این کتاب یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های تاریخ بشره که سینوهه طبیب فرعون، اتفاقات اون زمان رو نوشته. اینقدر این کتاب جذاب و آموزنده است که تقریبا به تمام زبان‌های دنیا ترجمه شده. قسمتی از زمان عمر سینوهه هم با زمان آمن‌هوتب سوم و چهارم میگذره که تو فیلم یوسف پیامبر دیدیم. شدیدا پیشنهاد می‌کنم که این کتاب رو در اولین فرصت بخونید. هم PDF اش تو اینترنت هست و هم اینکه تو تمام کتابخونه‌ها هست --------------------------- بخشی از مقدمه کتاب که خیلی خوب نوشته شده: نام من، نویسنده این کتاب سینوهه است و من این کتاب را در مدح خدایان نمی‌نویسم. زیرا از خدایان خسته شده‌ام. من این کتاب را برای مدح فراعنه نمی‌نویسم زیرا از فراعنه هم به تنگ آمده‌ام. من این کتاب را فقط برای خودم می‌نویسم بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم. من این کتاب را فقط برای این می‌نویسم که خود را راضی کنم و تصور می‌نمایم که یگانه نویسنده باشم که بدون هیچ منظور مادی و معنوی کتابی می‌نویسم . من فرعونها را جزو انسان می‌دانم زیرا آنها با ما فرقی ندارند و من این موضوع را از روی ایمان می‌گویم. من چون پزشک فرعون‌های مصر بودم از نزدیک، روز و شب، با فراعنه حشر و نشر داشتم و می‌دانم که آنها از حیث ضعف و ترس و زبونی و احساسات قلبی مثل ما هستند. من تا به امروز یک کتاب ندیده‌ام که در آن حقیقت نوشته شده باشد. در کتاب‌ها یا به خدایان تملق گفته‌اند یا به فرعون. در این دنیا تا امروز در هیچ کتاب و نوشته، حقیقت وجود نداشته است ولی تصور می‌کنم که بعد از این هم در کتاب‌ها حقیقت وجود نخواهد داشت. ممکن است که لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار می‌توان به وسیله گفته‌ها و نوشته‌های دروغ، مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس، عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعده‌های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می‌دارند. آیا نمی‌بینید که مردم چگونه در میدان، اطراف نقال ژنده پوش را که روی خاک نشسته ولی دم از زر و گوهر می‌زند و به مردم وعده گنج می‌دهد می‌گیرند و به حرفهای او گوش می‌دهند...