مطلب ارسالی کاربران
داستان شنیدنی و کوتاه "دون ژوانِ کرج" از صادق هدایت(صوتی)
دانلود و پخش تنها با قطع کردن فیلترشکن امکانپذیر است.
...گیلاسهای خودمان را بسلامتی خانم بلند کردیم. دنژوان پا شد رفت از اتاق خودش یک گرامافون با چند صفحه آورد و شروع کرد به صفحه زدن. بعد بدون مقدمه خانم را برقص دعوت کرد، نه یکبار نه ده بار، من ملتفت نگاههای شرربار حسن بودم که دندانقروچه میرفت و ظاهراً بروی مبارکش نمیآورد.
بعد از ناهار، تصمیم گرفتیم که برویم قدری هواخوری بکنیم. از جادهٔ چالوس، گردشکنان روانه شدیم. در راه، دنژوان آهسته بمن گفت: «امشب هم میمونم.» بعد مثل این که سالهاست خانم را میشناسد، با او گرم صحبت شد! ...