بحث داغ فوتبال جهان  «جوان‌گرایی و مسن‌گرایی

## بحث داغ فوتبال جهان  «جوان‌گرایی و مسن‌گرایی»

 

بیایید از امروز به قضیه جوان‌گرایی و مسن‌گرایی در فوتبال و ورزش ایران و جهان جور دیگری نگاه کنیم. 

 

فرض کنید در مسابقات وزنه‌برداری قرار است سرمربی تیم ملی بزرگسالان، ۱۰ ورزشکار را در وزن ۱۰۰ کیلوگرم انتخاب کند. رکوردِ طلایی در این وزن حدود ۳۰۰ کیلوگرم است؛ یعنی هر ورزشی به این حد نصاب در تمرینات و مسابقات داخلی برسد، شانس کسب مدال طلا، نقره یا برنز جهان را دارد. 

 

از بین این ده نفر:

* یک ورزشکار **۱۸ ساله** داریم که در تمرینات ملی، وزنه ۳۰۰ کیلوگرمی را بارها و با اقتدار بلند می‌کند.

* یک ورزشکار **۳۵ ساله** هم داریم که دقیقاً همین رکورد ۳۰۰ کیلوگرمی را می‌زند.

* چهار نفر **۱۸ ساله** دیگر هم هستند که وزنه‌های ۲۰۰ کیلوگرمی بلند می‌کنند.

* چهار نفر **۳۰ ساله** دیگر نیز داریم که آن‌ها هم همان وزنه‌های ۲۰۰ کیلوگرمی را می‌زنند.

 

حالا تکلیف چیست؟ کاملاً مشخص است؛ سرمربی تیم ملی وزنه‌برداری ایران، **آن جوان ۱۸ ساله و آن شخص مسن‌تر را که رکورد ۳۰۰ کیلویی می‌زنند، هر دو را انتخاب می‌کند** و به اردوی تیم ملی دعوت کرده و برای مسابقات می‌فرستد؛ چرا که ملاک، رکورد و مدال‌آوری است و سن و سال هیچ نقشی در این انتخاب ندارد.

 

اما برخی افراد با تفکرِ احساسیِ جوان‌گرایی می‌گویند: *«بیایید آن جوانان ۱۸ ساله‌ای که ۲۰۰ کیلوگرم می‌زنند را به زور انتخاب کنیم! چه اشکالی دارد در این مسابقات مدال نمی‌گیرند؟! حداقل برایشان تجربه می‌شود و شاید ۱۰ سال دیگر مدالی بگیرند!»*

 

**اما واقعیت چیست؟**

بله؛ در خیلی از کشورهای پیشرفته دنیا مثل ژاپن یا آلمان که اقتصادشان قدرتمند است و میلیون ها دلار پولِ بی‌زبان پشت ورزش‌شان خوابیده، شاید بتوانند به بهانه‌ی آینده‌سازی، ریسکِ خسارت‌های سنگین را به جان بخرند. اما **ایران در شرایط تورم اقتصادی قرار دارد**؛ . به همین خاطر، من سرسخت‌ترین مخالفِ «جوان‌گراییِ شعارزده و گلخانه‌ای»، به‌ویژه در سال‌های اخیر و پیش‌رو هستم. تیم ملی جای آزمایشگاهِ بی‌بنیان نیست.

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

### استعاره‌ی درختان گردو: مدل نهاییِ انتخاب

 

بیایید قضیه را با یک مثالِ ساده‌ی کشاورزی جمع کنیم. فرض کنید من یک باغبان هستم و قرار است از بین درختان گردو (چه جوانِ ۱۶ تا ۲۵ ساله و چه مسنِ ۲۵ تا ۴۰ ساله)، آن‌هایی را انتخاب کنم که بیشترین بار و محصول را نصیب من کنند.

 

طبیعی است که من به دنبال **درختانی می‌روم که بیشترین میوه را بدهند.** 

* ممکن است یک درختِ جوانِ ۱۸ ساله فقط ۱۰ کیلوگرم گردو بدهد و یکی دیگر از همین جوان‌ها، ۱۰۰ کیلوگرم بار بدهد.

* ممکن است یک درختِ ۳۰ ساله هم فقط ۱۰ کیلوگرم گردو بدهد، اما درختی دیگر از همین هم‌سن‌وسال‌ها، ۱۰۰ کیلوگرم گردوی باکیفیت تحویل دهد.

 

حالا اگر اولویتِ من «بهره‌وری» باشد، بدون کوچک‌ترین توجه به سن‌وسال و شناسنامه‌ی درخت، سراغ کدامشان می‌روم؟ معلوم است؛ **درختی را انتخاب می‌کنم که ۱۰۰ کیلوگرم بارِ باکیفیت بدهد**؛ چه آن درخت جوانِ ۱۸ ساله باشد و چه پیرِ ۳۵ ساله!

 

خلاصه‌ی کلام این است: رکورد، لیاقت، کیفیت و خروجیِ واقعی معیار است. درختی که امروز کم‌میوه می‌دهد، باید بماند تا در بستر مناسب کامل رشد کند و بار بدهد؛ نه اینکه با نامِ دهان‌پُرکنِ «جوان‌گرایی»، درختِ بی‌بار را به زور وسط باغِ تیم ملی بکاریم تا سرمایه‌ها بسوزد. قاعده و قانونِ موفقیت فقط یک چیز است: **کارآمدی و بس!**