طرفداری | تصور کنید خانه‌ای می‌خرید و تصمیم می‌گیرید آن را به‌طور اساسی بازسازی کنید. هزینه زیادی می‌کنید. حالا آشپزخانه فوق‌العاده است، کف‌پوش گران‌قیمت است، مبلمان بی‌نقص به نظر می‌رسد و هر جزئیات قابل مشاهده‌ای نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی انجام شده است. دوستانتان وارد خانه می‌شوند و بلافاصله متوجه می‌شوند پولی که خرج کرده‌اید کجا رفته است.

بعد باران می‌بارد. آب از سقف وارد خانه می‌شود، چون هیچ‌کس سقف را تعمیر نکرده است. این وضعیت به شکل ناراحت‌کننده‌ای به باشگاه فوتبال لیورپول در سپتامبر ۲۰۲۶ شباهت دارد. در این تیم زیادی وجود دارد. بخشی از این استعدادها استثنایی هستند. بردلی بارکولا می‌تواند به یکی از مهاجمان برجسته فوتبال اروپا تبدیل شود. ویکتور مونیوز نشان داده چرا لیورپول به‌شدت خواهان جذب او بود. جرمی ژاکه مدافعی بسیار مستعد به نظر می‌رسد. رونالد آرائوخو نیز یک گزینه منطقی برای انتقال قرضی است. کاری که لیورپول در زمینه جذب بازیکنان جوان و استعدادهای در حال پیشرفت انجام داده نیز شایسته تحسین است. هیچ‌کس که فعالیت نقل‌وانتقالاتی لیورپول را جدی دنبال کرده باشد، نمی‌تواند ادعا کند این باشگاه ابایی از خرج کردن پول داشته است. 

سؤال این است که این هزینه‌ها چه چیزی به وجود آورده‌اند. لیورپول وارد دوره جدیدی با یک سرمربی جدید شده، در حالی که در پست دفاع راست با ابهامی آشکار مواجه است، وضعیت خط میانی همچنان حل نشده، عمق بازیکنان باتجربه در چندین منطقه کافی نیست و بازیکنان زیادی مجبورند وظایفی را انجام دهند که اساساً برای انجام آن‌ها جذب نشده‌اند.

آندونی ایرائولا مبلمان گران‌قیمت و سقفی چکه‌کننده را تحویل گرفته است. این تفاوت اهمیت دارد، چون ساده‌ترین استدلال پس از یک پنجره نقل‌وانتقالاتی ضعیف، معمولاً به پول مربوط می‌شود. بیشتر خرج کنید، یک بازیکن دیگر بخرید، هر مبلغی را که باشگاه فروشنده می‌خواهد بپردازید.

این استدلال من نیست. ناکامی لیورپول در تابستان، ناکامی در ساختن بود. این ناکامی در شناسایی اولویت‌ها، ترتیب درست تصمیم‌ها، حفظ عمق ترکیب، مدیریت خروج بازیکنان و ساختن تیمی متناسب با نیازهای مربی‌ای بود که خود باشگاه انتخاب کرد. مسئولیت این مسئله از ریچارد هیوز آغاز می‌شود.

ریچارد هیوز و کالبدشکافی یک برنامه شکست‌خورده

ماه‌هاست که انتقادهای تندی از هیوز داشته‌ام و همین باعث می‌شود رسیدن به این نقطه هیچ رضایتی برایم نداشته باشد. خیلی بیشتر دوست داشتم اشتباه کرده باشم. لحظاتی وجود داشت که با خودم فکر می‌کردم شاید خیلی زود قضاوت کرده‌ام. لیورپول همچنان بازیکنان سطح بالایی جذب می‌کرد و هیوز می‌توانست هر خرید را به طور مجزا بررسی کند و نکات مثبت آن را به درستی متذکر شود. این موضوع شایسته اذعان است. هیوز در خرید بازیکنان خوب ناتوان نبود، ناکامی او در ساختن یک ترکیب منسجم بود.

این تمایز اهمیت دارد، چون یک مدیر ورزشی برای جمع‌آوری چشمگیرترین نام‌های در دسترس استخدام نمی‌شود. وظیفه او گسترده‌تر و بسیار کمتر جذاب است. این وظیفه شامل ایجاد تعادل، مدیریت قراردادهای بازیکنان فعلی، برنامه‌ریزی برای جانشینی بازیکنان، توجه به میانگین سنی، نیازهای پستی، عمق ترکیب و درک این موضوع است که یک تصمیم چگونه در بخش دیگری پیامد ایجاد می‌کند. لیورپول بیش از پیش شبیه باشگاهی شده که امروز هزینه چیزهایی را می‌پردازد که دیروز نتوانست حل کند. مشکل اصلی دوران حضور هیوز همین است.

ترکیب فعلی به اندازه‌ای استعداد دارد که یک فصل بسیار خوب را رقم بزند، شاید حتی فصلی بهتر از چیزی که بسیاری از ما در حال حاضر انتظار داریم، اما در عین حال برای عملکرد مناسب به تعداد قابل‌توجهی از اتفاقات مثبت به‌صورت همزمان وابسته است. بارکولا باید خیلی سریع خودش را وفق دهد. مونیوز باید روند خوب ابتدایی خود را حفظ کند. بازیکنان جوان باید سریع‌تر از حد معمول پیشرفت کنند. بازیکنان مصدوم باید بدون مشکل و پس از بهبودی به ترکیب برگردند. ایرائولا باید ترکیب‌های مناسبی در خط میانی پیدا کند که به لیورپول کنترل بازی بدهد، بدون اینکه خط دفاعی را در معرض خطر قرار دهد و در عین حال باید مشکل دفاع راست را که فعالیت نقل‌وانتقالاتی باشگاه حل نکرد، برطرف کند. یک یا دو ریسک در فوتبال طبیعی است. وقتی یک ترکیب با این تعداد ریسک همزمان درگیر می‌شود، مسئله دیگر بدشانسی نیست. این نتیجه برنامه‌ریزی است.

انضباط مالی بدون جاه‌طلبی ورزشی؛ زمان تغییر اساسی در لیورپول فرار رسیده است؟
یرمی فریمپونگ و میلوش کرکز - وینگرهایی که کسی را قانع نکرده‌اند

 

دفاع راست واضح‌ترین مثال است. مصدومیت جدی زانوی کانر بردلی خیلی پیش از رسیدن پنجره نقل‌وانتقالات به هفته پایانی مشخص شده بود. جرمی فریمپونگ فصل را از نظر دفاعی نامطمئن آغاز کرد. دومینیک سوبوسلای در نهایت مجبور شد در این پست بازی کند؛ در حالی که ایرائولا قول داده بود چنین اتفاقی در دوره‌ی او رخ نخواهد داد. نمی‌شد روی در دسترس بودن جو گومز حساب کرد. هیچ‌کدام از این اتفاقات در روز پایانی پنجره نقل‌وانتقالات رخ نداد.

با این حال، لیورپول همچنان به ساعات پایانی پنجره رسید، در حالی که تلاش برای جذب مالو گوستو یکی از پاسخ‌های باقی‌مانده به این مشکل بود. خواسته‌های چلسی باعث شد این انتقال منتفی شود. پرداخت حدود ۷۵ میلیون پوند برای بازیکنی که به نظر می‌رسید لیورپول او را راه‌حلی برای یک ضعف ساختاری فوری می‌دانست، اقدامی بی‌پروا بود. لیورپول حق داشت از این انتقال کنار بکشد. ناکامی، نپذیرفتن این مبلغ نبود. ناکامی این بود که لیورپول می‌دانست چنین مشکلی دارد و تا روز آخر برای حل آن صبر کرد.

دقیقاً همین موضوع درباره پست وینگر نیز صدق می‌کند. لیورپول حق داشت مبلغ افراطی مدنظر برایتون برای یانکوبا مینته را پرداخت نکند. حق داشت درباره منطقی بودن هزینه‌ای هنگفت برای اسماعیل سار در ۲۸ سالگی تردید کند. حق داشت اجازه ندهد استیصال باعث شود قراردادهای طولانی‌مدتی با بازیکنانی ببندد که کاملاً به آن‌ها باور نداشت. تمام این تصمیم‌ها را می‌توان به‌صورت جداگانه مورد دفاع قرار داد؛ اما وقتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، ضعف موجود در فرآیند تصمیم‌گیری را آشکار می‌کنند.

یک سیستم جذب بازیکن که به‌خوبی مدیریت می‌شود، باید در ماه اوت به گزینه‌های نهایی رسیده باشد؛ گزینه‌هایی که برای ماه‌ها در طول فصل بررسی شده‌اند. باشگاه باید بداند کدام بازیکنان با مربی هماهنگ هستند، چه مبالغی قابل قبولند و چطور می‌توانند تعادل ترکیب را حفظ کنند. به نظر می‌رسید لیورپول منتظر بود بازار خودش را با این باشگاه وفق دهد. برایتون ارزش‌گذاری خود را کاهش نداد. کریستال پالاس انعطاف‌پذیرتر نشد، همانطور که پیش‌تر هم این را در مورد مارک گهی نشان داده بود. چلسی با انتقال قرضی گوستو با شرایط مورد نظر لیورپول موافقت نکرد. باشگاه‌های فروشنده دقیقاً همان‌طور رفتار کردند که باشگاه‌های فروشنده معمولاً رفتار می‌کنند. به نظر می‌رسید لیورپول از این موضوع غافلگیر شده است.

خط میانی نیز چنین حسی ایجاد می‌کند. کرتیس جونز جدا شد و جایگزینی برای او جذب نشد. هاروی الیوت به‌صورت قرضی راهی تیم دیگری شد. لیورپول در بیش از یک پنجره نقل‌وانتقالاتی، مدت زیادی را صرف بررسی هافبک‌ها کرده بود، در حالی که نیاز به کنترل بیشتر، ایجاد امنیت دفاعی و توانایی بدنی بالاتر در مرکز زمین، اصلاً موضوعی پنهان نبود. نتیجه این است که ایرائولا اکنون باید از بازیکنانی که در اختیار دارد، راه‌حل بسازد.

سوبوسلای را به دفاع راست ببرید و خط میانی ضعیف‌تر می‌شود. او را در خط میانی نگه دارید و دفاع راست همچنان آسیب‌پذیر خواهد بود. به تری نیونی نقش مهمی بدهید و ناگهان یک نوجوان فوق‌العاده مستعد باید مسئولیتی را بر دوش بکشد که در نتیجه نبود خرید باتجربه در ترکیب ایجاد شده است. هیچ ایرادی در فرصت دادن به بازیکنان جوان وجود ندارد. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فرصت به ضرورت تبدیل شود. این همان چیزی است که برنامه‌ریزی درست برای ترکیب باید از آن جلوگیری کند.

این بخش از جذب بازیکن به‌ندرت ویدئوهای وایرال از معرفی بازیکنان یا هیجان شبکه‌های اجتماعی را به وجود می‌آورد. اما همین بخش است که تعیین می‌کند یک تیم در ماه فوریه، وقتی سه بازیکن مصدوم هستند، یک بازیکن دیگر محروم است و مربی به گزینه‌های قابل اتکا روی نیمکت نیاز دارد، دوام می‌آورد یا نه. لیورپول زمانی در درک این مسئله فوق‌العاده به نظر می‌رسید که مربوط به دوران پیش از هیوز است. در دوران هیوز، اوضاع به حال خود رها گذاشته شدند. 

عامل دیگری نیز وجود دارد که پذیرش کل این ماجرا را دشوارتر می‌کند. دوره‌ای که هیوز بیشترین مشکلات را داشت، او و مایکل ادواردز در آستانه ترک باشگاه و FSG قرار گرفتند. ساختار مدیریتی لیورپول دقیقاً در زمانی که ترکیب تیم به ثبات نیاز داشت، موقت به نظر می‌رسید. این موضوع اهمیت دارد، چون مدیران ورزشی قرار است هنگام تغییر مربی‌ها، تداوم را برای یک باشگاه فراهم کنند. مربیان با فشار نتایج زندگی می‌کنند و ممکن است خیلی سریع کنار گذاشته شوند. مدیریت ورزشی باید در چرخه‌ای طولانی‌تر فعالیت کند، باشگاه را از واکنش‌های کوتاه‌مدت محافظت کند و اطمینان دهد که جذب بازیکن، قراردادها و برنامه جانشینی به یکدیگر متصل هستند. لیورپول در موقعیت‌هایی که دقیقاً برای ایجاد چنین ثباتی طراحی شده‌اند، بارها تغییرات مدیریتی را تجربه کرده است.

نقش مدیر ورزشی باید در اختیار یک استراتژیست واقعاً بلندمدت باشد؛ کسی که آماده باشد سال‌ها صرف شکل دادن به ساختار فوتبال باشگاه کند، نه اینکه خود نیز به فصل کوتاه دیگری در تاریخ آن تبدیل شود و با پیشنهادی از عربستان، وسوسه شود. این مسئله حالا اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. وقتی مشخص شد هیوز به سمت عربستان سعودی می‌رود، لیورپول باید او را به مرخصی می‌فرستاد و جانشینی برایش پیدا می‌کرد. این مجازات نیست. این مدیریت است.

مدیران ارشد در صنایع دیگر، وقتی آماده پیوستن به سازمان دیگری می‌شوند، معمولاً از تصمیم‌گیری‌های حساس کنار گذاشته می‌شوند. این کار از اطلاعات تجاری، روابط و شفافیت راهبردی محافظت می‌کند. فوتبال نباید وانمود کند که چون معاملاتش مربوط به بازیکنان است و نه قراردادهای موجود در اتاق هیئت‌مدیره، این اصول دیگر اهمیتی ندارند. خود لیورپول زمانی از موضع قاطع بورنموث، زمانی که هیوز با انتقال به آنفیلد موافقت کرد، سود برده بود. با این حال، لیورپول تصمیم گرفت همان استاندارد را درباره خود اعمال نکند. این باشگاه به یک مدیر ورزشی که یک پایش به سمت خروج بود، اجازه داد بر یکی از مهم‌ترین پنجره‌های نقل‌وانتقالاتی تاریخ اخیر باشگاه نظارت کند.

آن تابستان شامل یک مربی جدید، جدایی‌های مهم، ضعف‌های عیان ترکیب، مسائل مربوط به قراردادها و ترکیبی بود که از قبل به بازتنظیم دقیق نیاز داشت. این شرایط به کسی نیاز داشت که نه فقط به سپتامبر ۲۰۲۶، بلکه به سال‌های ۲۰۲۷، ۲۰۲۸ و ۲۰۲۹ فکر کند. در عوض، فردی که بخش بزرگی از این عملیات را هدایت می‌کرد، خود را برای شغل بعدی‌اش آماده می‌کرد. شاید هیوز در تمام این مدت کاملاً حرفه‌ای عمل کرده باشد. من هیچ دلیلی برای مطرح کردن خلاف این موضوع ندارم. حرفه‌ای بودن مشکل اساسی را از بین نمی‌برد و نتیجه نهایی را نیز پاک نمی‌کند.

لیورپول تابستان را با چند خرید قدرتمند و چند ضعف ساختاری آشکار به پایان رساند. این موضوع در تمام طول پنجره نقل‌وانتقالات تکرار شد. باشگاه مبالغ هنگفتی هزینه کرده، اما همچنان برای عملکرد مناسب ترکیب به زنجیره‌ای از اتفاقات مطلوب وابسته است. تضاد میان این شرایط و فعالیت لیورپول در جذب بازیکنان جوان، این موضوع را حتی چشمگیرتر می‌کند. فعالیت باشگاه در سطوح پایین‌تر از تیم اصلی، اغلب آینده‌نگر، فعالانه و هوشمندانه به نظر می‌رسد، در حالی که تیم بزرگسالان بیش از پیش واکنشی و وابسته به بداهه‌پردازی شده است. به همین دلیل، میراث هیوز را نمی‌توان صرفاً با فهرست کردن بازیکنانی که او جذب کرده ارزیابی کرد. در نهایت، یک مدیر ورزشی با شرایط ترکیبی که از خود به جا می‌گذارد قضاوت می‌شود. لیورپول خریدهای بزرگ را به یاد خواهد آورد و برخی از این بازیکنان ممکن است به فوتبالیست‌هایی فوق‌العاده تبدیل شوند؛ اما مهم‌تر این است که آیا تیم در گذر زمان سالم‌تر، متعادل‌تر و مدیریت آن آسان‌تر شده است یا نه. از این نظر، تصویری که به چشم می‌آید، چندان شایسته تعریف و تمجید نیست.

اجازه داده شده قراردادها به نقطه‌ای خطرناک نزدیک شوند. جدایی‌های مهم نیازهای فوری برای جایگزینی ایجاد کرده‌اند. مشکلات خط میانی و دفاع راست از یک پنجره به پنجره بعدی منتقل شده‌اند. ترکیب حالا بیش از حد به بداهه‌پردازی مربی و شانس در زمینه مصدومیت‌ها نیاز دارد. این همان بخشی است که می‌تواند یک باشگاه را برای سال‌ها عقب بیندازد.

اگر همین حالا خط میانی را کمبود داشته باشید، هافبک تابستان آینده از یک گزینه اختیاری به یک ضرورت تبدیل می‌شود. اگر مشکل دفاع راست را حل نکنید، بودجه دیگری باید دوباره همان پست را هدف بگیرد. اگر اجازه دهید بازیکنان باتجربه به پایان قراردادهایشان نزدیک شوند، پولی که می‌توانست برای تقویت تیم در بخش دیگری هزینه شود، صرف جایگزین کردن بازیکنانی می‌شود که با مبلغی ناچیز یا حتی بدون دریافت پول از دست رفته‌اند.

برنامه‌ریزی ضعیف روی هم انباشته می‌شود. مشکلاتی که زمانی می‌توانستند با آرامش حل شوند، به وضعیت اضطراری تبدیل می‌شوند و هر وضعیت اضطراری انعطاف‌پذیری تصمیم بعدی را کاهش می‌دهد. این خطری است که هیوز از خود به جا می‌گذارد.

لیورپول هنوز می‌تواند فصل فوق‌العاده‌ای داشته باشد. بارکولا ممکن است بلافاصله درخشان باشد. بردلی می‌تواند با قدرت برگردد. ایرائولا ممکن است ترکیب خط میانی‌ای پیدا کند که تمام تصویر را تغییر دهد. حتی ممکن است سوبوسلای کاری کند که دفاع راست برایش کاملاً طبیعی به نظر برسد. فوتبال اجازه وقوع همه این اتفاقات را می‌دهد. یک باشگاه در اندازه لیورپول نمی‌تواند استراتژی خود را بر امید به این بنا کند که اتفاقات فوق‌العاده، برنامه‌ریزی ناقص را نجات دهند. هیوز برای این استخدام شد که چنین عدم‌قطعیتی گریبان تیم را نگیرد. در پایان دوران حضورش، لیورپول بیش از حدی که باید با عدم قطعیت مواجه است. برای رسیدن به این نتیجه، لازم نیست کارهای خوب او را نادیده بگیریم. او چند بازیکن فوق‌العاده جذب کرد و بخشی از دوره‌ای بود که لیورپول در آن استعدادهای سطح بالایی به خدمت گرفت. تاریخ این فوتبالیست‌ها را به‌صورت فردی به یاد خواهد آورد؛ اما هیوز را با شرایط ترکیبی که از خود به جا گذاشت به یاد خواهد آورد.

FSG و لیورپولی که مسیرش را گم کرده است

ریچارد هیوز شایسته انتقاد بابت ترکیبی است که از خود به جا گذاشته، اما لیورپول نمی‌تواند به‌راحتی تمام ناکامی‌ها را در چمدان او بگذارد و با بدرود، او را بدرقه کند. هیوز خودش را منصوب نکرد. او ساختار مدیریتی لیورپول را طراحی نکرد، تصمیم نگرفت چه کسی اختیار داشته باشد و تعیین نکرد که یک مدیر ورزشی که ظاهراً به سمت عربستان سعودی می‌رفت، همچنان مسئول یک پنجره نقل‌وانتقالاتی بسیار مهم باشد. این تصمیم‌ها در سطوح بالاتر گرفته می‌شوند و به همین دلیل است که ناراحتی من از این تابستان در نهایت به گروه فنوی اسپورتس یا FSG بازمی‌گردد. این برای من تغییر مهمی است.

من هیچ‌وقت به‌طور غریزی در جبهه مخالفان FSG نبوده‌ام. دلایل زیادی برای مقاومت در برابر این موضع وجود داشت و در بیشتر دوران مالکیت آنها، پاسخ‌های قانع‌کننده کمی برای مهم‌ترین پرسش هنگام درخواست فروش یک باشگاه فوتبال وجود داشت: چه کسی جایگزین آنها می‌شود؟

لیورپول تحت مالکیت FSG به دستاوردهای فوق‌العاده‌ای رسیده است. این باشگاه دوباره به قله فوتبال انگلیس بازگشت، لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرد و به یکی از قدرتمندترین مؤسسات تجاری فوتبال تبدیل شد. آنفیلد توسعه پیدا کرد، زیرساخت‌های تمرینی متحول شد و ارزش باشگاه به شکل چشمگیری افزایش یافت. این اتفاقات در دوران آنها رخ داد و آنها بابتش شایسته تقدیر هستند. اما قدردانی نمی‌تواند به مصونیت دائمی از نظارت و انتقاد تبدیل شود.

باشگاه‌های فوتبال تغییر می‌کنند. مالکان تغییر می‌کنند. شرایط تغییر می‌کند. ویژگی‌هایی که برای نجات لیورپول از شرایطی که FSG تحویل گرفت لازم بود، لزوماً همان ویژگی‌هایی نیست که بیش از ۱۵ سال بعد برای جلو ماندن از منچسترسیتی، آرسنال، چلسی و ثروتمندترین باشگاه‌های اروپا لازم است. دیدگاه من اکنون روشن است. دوران FSG در لیورپول به پایان رسیده است.

سال‌ها نبود یک جایگزین جذاب باعث می‌شد از بیان این موضوع خودداری کنم. این موضع تغییر کرده است. اکنون چشم‌انداز ورود سرمایه‌گذاری جدی جدید و احتمالاً آینده‌ای متفاوت در زمینه مالکیت وجود دارد. برای نخستین بار، می‌توانم به آینده‌ای فراتر از FSG نگاه کنم، بدون اینکه احساس کنم لیورپول الزاماً ثبات را با قمار عوض خواهد کرد. من مالکانی می‌خواهم که به‌شدت خواهان موفقیت لیورپول باشند و این جاه‌طلبی را از طریق اقدامات خود نشان دهند. گروه مالکی می‌خواهم که برای انتصاب بهترین مدیران فوتبالی موجود وسواس داشته باشد، آنها را حفظ کند، به چالش بکشد و اطمینان حاصل کند که ساختار فوتبال باشگاه از یک فصل به فصل بعد مسیر روشنی دارد.

این به معنای درخواست از یک میلیاردر برای رفتاری شبیه فردی نیست که در بازی Football Manager محدودیت‌های مالی را خاموش کرده است. لیورپول به مالکانی نیاز ندارد که صرفاً پول روی هر مشکلی بریزند. این تابستان باید به ما یاد داده باشد که پول بدون برنامه‌ریزی منسجم، به شکل شگفت‌آوری مشکلات کمی را حل می‌کند. لیورپول به رهبری نیاز دارد.

انضباط مالی بدون جاه‌طلبی ورزشی؛ زمان تغییر اساسی در لیورپول فرار رسیده است؟
جان هنری و لیندا

 

تغییرات مدیریتی دیگر قابل چشم‌پوشی نیست

مدل مدیر ورزشی قرار است از یک باشگاه فوتبال در برابر تفکر کوتاه‌مدت محافظت کند. مربی‌ها از شنبه تا شنبه زندگی می‌کنند. یک ماه بد می‌تواند آینده آنها را تغییر دهد. چهار شکست می‌تواند یک پروژه بلندمدت را به بحران تبدیل کند. مدیران ورزشی قرار است با ساعت دیگری کار کنند؛ به مدافع میانی مورد نیاز دو سال آینده، هافبکی که همین حالا باید تکلیف قراردادش مشخص شود، بازیکن آکادمی که شاید بعداً ۵۰ میلیون پوند صرفه‌جویی کند و میانگین سنی یک ترکیب پیش از تبدیل شدن آن به یک مشکل فکر کنند. لیورپول بیش از پیش برای حفظ چنین تداومی دچار مشکل شده است.

مایکل ادواردز رفت، بازگشت و در جایگاهی گسترده‌تر فعالیت کرد و حالا بار دیگر تصمیم به خروج گرفته است. جولیان وارد نیز دوره مسئولیت خودش را داشت. یورگ اشماتکه آمد و رفت. هیوز با این انتظار وارد شد که ثبات و جهت‌گیری راهبردی مرتبط با مدل مدرن مدیر ورزشی را فراهم کند و حالا او نیز در حال خروج است. در مقطعی، تغییرات مدیریتی دیگر بدشانسی به نظر نمی‌رسد و ساختاری به نظر می‌رسد. یکی از بحث‌هایی که هنگام آماده‌سازی این مطلب مرور کردم، به این نکته اشاره داشت که لیورپول به یک مدیر ورزشی نیاز دارد که آماده باشد به استراتژیست بلندمدت باشگاه فوتبال تبدیل شود. این باید یک نیاز بدیهی باشد. فرد مسئول طراحی ترکیب نمی‌تواند دائماً کسی باشد که شاید آن‌قدر نماند که طراحی خود را به پایان برساند. کار کردن در سطح مدیریتی زیر نظر FSG احتمالاً آسان نیست. افراد توانمند زیادی سمت‌های مهمی را در اختیار داشته‌اند، بدون اینکه آن‌قدر بمانند که تداومی را که این مدل ظاهراً بر آن تأکید دارد، فراهم کنند. این موضوع اشتباهات هیوز را توجیه نمی‌کند، اما این سؤال را مطرح می‌کند که چرا لیورپول بارها خود را در شرایطی می‌بیند که باید افرادی را جایگزین کند که وظیفه‌شان ایجاد ثبات است. به همین دلیل، انتصاب بعدی اهمیت بسیار زیادی دارد. من نمی‌خواهم لیورپول صرفاً ساختار مدیریتی فعلی را جابه‌جا کند و تداوم را به‌عنوان یک فضیلت اعلام کند، گویی خود تداوم ارزشمند است. گاهی یک سازمان به جایی می‌رسد که تداوم به معنای حفظ مشکل است. لیورپول به فردی با اختیار، خلاقیت و امنیت شغلی کافی نیاز دارد تا بتواند حقایق ناخوشایند را به مالکیت باشگاه بگوید. آنها به کسی نیاز دارند که بتواند سه سال آینده را ببیند و در عین حال درک کند که سپتامبر ۲۰۲۶ نیز اهمیت دارد. فعالیت باشگاه در زمینه جذب بازیکنان جوان در طول تابستان به دلیل فعالانه و آینده‌نگر بودن مورد تحسین قرار گرفته و همین مسئله تضاد با عملکرد تیم اصلی را حتی دشوارتر می‌کند. این شایستگی باید در بالاترین سطح ساختار فوتبال وجود داشته باشد. مسئولیت FSG این است که اطمینان حاصل کند چنین ساختاری وجود دارد.

رسانه‌های هواداری باید در خدمت هواداران باشند، نه باشگاه

بخش دیگری از این تابستان نیز وجود دارد که من را آزار داده و فراتر از نقل‌وانتقالات است. تماشای اینکه انتقاد از هیوز با نزدیک شدن زمان خروج او به‌شدت رایج‌تر شده، جالب بوده است. وقتی این انتقاد می‌توانست واقعاً اهمیتی داشته باشد، کجا بود؟

می‌فهمم رسانه‌های فوتبالی چگونه کار می‌کند. دسترسی اهمیت دارد. روابط اهمیت دارند. اطلاعات ارزش دارد، به‌خصوص در صنعتی که یک خبر موثق درباره نقل‌وانتقال می‌تواند ترافیک بسیار زیادی ایجاد کند. خبرنگاران به منابع نیاز دارند و باشگاه‌ها به خبرنگاران نیاز دارند. همیشه نوعی وابستگی متقابل وجود داشته است. وقتی انتقاد از بین می‌رود، این رابطه ناخوشایند می‌شود. یک خبرنگار محلی لیورپول زمانی چیزی به من گفت که همچنان در ذهنم مانده است. او گفت تونی بارت، مسئول روابط رسانه‌ای لیورپول، معمولاً فقط زمانی با آنها تماس می‌گرفت که چیزی که نوشته یا گفته بودند، بدون تردید نادرست یا بالقوه افترا‌آمیز بود. من نمی‌توانم به‌طور مستقل مشخص کنم که این رویکرد به‌طور کلی اعمال می‌شود یا نه؛ تجربه شخصی من با تونی بسیار متفاوت است، بنابراین فقط می‌توانم آنچه به من گفته شده را نقل کنم.

اما اگر این موضوع درست باشد، پیامدهای آن را به‌جای اطمینان‌بخش، نگران‌کننده‌تر می‌دانم. اگر خبرنگارانی که لیورپول را پوشش می‌دهند واقعاً می‌توانند بدون ترس از اینکه هر جمله ناخوشایند باعث از دست دادن دسترسی آنها شود، نظرات انتقادی خود را بیان کنند، چرا بخش زیادی از پوشش رسانه‌ای همچنان به شکلی قابل توجه به تفسیری نزدیک می‌شود که بیشترین منفعت را برای باشگاه دارد؟

این تابستان نسخه‌های بی‌شماری از استدلال‌های آشنا را به همراه داشته است. لیورپول آرام است. لیورپول فقط برای بازیکن مناسب اقدام خواهد کرد. لیورپول از گزینه‌هایش راضی است. لیورپول حاضر نیست وارد پرداخت قیمت‌های متورم شود. لیورپول به بازیکنان جوان خود اعتماد دارد. لیورپول آماده صبر کردن است. هر کدام از این مواضع به‌صورت جداگانه می‌تواند کاملاً منطقی باشد اما وقتی این جملات بارها تکرار می‌شوند و همزمان ضعف‌های آشکار همچنان حل نشده باقی می‌مانند، کم‌کم از تحلیل‌ فاصله می‌گیرند و نوعی محافظت به نظر می‌رسند. وقتی رسانه‌های هواداری نیز به همین شکل رفتار می‌کنند، مشکل حتی بزرگ‌تر می‌شود.

من در رسانه هواداری فعالیت می‌کنم. فشارهای موجود را درک می‌کنم و قطعاً باور ندارم وظیفه ما این باشد که به هواداران چیزی را بگوییم که می‌خواهند بشنوند. این کار به همان اندازه‌ای که تکرار حرف باشگاه نادرست است، خالی از صداقت خواهد بود. گاهی مفیدترین کاری که یک رسانه هواداری می‌تواند انجام دهد، این است که به مخاطبانش بگوید باشگاه حق دارد و خشم عمومی هواداران بی‌جا است. استقلال دوسویه است؛ یعنی اگر نزدیک بودن به لیورپول از اهمیت بیشتری نسبت به صادق بودن با هواداران لیورپول برخوردار شود، رسانه هواداری دیگر کارکرد معناداری ندارد.

داشتن رابطه با باشگاه خوب است، اما فقط در صورتی که همچنان به رسانه اجازه دهد با هواداران صادق بماند. این باید استاندارد باشد. لیورپول همین حالا یک بخش ارتباطات دارد. نیازی ندارد کانال‌های هواداری داوطلبانه یک شیفت دیگر هم برایش کار کنند. هواداران نیز نیازی ندارند بارها متقاعد شوند که نگرانی‌هایی که با چشم خود می‌بینند، خیالی هستند. بازی کردن سوبوسلای در دفاع راست اتفاق افتاد. تلاش لیورپول برای جذب یک دفاع راست دیگر اتفاق افتاد. جدایی جونز بدون جذب یک هافبک جایگزین اتفاق افتاد. ایرائولا به‌طور علنی ترکیب را کم‌عمق توصیف کرد. تلاش‌های دیرهنگام برای تغییر ساختار خط حمله اتفاق افتاد. هوادارانی که پیامدهای این اتفاقات را می‌دیدند، دچار هیجان‌زدگی نشده بودند.

در طول این تابستان، نگرانی منطقی بیش از حد به عجول بودن هوادارانی نسبت داده شد که ظاهراً روش پیچیده فعالیت لیورپول را درک نمی‌کردند. سپس با نزدیک شدن به پایان مهلت نقل‌وانتقالات و زمانی که تصویر بزرگ وعده داده‌شده محقق نشد، لحن برخی افراد ناگهان تغییر کرد. دقیقاً به همین دلیل است که صداهای مستقل اهمیت دارند.

وظیفه این نیست که دائماً عصبانی باشیم. وظیفه این نیست که هر شکست در نقل‌وانتقال را فاجعه‌بار بدانیم یا هر مالک را دشمن تلقی کنیم. وظیفه این است که آنچه رخ می‌دهد را بررسی کنیم، بدون توجه به اینکه چه کسی دسترسی ایجاد کرده، از استانداردهای یکسان استفاده کنیم و آماده باشیم پیش از آنکه رسیدن به یک نتیجه غیرمحبوب آسان شود، آن را بیان کنیم. من درباره هیوز زود قضاوت کردم و به خاطرش مورد انتقاد قرار گرفتم. ای کاش اتفاقات باعث می‌شد احمق به نظر برسم.

لیورپول به انرژی تازه‌ای در بالای سر ایرائولا نیاز دارد

بنابراین نگرانی من درباره FSG بسیار عمیق‌تر از این است که آیا تابستان امسال باید ۵۰ میلیون پوند دیگر هزینه می‌شد یا نه. من دیگر به این ساختار برای به حداکثر رساندن موقعیت لیورپول اعتماد ندارم. این مسئله اصلی است. این یکی از بزرگ‌ترین باشگاه‌های فوتبال جهان است که درآمدهای عظیمی ایجاد می‌کند و قدرت تجاری فوق‌العاده‌ای دارد. لیورپول باید بتواند انضباط مالی را با جاه‌طلبی ورزشی ترکیب کند. آنها باید بتوانند فراتر از یک پنجره نقل‌وانتقالاتی برنامه‌ریزی کنند، بدون اینکه مربی فعلی را با کمبود بازیکن مواجه کنند. آنها باید بتوانند مدیران خود را حفظ کنند یا بدون ایجاد دوره‌های مکرر عدم قطعیت، جایگزینشان کنند. مهم‌تر از همه، موفقیت باید شتاب ایجاد کند. قهرمانی باید لیورپول را تشنه‌تر کند.

زمانی تحت مالکیت FSG به نظر می‌رسید لیورپول چیزی نزدیک به فرمول ایدئال را پیدا کرده است. جذب هوشمندانه بازیکن، مربیگری در سطح بالا، افزایش درآمدها و هویت روشن فوتبالی در کنار یکدیگر قرار گرفتند و یکی از بهترین تیم‌های تاریخ باشگاه را ساختند. این دستاورد همیشه تا حدی متعلق به مالکیت باشگاه خواهد بود. آنچه پس از آن رخ داد نیز همین‌طور.

استانداردها را نمی‌توان در همان لحظه‌ای که لیورپول سرانجام دوباره به جایگاه اول بازگشت، منجمد کرد. مؤسسات بزرگ زمانی آسیب‌پذیر می‌شوند که دستاورد دیروز اجازه پیدا کند احتیاط فردا را توجیه کند. من می‌خواهم لیورپول مانند باشگاهی رفتار کند که قهرمانی را آغاز چالش بعدی می‌داند، نه پایان آن. برای نخستین بار در دوران مالکیت FSG، معتقدم بهترین مسیر برای رسیدن به آینده این است که فرد دیگری مسئولیت آن را بر عهده بگیرد. 

این موضوع FSG را به مالکان بدی تبدیل نمی‌کند. جام‌ها، سکوهای بازسازی‌شده، کمپ تمرینی یا سال‌هایی را که مدل آنها به شکلی فوق‌العاده کار کرد، پاک نمی‌کند. یعنی داستان FSG در لیورپول به پایان خود نزدیک شده است. هر مالکیتی در نهایت به نقطه‌ای می‌رسد که سؤال از «چه چیزی به دست آورده؟» به این تغییر می‌کند که «آیا هنوز توانایی بردن باشگاه به جایی جدید را دارد؟»

به نظر من لیورپول به این نقطه رسیده است. مالکیت بعدی باید چیزی فراتر از پول به همراه داشته باشد. این مالکیت به تخصص فوتبالی، جاه‌طلبی، پاسخ‌گویی و تمایل به ساختن یک ساختار مدیریتی نیاز دارد که افرادی در آن حضور داشته باشند که واقعاً قصد دارند آن‌قدر بمانند تا یک استراتژی را اجرا کنند. چون گران‌ترین فوتبالیست‌های جهان نمی‌توانند برای همیشه عدم قطعیت بالای سر خود را جبران کنند. و این ما را به فردی می‌رساند که باید کمترین مسئولیت را در قبال هیچ‌کدام از این مسائل داشته باشد: آندونی ایرائولا.

ایرائولا شایسته صبر است

آندونی ایرائولا نمی‌تواند ۹ ماه آینده را صرف پاسخ دادن بابت تابستانی کند که لیورپول پشت سر گذاشته است. موارد زیادی وجود دارد که او باید خودش بابت آنها پاسخگو باشد. مربیان اشتباه می‌کنند. آنها ترکیب اشتباه را انتخاب می‌کنند، روی ترکیب‌هایی که کار نمی‌کنند پافشاری می‌کنند و گاهی تعویض‌هایی انجام می‌دهند که هزاران نفر را وادار می‌کند از خود بپرسند آیا همان مسابقه را دیده‌اند یا نه. ایرائولا صرفاً به این دلیل که فعالیت نقل‌وانتقالاتی لیورپول ضعیف بوده، نباید از انتقاد معمول فوتبالی معاف شود، امــا باید به او زمان داد.

این تمایز زمانی اهمیت پیدا خواهد کرد که فصل مطابق پیش‌بینی من پیش برود. لیورپول قرار است بی‌ثبات باشد. کیفیت هجومی کافی در این تیم وجود دارد تا حریفان را نابود کند. در عین حال، ضعف‌های ساختاری کافی نیز وجود دارد تا لیورپول مقابل تیم‌هایی که توانایی پیدا کردن این نقاط ضعف را دارند، آسیب‌پذیر باشد. برخی آخر هفته‌ها ممکن است هر دو تجربه در همان ۹۰ دقیقه رخ دهد. به همین دلیل است که دو تساوی ۲-۲ ابتدایی تقریباً شبیه تریلر فصل پیش رو احساس شده‌اند.

پیروزی‌های بزرگ در راه خواهند بود. احتمالاً شکست‌های سنگینی هم وجود خواهد داشت. انتظار دارم لیورپول بیش از حد بازی‌ها را مساوی کند، زیرا خط حمله بازی‌هایی را که سایر بخش‌های تیم اجازه داده‌اند از دست بروند، نجات خواهد داد، در حالی که آسیب‌پذیری‌های دفاعی برتری‌هایی را که مهاجمان ساخته‌اند از بین خواهند برد. گاهی می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. گاهی نیز دیوانه‌کننده خواهد بود.

ایرائولا یکی از بهترین مجموعه‌های مهاجمان فوتبال اروپا را در اختیار دارد و ترکیبی پشت سر آنها قرار گرفته که به بداهه‌پردازی قابل‌توجهی نیاز دارد. منابعی که هنگام تهیه این مطلب بررسی کردم، بارها به تعداد اتفاقات مطلوبی اشاره داشتند که لیورپول اکنون به آنها نیاز دارد؛ از وفق پیدا کردن فوری بارکولا و پیشرفت سریع بازیکنان جوان گرفته تا پایان یافتن مصدومیت‌ها و اینکه مربی بتواند ترکیبی در خط میانی پیدا کند که بتواند بدون خفه کردن حمله، از خط دفاعی محافظت کند.

انضباط مالی بدون جاه‌طلبی ورزشی؛ زمان تغییر اساسی در لیورپول فرار رسیده است؟
آندونی ایرائولا - هیوز

 

این وابستگی به شانس، باید بر نحوه قضاوت ما درباره مربی تأثیر بگذارد. ایرائولا با این باور به لیورپول نیامد که ترکیب کامل است. صحبت‌های او در ۲۱ اوت به شکلی غیرمعمول افشاگرانه بود. او درباره اینکه لیورپول همچنان «کمی کم‌عمق» است صحبت کرد، به جذب بازیکنان به شکل جمع اشاره کرد و بر اهمیت اینکه ترکیب پس از بسته شدن پنجره نقل‌وانتقالات چه شکلی خواهد داشت تأکید کرد. پس از آن بردلی بارکولا به لیورپول پیوست. سایر تقویت‌ها انجام نشد. بنابراین مضحک است که در ماه‌های آینده وانمود کنیم ایرائولا هر چیزی را که انتظار داشت دریافت کرده و بر همان اساس او را قضاوت کنیم. او به این دلیل منصوب شد که لیورپول، فوتبالِ او را می‌خواست. این فوتبال به انرژی نیاز دارد. به شدت، ذهنیت هجومی و بازیکنانی نیاز دارد که بتوانند بارها و بارها فعالیت‌های فیزیکی سنگین انجام دهند. همچنین نیازمند چرخش در ترکیب است، چون انسان‌ها نمی‌توانند از اوت تا می، سه بار در هفته مانند ماشین کار کنند.

  • اگر ترکیب خسته به نظر رسید، تابستان را به یاد بیاورید.
  • اگر سوبوسلای مجبور شد در دفاع راست بازی کند و خط میانی کمبود داشته باشد، تابستان را به یاد بیاورید.
  • اگر یک نوجوان مجبور شد بیشتر از حد معمول فوتبال بازی کند، تابستان را به یاد بیاورید.
  • اگر مصدومیت‌ها باعث شد نیمکت لیورپول در هفته لیگ قهرمانان اروپا به شکل دردناکی کم‌عمق به نظر برسد، تابستان را به یاد بیاورید.
این‌ها بهانه‌هایی نیستند که از قبل برای ایرائولا آماده شده باشند. این‌ها زمینه ماجرا هستند. مسئولیت مربی این است که از آنچه در اختیار دارد، حداکثر استفاده را ببرد. مسئولیت ما به‌عنوان ناظر این است که او را بر اساس واقعیت قضاوت کنیم، نه ترکیب خیالی‌ای که لیورپول می‌توانست بسازد.

رتبه چهارم هم سقف است و هم کف

پس این واقعیت برای فصل لیورپول چه معنایی دارد؟ انتظار من رتبه چهارم است. به شکل عجیبی، رتبه چهارم در حال حاضر هم نزدیک به سقف است و هم کف. فوتبال همیشه می‌تواند هر کسی را که در ماه سپتامبر با اعتمادبه‌نفس زیاد آن را پیش‌بینی می‌کند، احمق جلوه دهد، بنابراین نمی‌گویم لیورپول به شکلی تضمین‌شده سهمیه لیگ قهرمانان را خواهد گرفت. مصدومیت در برخی پست‌ها می‌تواند فصل را به چیزی بسیار زشت‌تر تبدیل کند. من صرفاً به لیگ برتر نگاه می‌کنم و پیدا کردن چهار تیمی که باید بالاتر از لیورپول قرار بگیرند برایم دشوار است.

آرسنال، منچسترسیتی و چلسی متفاوت هستند. از نظر ترکیب به ترکیب، فکر می‌کنم هر سه تیم برای یک فصل لیگ بسیار بهتر از لیورپول تجهیز شده‌اند. آنها تعادل بیشتری دارند، در پست‌های مختلف راه‌حل‌های بیشتری در اختیارشان است و نقاط کمتری دارند که یک مصدومیت می‌تواند ساختارشان را متزلزل کند. برتری لیورپول در بخش هجومی است. استدلال جدی‌ای وجود دارد که ایرائولا بهترین خط حمله لیگ برتر را در اختیار دارد. بارکولا، الکساندر ایساک، فلوریان ویرتس، کودی خاکپو و ویکتور مونیوز به لیورپول تمرکزی از استعداد هجومی می‌دهند که می‌تواند هر بعدازظهری، بدبینی‌ها را مضحک جلوه دهد. گزینه‌های جوان‌تر و بازگشت نهایی هوگو اکیتیکه را نیز اضافه کنید و روزهایی خواهد بود که لیورپول صرفاً کیفیت بیش از حدی برای مهار شدن توسط حریفان خواهد داشت.

به همین دلیل حفظ خاکپو ضروری بود. وسوسه را زمانی که صحبت از پیشنهاد حدود ۸۵ میلیون پوند مطرح بود، درک می‌کردم. اگر ایرائولا واقعاً باور داشت بارکولا به‌علاوه یک مهاجم طبیعی‌تر در سمت راست، تیمش را بهتر می‌کند، فروش خاکپو با چنین ارزشی می‌توانست به‌عنوان بخشی از یک بازسازی هدفمند قابل دفاع باشد. این به شرطی بود که بازسازی واقعاً اتفاق بیفتد.

وقتی گزینه‌های جایگزین به پرداخت مبالغ هنگفت برای بازیکنانی تبدیل شدند که ظاهراً لیورپول درباره آنها متقاعد نشده بود، حفظ خاکپو تنها تصمیم منطقی بود. او فصل را خوب آغاز کرده، گل می‌زند و می‌تواند در سراسر خط حمله بازی کند. مهم‌تر از همه، جدایی او یک بازیکن باتجربه دیگر را از ترکیبی که همین حالا برای عمق خود مشکل دارد، خارج می‌کرد. این ماجرا نمونه‌ای از اتفاقات پنجره نقل‌وانتقالات بود. یک تصمیم بالقوه هوشمندانه به دلیل اینکه کارهای پشتیبان آن تکمیل نشده بود، خطرناک شد.

لیورپول همچنان باید در طول ۳۸ بازی از منچستریونایتد، تاتنهام، استون ویلا و نیوکاسل امتیازات بیشتری کسب کند. این غرور نیست. هر چهار تیم می‌توانند لیورپول را شکست دهند. برخی از آنها ممکن است این فصل چنین کاری کنند. همه آنها کیفیت کافی دارند تا دوره‌هایی داشته باشند که در آن به نظر برسد می‌توانند بالاتر بروند. قضاوت من صرفاً این است که سقف هجومی لیورپول در نهایت باید آنها را از این تیم‌ها جدا کند.

بنابراین رتبه چهارم و یک حضور مناسب در لیگ قهرمانان اروپا واقع‌بینانه است. با کمی شانس، لیورپول می‌تواند بهتر از این عمل کند. قرعه مناسب در اروپا، بازگشت بازیکنان، وفق پیدا کردن فوری بارکولا و پیدا کردن فرمول مناسب توسط ایرائولا می‌تواند خیلی سریع حال‌وهوای تیم را تغییر دهد.

نوشتن این کلمات در ۲ سپتامبر چیزی به‌شدت ناامیدکننده دارد. لیورپول نباید این فصل را با امید به کسب رتبه چهارم آغاز می‌کرد. باشگاهی با این درآمدها، این میزان هزینه اخیر، این ورزشگاه، این هواداران و این مجموعه از مهاجمان نخبه باید برای رقابت بر سر قهرمانی لیگ برتر آماده می‌شد. در عوض، دو بازی پس از آغاز دوره مربیگری جدید، خودم را در شرایطی می‌بینم که رتبه چهارم را نتیجه‌ای منطقی می‌دانم. این تأسف‌بار است. همچنین واقع‌بینانه به نظر می‌رسد. 

شاید ایرائولا این ارزیابی را آن‌قدر محافظه‌کارانه جلوه دهد که خجالت‌آور شود. امیدوارم همین اتفاق بیفتد. مسلماً استعداد کافی وجود دارد که بتوان دوره‌هایی از فوتبال تماشایی را تصور کرد. وقتی ویرتس، بارکولا و ایساک شروع به درک یکدیگر کنند، لیورپول می‌تواند ویرانگر شود. مونیوز همین حالا انرژی بیشتری را به تیم اضافه کرده است. خاکپو احیاشده به نظر می‌رسد. سوبوسلای از نظر بدنی ظرفیت آن را دارد که هر جا ایرائولا در نهایت او را مستقر کند، به‌شدت مهم باشد. در آنفیلد شب‌هایی خواهد بود که همه این‌ها شعله‌ور می‌شود. نگرانی من درباره تمام اتفاقاتی است که میان این شب‌ها رخ می‌دهد.

قهرمانی‌های لیگ به همان اندازه که با یکشنبه‌های تماشایی ساخته می‌شوند، با شنبه‌های معمولی نیز به دست می‌آیند. زمانی قهرمان می‌شوید که یک تیم خسته پس از سفر اروپایی، برای یک بازی خارج از خانه اعزام شود، زمانی که دفاع راست اصلی در دسترس نیست، زمانی که یک هافبک به استراحت نیاز دارد و زمانی که مربی می‌تواند سه بازیکن را تغییر دهد، بدون اینکه کیفیت تیم تغییر کند. این همان جایی است که تابستان لیورپول ممکن است هزینه خود را تحمیل کند.

در نتیجه، به نظر می‌رسد فصل قرار است به یک ترن هوایی تبدیل شود؛ با آن‌قدر درخشش که همچنان ما را بالا بکشد و آن‌قدر عدم تعادل که ما را دوباره با سرعت به پایین بفرستد. من چندان مشتاق چنین عدم قطعیتی نیستم. با این حال، مصمم هستم از لیورپول لذت ببرم.

خشم باید کنار خط زمین متوقف شود

اینجاست که هواداران یک انتخاب دارند. ماه‌هاست که نقل‌وانتقالات بر تقریباً تمام گفتگوهای مربوط به لیورپول مسلط بوده است. مدیران ورزشی، مالکان، خالص هزینه نقل‌وانتقالات، قراردادها، ارزش‌گذاری‌ها، ضرب‌الاجل‌ها و استراتژی جذب بازیکن، به زبانی تبدیل شده‌اند که از طریق آن درباره باشگاه صحبت می‌کنیم. بخشی از این مسئله اجتناب‌ناپذیر است. خود من نیز سهم زیادی در آن داشته‌ام. پنجره نقل‌وانتقالات حالا بسته شده است.

ریچارد هیوز نمی‌تواند صبح جمعه یک هافبک جذب کند. FSG نمی‌تواند وسط نیمه دوم بازی مقابل ایپسویچ یک دفاع راست تولید کند. انتقاد از ساختار ترکیب همچنان مشروع خواهد بود، به‌خصوص وقتی پیامدهای آن در زمین آشکار می‌شوند، اما افرادی که قادر به تغییر آن هستند، فعلاً صحنه را ترک کرده‌اند. آنچه باقی مانده، لیورپول است. من می‌خواهم ایرائولا موفق شود. می‌خواهم بارکولا به یکی از بهترین مهاجمان اروپا تبدیل شود. می‌خواهم ایساک بی‌وقفه گل بزند. می‌خواهم ویرتس همان فوتبالی را ارائه کند که باعث شد لیورپول باور کند ارزش ساختن تیم حول او را دارد. می‌خواهم مونیوز مدافعان کناری را به وحشت بیندازد. می‌خواهم احیای خاکپو ادامه پیدا کند. می‌خواهم نیونی فرصت بازی پیدا کند، چون استعدادش چنین فرصتی را می‌طلبد، نه اینکه باشگاه مربی را بدون گزینه دیگری رها کرده باشد.

و اگر قرار است سوبوسلای واقعاً دفاع راست بازی کند، با کمال میل قبول می‌کنم که ما به‌طور تصادفی کافوی مجارستانی را پیدا کرده‌ایم. هیچ تناقضی در هیچ‌کدام از این موارد وجود ندارد. حمایت از لیورپول به معنای تأیید افرادی که لیورپول را اداره می‌کنند نیست. خواستن خروج FSG به معنای خواستن شکست تیم FSG نیست. باور به اینکه هیوز در کارش عملکرد ضعیفی داشته، به این معنا نیست که باید امیدوار باشیم خریدهای او شکست بخورند تا یک نظر قدیمی درست از آب دربیاید. وقتی هر مسابقه به مدرکی برای اثبات یک بحث تبدیل شود، فوتبال کسل‌کننده می‌شود. بازیکنی که دوستش ندارید پاس اشتباهی می‌دهد و احساس می‌کنید حق با شما بوده است. خریدی که با آن مخالف بودید موقعیت گل را از دست می‌دهد و نخستین واکنش شما این است که دوباره مبلغ انتقال را بررسی کنید. مربی‌ای که درباره او تردید داشتید یک بازی را می‌بازد و ناگهان درست بودن پیش‌بینی شما رضایت‌بخش‌تر از پیروزی لیورپول می‌شود. من هیچ علاقه‌ای به گذراندن فصل به این شکل ندارم. 

یکی از قوی‌ترین مضامین موجود در بحث‌های هواداران پس از بسته شدن پنجره نقل‌وانتقالات این بود که هرچند مردم احساس می‌کردند لیورپول تابستان را به‌شدت بد مدیریت کرده، همچنان دنیایی وجود دارد که این تیم می‌تواند موفق شود. حالا که سر و صدای نقل‌وانتقالات متوقف شده، مربی، بازیکنان و هواداران باید همراه با یکدیگر فصل را ادامه دهند. من در همین نقطه قرار دارم. ماه‌هاست از هیوز انتقاد کرده‌ام. به این نتیجه رسیده‌ام که می‌خواهم FSG باشگاه را بفروشد. فکر می‌کنم لیورپول یک دوره مهم را به‌شدت بد مدیریت کرده و بی‌دلیل توانایی مربی جدید برای موفقیت را محدود کرده است.

همزمان، نمی‌توانم برای دیدن بارکولا با پیراهن قرمز صبر کنم. هر دو موضوع می‌توانند همزمان درست باشند، بدون اینکه هیچ‌کدام از این دو باور تضعیف شود. فوتبال زمانی برای هوادار خسته‌کننده می‌شود که هر اتفاقی به مدرکی برای اثبات حقانیت یک نظر تبدیل شود. صبر در قبال ایرائولا اهمیت ویژه‌ای خواهد داشت، چون اگر نتایج دچار نوسان شوند، خیلی سریع وسوسه خواهیم شد خشم خود را متوجه او کنیم. هواداران لیورپول تابستان را با وعده دیدن تصویری کامل پشت سر گذاشته‌اند. اگر این تصویر حالا در زمین ناقص به نظر برسد، ساده‌ترین فرد برای مقصر دانستن، کسی خواهد بود که هر هفته کنار زمین ایستاده است. باید در برابر این وسوسه مقاومت کنیم. تاکتیک‌های او را قضاوت کنید. انتخاب‌هایش را زیر سؤال ببرید. درباره تعویض‌هایش بحث کنید. اگر دائماً یک اشتباه را تکرار کرد، آن را بگویید؛ اما ابتدا به او فرصت بدهید چیزی بسازد.

لیورپول می‌دانست چه نوع مربی‌ای را منصوب می‌کند. آنها از نیازهای فیزیکی فوتبال او و ترکیبی که به او تحویل دادند، آگاه بودند. اگر نتوانستند تمام ابزارهای مورد نیاز برای اجرای آن فوتبال را فراهم کنند، نمی‌توان انتظار داشت مربی آنها را از هیچ بسازد. آنفیلد حداقل می‌تواند چیزی را فراهم کند که فعالیت نقل‌وانتقالاتی نتوانست فراهم کند: حمایت.

فشار بیرون از ورزشگاه به اندازه کافی وجود خواهد داشت. ایرائولا نیازی ندارد ماه‌های نخست دوران حضورش در لیورپول را در فضایی سپری کند که صدای نارضایتی متوجه افرادی است که چند طبقه بالاتر از او نشسته‌اند. برای ۹۰ دقیقه، آنها را فراموش کنید. این فصل حالا متعلق به کسانی است که این پیراهن قرمز را بر تن دارند، مردی که آنها را هدایت می‌کند و افرادی که از آنها حمایت می‌کنند. شاید رتبه چهارم واقعاً سقف باشد. شاید لیورپول بیش از حد بازی‌ها را مساوی کند، چند شکست وحشتناک داشته باشد و بهار را صرف محافظت از سهمیه لیگ قهرمانان کند. شاید خط حمله آن‌قدر خوب شود که تمام نگرانی‌های من مضحک به نظر برسد. من از این اتفاق استقبال می‌کنم.

چون پس از ماه‌ها بحث درباره مدیران ورزشی، ساختار مالکیت، قراردادها و استراتژی نقل‌وانتقالات، دلم می‌خواهد دوباره به دلیل اصلی اهمیت داشتن تمام این مسائل برگردم. می‌خواهم دوباره از لیورپول لذت ببرم.

لیورپول باید زیر باران بازی کند

بنابراین به همان خانه برمی‌گردیم. آشپزخانه زیباست. مبلمان گران‌قیمت است. اتاق‌هایی وجود دارد که می‌توانند نفس شما را بند بیاورند. اما سقف همچنان چکه می‌کند. می‌توانید با سازنده درباره اینکه چگونه این اتفاق افتاد بحث کنید. می‌توانید بپرسید چرا مشکلاتی که ماه‌ها قبل شناسایی شده بودند، هرگز تعمیر نشدند. می‌توانید تصمیم بگیرید افرادی که مالک این خانه هستند، زمانشان به پایان رسیده و در نهایت فرد دیگری باید مورد اعتماد قرار گیرد تا کلیدها را تحویل بگیرد. با این حال، همچنان باید در آن خانه زندگی کنید. این همان جایی است که هواداران لیورپول اکنون قرار دارند.

در ۹ ماه آینده، ریچارد هیوز اهمیت بسیار کمتری نسبت به بردلی بارکولا دارد. ساختار مالکیت در یک شب جمعه در آنفیلد اهمیت کمتری نسبت به این دارد که الکساندر ایساک توپ را وارد دروازه کند. استراتژی نقل‌وانتقالات زمانی که ایرائولا ۲۰ دقیقه به پایان مسابقه به یک گل نیاز دارد، کمکی نمی‌کند. زمان دیگری برای همه این بحث‌ها وجود خواهد داشت. ژانویه خواهد رسید. تابستان دیگری از راه خواهد رسید. هیوز جدا خواهد شد، ساختار مدیریتی لیورپول تغییر خواهد کرد و پرسش‌های مربوط به آینده FSG بیش از هر زمان دیگری غیرقابل اجتناب خواهند شد. تا آن زمان، خشم از نحوه اداره لیورپول نباید به بی‌تفاوتی نسبت به خود لیورپول تبدیل شود. من قصد ندارم این فصل را با امید به اینکه ثابت شود حق با من بوده است سپری کنم. می‌خواهم اشتباه کرده باشم.

می‌خواهم تا کریسمس، رتبه چهارم آن‌قدر بدبینانه به نظر برسد که خنده‌دار باشد. می‌خواهم بارکولا، ایساک و ویرتس لیگ برتر را به وحشت بیندازند. می‌خواهم ایرائولا راه‌حل‌هایی پیدا کند که در حال حاضر نمی‌توانم ببینم. می‌خواهم شب‌های لیگ قهرمانان در آنفیلد فرا برسند، زمانی که هیچ‌کس به مدیران ورزشی، خالص هزینه نقل‌وانتقالات یا قراردادها فکر نمی‌کند، چون لیورپول بیش از حد مشغول یادآوری این موضوع به تمام اروپا است که این ورزشگاه می‌تواند به چه چیزی تبدیل شود. این احتمال همچنان وجود دارد.

انضباط مالی بدون جاه‌طلبی ورزشی؛ زمان تغییر اساسی در لیورپول فرار رسیده است؟
بردلی بارکولا

 فوتبال هرگز به جداول، پیش‌بینی‌ها یا قطعیت‌های ماه سپتامبر احترام نگذاشته است. تیم‌های بزرگ پیش از این نیز از شرایط ناقص بیرون آمده‌اند. مربیان مشکلاتی را حل کرده‌اند که بخش‌های جذب بازیکن نتوانسته‌اند حل کنند. بازیکنان جوان سریع‌تر از چیزی که هرکس انتظار داشته، پیشرفت کرده‌اند. هواداران شب‌های معمولی را به شب‌هایی فوق‌العاده تبدیل کرده‌اند. لیورپول این فصل به مقدار زیادی از این موارد نیاز خواهد داشت. آنها به شانس در زمینه مصدومیت‌ها، صبر در قبال مربی جدید و مقاومت نیاز خواهند داشت. مهم‌تر از همه، آنها به آنفیلد نیاز دارند تا بداند مسئولیت بر عهده چه کسی است.

من می‌توانم خواهان مالکیتی جدید باشم و همچنان شدیداً بخواهم لیورپول پیروز شود. می‌توانم باور داشته باشم ریچارد هیوز در کارش شکست خورده و همچنان هر گلی را که بازیکنان جذب‌شده توسط او می‌زنند جشن بگیرم. می‌توانم از کمبودهای این ترکیب بترسم و در عین حال از تمام چیزهایی که در اختیار دارد هیجان‌زده باشم. این فوتبال است. هواداری از یک باشگاه هرگز قرار نبود تمرینی برای سازگاری فکری باشد. احساسی، غیرمنطقی و گاهی مضحک است. به سمت ورزشگاه می‌روید، در حالی که متقاعد شده‌اید همه‌جا مشکل وجود دارد و تا زمان شروع بازی باور دارید تیم شما می‌تواند هر تیمی را شکست دهد. این همان لیورپولی است که می‌خواهم دوباره ببینم.

مالکین باید درباره مسیر باشگاه پاسخگو باشد. هر کسی که جانشین هیوز می‌شود باید برنامه‌ریزی‌ای را که ایرائولا را بی‌دلیل در معرض فشار قرار داده، اصلاح کند. ساختار بعدی فوتبال لیورپول باید جسورتر، هوشمندانه‌تر و به‌مراتب باثبات‌تر باشد. این بحث‌ها می‌توانند تا سوت پایان صبر کنند. فعلاً سازندگان رفته‌اند و ما هنوز در این خانه زندگی می‌کنیم.

و تا زمانی که کسی بالاخره سقف را تعمیر کند، لیورپول باید زیر باران به بازی ادامه دهد.

- Eddie Gibbs، یک یادداشت هواداری