اختصاصی طرفداری- این را که نوشتم ناخودآگاه یاد سوال دیوید ژینولا از رائول افتادم در مراسم بالون دُر همین سال در پاریسِ وسوسه انگیز که از پسر نیک برنابئو پرسید تو بهتر بودی یا رونالدو، موضوع بحث من البته این قیاس مسخره نیست و مایوسانه امیدوارم که این قیاس مسخره موضوع کامنت ها هم نباشد، پاسخ رائول جالب و قابل پیش بینی بود با خندهِ آلوده به شرمی که سال ها بر صورتش دیده بودیم گفت او 5 توپ طلا دارد و من هیچ پس او بهتر است.

ناخودآگاه یاد همان پیرزن پیرمردهایی افتادم که در آنفیلد یا المپیکو هر هفته مثل پروانه ای نابینا از روی غریزه ای سیری ناپذیر خود را به آتش فوتبال  می زنند و می سوزند و عجیب که هفته بعد دوباره در همان استادیوم ها که بسان معابدی غول آسا انتظارشان را می کشند برای خدایان فوتبالی هدایا و پیشکش هایی از جنس اشک، غروری له شده و امیدی پای مال شده اما همچنان زنده و امیدوار تقدیم می کنند و از کرده خود هم نیز پشیمان نیستد. مثل زن های وفاداری که با گفتن منتظرت می مانم سختی میله های زندان را برای زندانیان فیلم های دهه هفتاد خودمان آب می کردند. احساس می کنم فوتبال آنجور که ما آن را شناختیم، ملکه زیبایی که همه با آن سر و سری داریم و جایی گوشه قلبمان خانه کرده آن جور که آلبر کامویِ بزرگ درباره اش گفته: "هر چه از اخلاقیات آموختم را مدیون فوتبال هستم"، نگهبانانی دارد، نگهبانانی برای نگهبانی از گوهری به اسم هیجان، جنون و زیبایی که سینما با همه ابهتش با هزار بار کات دادن و تنظیم میزان سِن و نمایش نامه و مارلو براندویش توان ساختن آن را ندارد، چیزی که فوتبال در دو دقیقه می آفریند بی هیچ پیش زمینه و آگاهی.

این معبد بزرگ البته باید نگهبانانی هم داشته باشد تا از گوهری که نامش را یاد کردیم حراست کنند، البته یک فرق خیلی ظریف هست اینجا که بدم نمی آید کمی در مورد آن توضیح دهم. فوتبال مثل هر سرمایه دیگری که فواره تمام نشدنی از شهرت و ثروت و اعتبار است مرلین مونرو فریبنده ای برای دیوانگان هر کدام از ارزش های فوق الذکر است و جاذبه عجیبی برای قشرهای مختلف جامعه دارد. از ثروتمندان قطری و روس که اگر همین حالا بازنشتسه شوند تا قرن ها پولشان تمام نمی شود بگیرید تا ورزشی هایی که راه و چاه معبد را می شناسند و تجربه سال های خدمت گذاری آن اطراف به آنها این فرصت را هم می دهد تا با خرج کردن از دارایی های فوتبال برای خود نام و نشانی به هم بزنند. ممکن است همین گروه که من مایلم از آنها با نام تجار فوتبالی یاد کنم با اسکناس یا همان تجربه ای که صحبتش را کردم نشان های افتخار زیادی به سینه بچسبانند، ترفیع بگیرند و ژنرال شوند، قهرمان چند دوره پیاپی، مرد سال و ... نمی دانم عناوینی از این دست، ولی بحث نگهبانی از معبد فوتبال اصلا موضوعی دیگر است. مثلا به نظر من مارک همشیک یکی از نگهبانان معبد است، یا زانتی در زمره بالامقام ترین نگهبانان آن است مثل پویول، گیگز، لمپارد، جرارد، توتی یا رائول و این معبد البته کاهن بزرگ دیگری نیز دارد که به حق باید او را کاهن اعظم معبد فوتبال دانست: پپ گواردیولا.

باکسینگ دی در حالی در جزیره در حال گذر است که فاصله تیم پپ با سایر مدعیان هر لحظه در حال بیشتر شدن است، در حالی که فرآیندی که فن خال در یونایتد از آن صحبت می کرد در عصر مورینیو همچنان در حال تکامل  است سیتیِ پپ دیوانه وار در حال تاخت و تاز است تا خاطره بارسلونای خود را این بار با نام هایی نظیر کوین دی بروین، رحیم استرلینگ و لروی سانه زنده کند. به طرز خیره کننده ای هر بازیکن در سیتی پپ به عنصری بهتر تبدیل شده. کوین دی بروینِ مغضوبِ ژوزه حالا به بهترین هافبک دنیا بدل شده، رحیم استرلینگی که همواره از او به عنوان یک بازیکن اور ریتد یاد می شد، در زمره بهترین بازیکنان کناری جزیره قرار دارد و حتی دنیلویی که اعتماد بنفس را تماما در استادیوم دراگون پورتو جا گذاشته بود، در پست غیر تخصصی نمایش هایی دلپذیرتر از پست تخصصی اش در رئال مادرید را به نمایش گذاشته است. سرعت برق آسای قطار تیم پپ به حدی است که این وسط مصدومیت های گاه و بیگاه کمپانی و غیبت طولانی مدت استونز و مندی هم خللی به تیم وارد نکرده و اغراق نیست اگر بگوییم تابع هدف عمده رقبای سیتی از  برنلی و بورنموث تا چلسی و یونایتد گل نخوردن و نباختن به تیمی است که برای نباختن به آن حتی نود دقیقه چنبره زدن در یک سوم دفاعی خودی هم از قرار معلوم کافی نیست.

در اینجا بسیار مایلم تا سو تفاهمی که به کرات در دهان منتقدان پپ در این روزها و هفته ها می چرخد در خصوص نسبت دادن موفقیت های این تیم و سرمایه گذاری تابستانی سیتی را مرتفع کنم. یقینا و بدون شک هر تفکری نیازمند ابزار های خاص خود است. بالمثل همه ما آمار بیلبائوی والورده را در فصول قبل داریم والورده ای که بارسلونا را تبدیل به تیمی شکست ناپذیر کرده و یقینا بجز تجربه خود والورده آنچه در این داستان فرق کرده ابزاری است که در اختیار اوست. اما من فکرمی کنم رقم پرداخت شده برای یک بازیکن ابدا شاخص خوبی برای قضاوت یک مربی نیست. آنچنان که در بازار متورم این فصل پس از 222 میلیونی که برای نیمار پرداخت شد کلیه ارقام به شکل حباب گونه ای افزایش پیدا کرده اند و از طرف دیگر قیمتی که برای هر بازیکنی پرداخت می شود تابع شرایط مختلفی از جمله تیم فروشنده است.

به عنوان مثال رئال مادرید در حالی برای بیل 100 میلیون یورو هزینه کرد که این بازیکن تنها در 50% بازی ها حاضر بوده حال به نظر شما ذکر این نکته که رئال مادرید در فلان تابستان فقط 100 میلیون یورو برای یک بازیکن پرداخت کرده چه معنایی دارد؟ عمدتا زمانی که می گوییم یک تیم برای یک بازیکن 100 میلیون یورو هزینه کرده در واقع منظورمان این است که آن تیم صاحب یک بازیکن بسیار بسیار با ارزش شده که به اندازه پولی که برایش پرداخت شده در موفقیت های تیم نقش داشته حال آنکه مثلا همان طرفداران رئال می توانند شهادت دهند که لوکاس وازکز 1 میلیون یورویی در موفقیت های رئال تقریبا سهم برابری با بیل 100 میلیون یورویی داشته. مثال دیگر من در خصوص ضعف این استدلال (ارتباط مستقیم بین کیفیت یک بازیکن و پول پرداخت شده و در نتیجه موفقیت های مربی به واسطه داشتن بازیکنان گران قیمت) آن است که همان رئال مادرید خط میانی متشکل از ایسکو، مودریچ، کروس و کاسمیرو را که در زمره بهترین خطوط میانی فوتبال است با مبلغی در حدود 100 میلیون یورو خریده در حالی که یونایتد تنها برای پوگبا این رقم را پراداخت کرده که باز نشان می دهد رقم پرداخت شده برای یک بازیکن ابدا نمی تواند موفقیت های یک مربی را توضیح دهد و تابعی از توان چانه زنی مدیران، زمان مانده قرار داد بازیکن و سایر مولفه هاست. در نتیجه می توان ادعا کرد ارقامی که برای واکر، مندی یا استونز پرداخت شده توضیح درستی برای کیفیت این بازیکنان نیست و اگر همین ارقام قرار بود نکته ای را توضیح دهند آن نکته ناتوانی مدیران سیتی در کاهش مبلغ پرداختی بود و نه موفقیت های پپ گواردیولا.

همه ما ایرانی هستیم و احتمالا اگر فقط اعضای این وبسایت خوانندگان این یادداشت باشند باید بگویم احتمالا در طیف سنی 20 تا 30 سال قرار داریم، همدیگر را به خوبی می شناسیم و می دانیم که مثلا اگرافلاطون هم که باشیم یک جایی از ذهن فوتبالیمان، تف می کنیم به هر چه منطق و استدلال به هر چه واقعیت. مثلا ممکن است "بخشی از" طرفداران رئال سرِ بلایی که پپ سرشان آورد دل خوشی از پپ نداشته باشند یا مثلا "بخشی از" طرفداران بایرن سرِ بلایی که به زعم آنها پپ سرِ تیم برنده یوپ هاینکس آورد به این چند خط بخندند و ادله ها و رساله ها در کتمان آن بیاورند، ولی من فکرمی کنم آغشتن بعضی چیزها به رنگ ها و بردنشان به قصاب خانه همان بخشی از ذهنمان که اگر افلاطون هم که باشیم تف می کنیم به هر چه منطق و استدلال و می شویم یک دیوانه که هویتش گره خورده به رئال و بارسلونا و بایرن و ...کار درستی نیست. ما همه میشناسیم دیوانه هایی را که هر هفته به استادیوم می روند و چشم به پیکسل های سبز رنگ تلوزیون می دوزند. دیوانه هایی که اگر بیست سال تمام هم تیمشان جام نبرد بازیکنشان بالون دُر فتح نکند سر سوزنی از جنونشان کم نمی شود، من فکر می کنم یک جور رابطه عاشقانه وجود دارد. من فکر می کنم فوتبال خیلی فراتر از این هاست، معبدی که همه ما آن را می پرستیم درباره چیزهای بزرگتری از گل زدن و جام بردن است، کداممان هوادار لیورپولی می شناسیم که خسته شده باشد، یا کداممان مادریدی میشناسیم که هفته قبل گفته باشد گور پدرش؟ این رابطه عاشقانه به خاطر اصالتی است که این معبد دارد به خاطر نگهبانانی که از گوهر آن حفاظت کرده اند و توی صورت عادت ها فوت کرده اند و دست به دست این الماس بی همتا را به ما رسانده اند، نگهبانانی مثل مارادونا، بکن بائر، کرایوف... مثل مارک همشیک، استیوی جرارد... و البته مثل پپ گواردیولا کاهن بزرگ معبد فوتبال در قرن بیست و یکم.