#آنالیز_ما  ✅ پیتر بوژ تهدید کرد و هانسی فلیک کُشت... عدم وابستگی بایرن فلیک به شیوه محدودی از حمله کردن و همچنین، توانایی‌شون در اجرای برنامه‌های مختلف برای نزدیک شدن به دروازه حریف، باعث شده که چهار و دو و سه و یک، فقط اعدادی برای توصیف ظاهری تیمی باشه که روش‌هاش برای گلزنی، از تعداد انگشت‌های دستمون فراتر میره. بازی با پرس پر تعداد لورکوزن تو یک سوم دفاعی بایرن شروع شد؛ ۳-۴-۳ تیم بوژ که در اون، سه نفره خط حمله، هر بار در کنار دو نفر از چهار نفره خط هافبک این تیم، اجتماع پنج نفره‌ای رو در برابر نویر و چهار نفره دفاع بایرن ایجاد میکردن تا بازیسازی از عقب زمین بایرنی‌ها مختل شه؛ پرس شدیدی که دیویس و پاوارد رو برای کمک به برتری عددی بایرن در خط دفاع، بر خلاف همیشه، از نفوذ باز داشته بود و همچنین، کیمیش و گورتزکا رو هم به عقب موندن‌های دائمی، برای توپگیری مجبور کرده بود تا پُل اصلی ارتباطی خط دفاع به خط حمله بایرن، یعنی زوج "کیمیش - گورتزکا" ، تو بیست دقیقه ابتدایی بازی، رسما قطع شه؛ بیست دقیقه‌ای که این زوج هافبک دفاعی، تحت فشار حریف، از خلق موقعیت عاجز بودن و بایرن هیچ چیزی برای ارائه کردن نداشت تا با اختلاف، ضعیف‌ترین دقایقش زیر نظر فلیک رو سپری کنه و این مربی آلمانی بعد از ۱۷ بازی اخیر بوندسلیگایی که تیمش گل اول بازی رو زده بود، دوباره مقابل لورکوزن، رقابت رسیدن به اولین گل مسابقه رو، مثل بازی رفت، به پیتر بوژ واگذار کنه؛  پیتر بوژی که تیمش تا لحظه دریافت گل تساوی، به کمک پرس،  بین شش تای عقب زمین و چهار تای جلوی زمین بایرن، دیواری بزرگ چیده بود تا اون فضای معروف میانه میدان تیم فلیک، به دست هفت‌نفره جلویی لورکوزن اشغال شه و اولین و اصلی‌ترین ایده گلزنی بایرن، مسدود شه. اما اگه قبول کنیم که روش‌های گلزنی تیم فلیک، از تعداد انگشت‌های دستمون فراتر میره، باید این رو هم بپذیریم که وقتی مسیر یکی از روش‌های تاکتیکی بایرنی‌ها به بن‌بست میرسه، ذهنیت اصلی کل تیم، اینجوری تعریف میشه؛ "اگه روش اول پاسخ نداد، میریم سراغ ایده بعدی..." همونطور که بررسی کردیم، روش انتقال کوتاه توپ به کمک جلو رفتن‌های کیمیش و گورتزکا و عقب اومدن‌های مولر، تو بیست دقیقه اول پاسخ نداده بود و بایرنی‌ها رفتن سراغ ایده انتقال بلند توپ، مستقیما از دفاع به حمله و استفاده از فضای خالی پشت بازیکن‌های لورکوزن که دائما برای اعمال پرس، جلوتر از میانگین واقعی‌شون بازی میکردن؛ ایده‌ای که نه نیاز به نفوذ دو مدافع کناری و دو هافبک دفاعی تیم داشت و نه نیاز به عقب برگشتن هافبک هجومی؛ ایده‌ای که برای اجراش، فقط دقت پاس بلند لازم بود و یه پیتر بوژی که برای این مسیر گلزنی بایرن، هیچ بن‌بستی طراحی نکرده بود و ایده‌ای که پرس پر تعداد لورکوزنی‌ها رو محو میکرد. گل تساوی بایرن، علی‌رغم اینکه در امتداد اشتباه خط هافبک حریف بود، به کمک فضای خالی پشت مدافعین و دقیقا، زمانی که نظم پِرِس لورکوزن از بین رفته بود به ثمر رسید؛  گل دوم هم از روی ضد حمله، وقتی که لورکوزن صاحب کرنر شده بود و دوباره در شرایط مناسبی برای ایجاد پرس نبود، زده شد و گل سوم هم به اسم گنبری، درست ۵۰ ثانیه بعد از اینکه که پشت دفاع لورکوزن، توسط پاس بلند بواتنگ از دفاع، صاحب توپ شده بود، با پاس مشابهی که از کیمیش گرفت، ثبت شد تا فلیکی که تو دقایق اولیه بازی، تقابل تاکتیک رو به بوژ باخته بود، در کمتر از ۲۲ دقیقه، سه بار به کمک ایده جدیدش به گل برسه تا پیروز مطلق تاکتیک درون زمین باشه...