مطلب ارسالی کاربران
و او را آفرید ...
دستی روی میز شیشه ای مشکی کشید و گرد و غبارش را گرفت ... کیش ...
یکی از مهره ها را جا به جا کرد و به آلفرد گفت: این جا رو تمیز نمیکنید؟! ... من، نه ولی لولیتا قرار بود امروز اینجاها رو تمیز کنه ... کیش ...
دوباره یکی از مهره ها را جا به جا کرد و ادامه داد: لولیتا الان کجاست؟! ... نمیدونم استنلی، گیر نده دارم فکر میکنم ... کیش ...
جرعه ای موهیتو را درون دهانش چرخواند و با زور قورت داد ... اینبار قلعه کرد و گفت: تفنگ من کجاست؟! ... کیش ...
بوی کاپتان بلک کوبایی میداد ... بوی تلخ الکل، لباس های تیره میپوشید و در تاریکی مینشست ... اغلب کسی نزدیکش نبود ... گهگاه آلفرد با ترس و لرز پیش میرفت و جای دوربین را در میزانسن سکانس پیش رو میپرسید ... استنلی هم اکثرا جوابی نمیداد تا خودشان کارها را انجام بدهند ... یکی از همان روزهای فیلمبرداری دکتر استرینجلاو بود که 40 مرتبه یک پلان کوتاه تلفن حرف زدن جرج سی. اسکات را کات داد ... از تاریکی بیرون آمد و دوربین را از دست گیلبرت تیلر گرفت و گفت: کلوز ببند و نور را از بالا به شولدر پیتر سلرز بریز ... سکانس بعدی را میگیریم ... اسکاتی پرسید: استنلی پلان تلفن حرف زدن من رو نمیگیریم؟! میخوای از فیلم حذفش کنی؟! استنلی سری تکان داد و گفت: همان برداشت دوم را استفاده میکنم ...
نمیتوانستی او را بشناسی ... کم حرف بود، همسرش یک بار گفت: احساس میکنم با کسی در ارتباطه ... شاید البته منظورش ارتباط های نامشروع آن سالهای آمریکا نبوده ... ارتباطی عمیق ... با فراسوی زمان شاید ...
دستی به روی میز شیشه ای مشکی کشید و گرد و غبارش را گرفت ... کیش ...
یکی از مهره ها را جا به جا کرد و به آلفرد گفت: این جاها رو تمیز نمیکنید؟! ... من، نه ولی لولیتا قرار بود امروز اینجاها رو تمیز کنه ... کیش ...
دوباره یکی از مهره ها را جا به جا کرد و ادامه داد: لولیتا الان کجاست؟! ... نمیدونم استنلی، گیر نده دارم فکر میکنم ... کیش ...
جرعه ای موهیتو را درون دهانش چرخواند و با زور قورت داد ... اینبار قلعه کرد و گفت: تفنگ من کجاست؟! ... کیش ...
صدای لولیتا از پس صحنه به گوش رسید: تفنگت درون من است ... مات ...