وابسته ام،بدون تو در دل قرار نیست در این جهان خمار تر از تو نگار نیست افسرده ام،نگاه به دستان من مکن باغی شدم که داخل آن برگ وبار نیست تقویم خشک زندگی ام را ورق بزن پاییز و برف هست ولیکن بهار نیست گر بوسه بر لبم نهی و مبتلا شوی جز پاره های نامه ی من یادگار نیست گشتم تمام شهر و تمام دیار را زیبا تر از لبان تو در این دیار نیست این را ز ابتدای نگاهت بیافتم جز غصه و غم تو در این روزگار نیست از راه دور آمده ام تا ببینمت بگشای در که حوصله ی انتظار نیست