حماقت محض. توخل انگلیس را تا جمع چهار تیم پایانی این رقابتها رساند؛ دستاوردی قابل احترام، اما گرت ساوتگیت هم در سال ۲۰۱۸ انگلیس را به نیمهنهایی جام جهانی رسانده بود و هواداران تا سال ۲۰۲۴، زمانی که او تیم را به فینال یورو رساند، بطری به سویش پرتاب میکردند. توخل قرار بود انگلیس را به سطحی بالاتر ببرد. اما این مأموریت از توان او خارج بود.
همیشه وقتی انگلیس به این شکل میبازد، انگار طلسمی میشکند. پیروزی ۳ بر ۲ مقابل مکزیک در مرحله یکهشتم نهایی، در آزتکا، با ۱۰ نفر، در ارتفاع بالای سطح دریا، مقابل جمعیتی خشمگین و مصمم، در ورزشگاهی باشکوه و برخلاف همه پیشبینیها، شجاعت انگلیس در آن شب هرگز از خاطرم پاک نخواهد شد، اما همه آن دلاوریها در نهایت بیثمر ماند.
پیروزی بازگشتگونه ۲ بر ۱ برابر نروژ در یکچهارم نهایی، زیر گرمای خفهکننده میامی، با یکی از درخشانترین نمایشهای انفرادیای همراه شد که تاکنون از یک بازیکن انگلیسی دیدهام. جود بلینگام هر دو گل انگلیس را زد و تیمش را به معنای واقعی کلمه با چنگ و دندان تا نیمهنهایی کشاند. اما آن هم، سرانجام، بیحاصل بود.
پیش از سوت آغاز، جو ورزشگاه به نقطه جوش رسیده بود. هواداران آرژانتین ورزشگاه را در تسخیر خود گرفته بودند و حتی بخشی از انتهایی را که ظاهراً به هواداران انگلیس اختصاص یافته بود، پر کرده بودند. آنها بیوقفه بالا و پایین میپریدند.
فریاد میزدند و سرود معروفشان درباره جزایر فالکلند و جنگ ۱۹۸۲ میان دو کشور را هم میخواندند. «برای مالویناس، برای دیهگو، برای آخرین جام لئو.»
در آن سو، هواداران انگلیس برای تاریخ خود عقبتر میرفتند؛ آنها از «۱۰ بمبافکن آلمانی» میخواندند و عدهای نیز با لباس شوالیههای جنگهای صلیبی، زره و همه متعلقات، در سکوها دیده میشدند.
کمتر پیش میآید دو سرود ملی تا این اندازه زیر بار سوت و هو یکپارچه گم شوند، اما با این حال، توخل و لیونل اسکالونی، سرمربی آرژانتین، پیش از بازی با گرمی یکدیگر را در آغوش کشیدند. توخل بار دیگر از ایجاد تغییر در ترکیب اصلیاش ابایی نداشت.
همهچیز رنگ اغراق و التهاب به خود گرفته بود. جود بلینگام و مورگان راجرز، دو دوست قدیمی، در آغوش کشیدن پیش از آغاز نبرد را با هم قسمت کردند. مارک گِهی روی چمن زانو زد و به درگاه خدای خود دعا کرد. مسی، پیش از زدن ضربه آغاز بازی، چشم به سقف ورزشگاه دوخت.
و نخستین اقدام لیاندرو پاردس، هل دادن بلینگام از پشت و کوبیدن او به زمین بود. فرناندس با تکلی خشن الیوت اندرسون را سرنگون کرد. آرژانتین، همانطور که قابل پیشبینی بود، تحریک بلینگام را در دستور کار قرار داده بود. صحنهها آشفته، ملتهب و بهطرزی باورنکردنی پرتنش بود. نه رحم و مروتی در کار بود و نه کسی طلبش را داشت. اسماعیل الفتح، داور مسابقه، برای کنترل بازی به زحمت افتاده بود. فقط وقتی وقفۀ آبرسانی فرا رسید، همه، منجمله تماشاگران و بینندگان تلویزیونی، نفسی تازه کردند.
فرناندس و جولیانو سیمئونه چطور از دریافت کارت جان سالم به در بردند، برای همه معمایی است. هرچند این موضوع با الگوی جانبداری فیفا از آنها در این تورنمنت همخوانی داشت. انگلیس هم نشان داد میتواند وارد چنین نبردی شود. مسی در میانه میدان از میان چند چالش رهایی یافت، اما کمی بعد با همکاری اندرسون و اسپنس سرنگون شد. کارت زرد به اندرسون. باورکردنی نبود، اما این نخستین اخطار بازی بود. درس ماجرا روشن بود: مسی را بزنی، کارت میگیری.
هفت دقیقه مانده به پایان نیمه نخست، بالاخره کسی جرئت شوتزنی پیدا کرد. ضربه از راه دور فرناندس با اختلافی اندک از بالای دروازه عبور کرد. در بیشتر دقایق، این مسابقه کمتر شبیه یک بازی فوتبال بود و بیشتر مانند این بود که مردی خشمگین را همراه با کسی که از او نفرت دارد درون ماشین لباسشویی چپانده باشند و دستگاه را روی دور تند گذاشته باشند.
انگلیس در واپسین لحظات وقت نخست صاحب یک ضربه کرنر شد، اما داور اجازه نداد آن را اجرا کنند و سوت پایان نیمه را به صدا درآورد؛ تصمیمی که همه را متحیر کرد. این هم با همان الگوی رفتارهای مساعد نسبت به آرژانتین در این تورنمنت همخوان بود. نیمه اول اینگونه به پایان رسید؛ صفر-صفر.
انگلیس ۱۰ دقیقه پس از آغاز نیمه دوم به گل رسید. راجرز در سمت راست فضا پیدا کرد و سانتری زمینی و کاتدار به تیر دوم فرستاد. در حالی که ناوئل مولینا لحظهای درنگ کرده بود، آنتونی گوردون با زیرکی جلو زد و توپ را با ضربهای ظریف از کنار امیلیانو مارتینز عبور داد و به گوشه دروازه فرستاد.
در آن سوی میدان، لحظهای بزرگ دیگر از راه رسید. سیمئونه، پسر همان مردی که در ۱۹۹۸ بکام را به جنون کشاند، با سرعت به سمت دروازه تاخت و درست زمانی که برای شوت زدن آماده میشد، اسپنس با تکلی کاملاً بهموقع توپ را زد. انگلیسیها این صحنه را تقریباً به اندازه گلشان جشن گرفتند. احتمالاً بهترین تکل تمام تورنمنت بود.
آرژانتین در این تورنمنت بارها بازگشته بود و اینبار هم دوباره تلاش کرد. انگلیس عقب نشست. در میانه نیمه، نیکو گونزالسِ تعویضی روی سانتر از راست دوید و ضربه سر محکمی زد، اما پیکفورد با شیرجهای کمارتفاع به سمت راستش، توپ را به شکلی عالی دور کرد.
۱۵ دقیقه مانده به پایان، بخت با انگلیس یاری کرد؛ همان بختی که معمولاً در چنین شبهایی آنها را همراهی نمیکند. اگرچه دیری نپایید. رودریگو دیپل توپی از سمت راست ارسال کرد و الکسیس مکآلیستر خود را به توپ رساند. ضربه سر او به تیرک خورد و برگشت. چند دقیقه بعد، گونزالس با ضربه سری دیگر، توپ را با اندک فاصلهای به بیرون فرستاد. آرژانتین با قدرت و صلابت در را میکوبید و حس میشد دروازه را دیر یا زود میشکنند.
اما پنج دقیقه مانده به پایان، آرژانتین صاحب یک ضربه کرنر شد. آنها توپ را کوتاه به مسی رساندند. مسی سه یا چهار مدافع انگلیس را به سمت خود کشاند و سپس با پاسی کوتاه توپ را به فرناندس سپرد. فرناندس با خونسردی مکث کرد و سپس از فاصله ۲۵ یاردی شوتی سهمگین روانه دروازه کرد؛ بلینگام با تمام توان برای بستن فضا به سمت او یورش برد، اما دیر رسید و پیکفورد مغلوب ضربه تماشایی فرناندس شد.
خونی تازه در رگهای مردان آمریکای لاتین جاری شد. هیچچیز جلودار آنها نبود. ضربه نهایی و کاری فرا رسید. مکآلیستر با شوتی زمینی تیرک دروازه را به لرزه درآورد، اما توپ در سمت راست به مسی رسید؛ کسی که گویی قرار بود در هر قاب سرنوشتساز این شب حضور داشته باشد. مسی فضا باز کرد، سانتری عمیق فرستاد و لائوتارو مارتینز در همانجا حاضر بود تا با ضربه سری محکم از فاصلهای نزدیک، توپ را از پیکفورد عبور دهد.
برای انگلستان کار تمام شد. برای چهار سال دیگر. و چهبسا برای سالهایی بسیار بیشتر از آن.
آرژانتین، با مسی در قامت فرمانروا، میرود تا بار دیگر جام را در آغوش بگیرد و حتی از سایه سترگ دیگو مارادونای کبیر نیز عبور کند. اما در سوی دیگر، بیاعتمادی توخل و خزیدن به لاک دفاعی، آن هم وقتی که گاه تنها راه نجات، حمله و یورش است، همهچیز را از انگلیس گرفت. تمام امیدها، امیدهایی که این بار با شدتی وصفناپذیر در جان هواداران زبانه میکشید، فرو ریخت. حسرت و درد و آرزوهای دستنیافتنی باقی ماند.
و باز، همچون همیشه، رؤیاها بر باد رفت و خاک شد.
به قلم امیرحسین صدر

