مطلب ارسالی کاربران
بیگاه _ سینا سرلک
دانلود و پخش تنها با قطع کردن فیلترشکن امکانپذیر است.
ساز و آواز
نمیبینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوت نشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد، نقش نگینی
اگر چه رسم خوبان تند خوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیش بینی
نه حافظ را ،حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
تصنیف
چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
به بادم دادی و شادی بیا ای شب تماشا کن
که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم
شرار انگیز و توفانی هوایی در من افتاده ست
که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم
بر آری ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی
که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم
در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد
نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم
چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب
تا روز دلی در آتش افکندم سیاوشی بر آوردم