#مقاله ✅ کلافگی...  برای شکوندن طلسم هشت ساله، تغییری بزرگ رو امتحان کرد؛ واکنش‌گرایی، به جای اصرار بر استفاده از چهار سه سه مورد علاقه‌اش، برای فرار از دریافت گل زودهنگام؛ نتیجه‌گرایی؛ دل کندن از لذتی که برای خودش طراحی میکرد؛ ولی در نهایت نسیب رقیب میشد. بدون مهاجم نوک تخصصی به برنابئو رفت؛ چهار شش صفر؛ گلزنی در اولویت نبود؛ هدف کسب نتیجه دلخواه بود، نه بازی زیبا؛ مگه هشت سال نمایش هجومی و دلپذیر براش، چیزی جز زانو زدن جلوی تیمهای کوچیک و بزرگ به همراه داشت؟ هشت سال بُهت، هشت سال غافلگیری، کلافگی، خارش سر، تف‌های مکرر، رفت و برگشت‌های بی‌مورد کنار نیمکت و سر آخر، مرگ. وقت تغییر بود؛ جلوگیری از تکرار سرنوشت بازی با تاتنهام، لیورپول، موناکو، اتلتیکو، بارسلونا و رئال مادرید. بدون مهاجم نوک تخصصی به برنابئو رفت؛ احتیاط؛ میدونست مدافعینش از نظر کیفیتی، حتی ذره‌ای هم با رقم‌های بزرگ زیر قراردادشون متناسب نیستن؛ به ژسوس و ماحرز وظایفی دفاعی داد؛ برناردو رو تا نیمه‌های زمین عقب کشوند و تمام فضا ها رو بست؛ اوضاع خوب پیش میرفت تا اینکه ایسکو دروازه سیتی رو باز کرد؛ بلافاصله ذهنیت عوض شد؛ پپ نمیخواست بازنده باشه و اون ترکیب فقط به گلزنی امیدوارش میکرد، نه مطمئن؛ استرلینگ جای برناردو رو گرفت؛ چهار سه سه؛ هجوم سرکوب‌شده سیتی منفجر شد و رئال غافلگیر؛ ابتدا سر ژسوس و بعد پنالتی دی‌بروینه؛ پپ به بازی برگشت و تحسین شد؛ اما برای کدوم کار؟ تلاش ناموفق برای گل نخوردن تیمش مقابل رئال یا تغییر موفق، اما بدیهی سیستم؟ برای چه دستاوردی از پپ تعریف کردیم؟ محدود کردن بازه زمانی حمله همه‌جانبه‌اش برای کاهش احتمال به گل رسیدن حریف، از روی ضد حمله؟ کاری که دیشب هم مقابل لیون انجام داد؟ آیا پیروزی تو مادرید، ناشی از ضعف تهاجمی رئال نبود؟ آیا باخت به لیون، مشابه شکست به تاتنهام و موناکو نبود؟ با احتیاط به مصاف لیون رفت؛ باز هم گلزنی در اولویت نبود؛ سه پنج دو، برابر سه پنج دو؛ از قدرت تیم رودی گارسیا تو کناره‌ها و ارسال پاس‌های عمقی بلند، درست دو نقطه ضعف بزرگ خط دفاعی تیمش، آگاه بود؛ اما فقط بیست و چهار دقیقه از بازی گذشته بود که لیون روی یه پاس بلند به مقصد فضای خالی پشت فرناندینیو و اریک گارسیا، توسط بال کناری‌اش، مکسول کورنت، به گل رسید؛ تلاش سیتی برای گل نخوردن باز هم به موفقیت ختم نشد؛ انتظار برای ایجاد تغییر شروع شد؛ خروج یکی از سه مدافع ترکیب و ورود ماحرز؛ این اتفاق افتاد؛ دقیقه پنجاه و شش؛ ماحرز به زمین اومد؛ سیتی مثل بازی با رئال منفجر شد و به گل رسید؛ اما بر خلاف زیدان، خبری از غافلگیری رودی گارسیا نبود؛ بلافاصله با دو تعویض هجومی، نشون داد که انتظار چهره جدید پپ رو میکشید؛ موسی دمبله با مجموعه وظایفی کاملا متفاوت از دیپای، جانشین این بازیکن خلاق شد و ته‌ته سرعتی هم برای افزایش فشار روی کانسلو، به زمین اومد. سیتی با مرور خاطرات برنابئو، دیوانه‌وار حمله میکرد و لیون عاقلانه، به فکر استفاده از این جنون بود؛ کاری که رئال حتی یک بار هم تو اون بیست دقیقه هجوم سیتی انجامش نداد. دمبله فقط چهار دقیقه بعد از ورودش، گل دوم لیون رو به ثمر رسوند و هشت دقیقه بعد از این گل، دروازه ادرسون رو برای سومین بار باز کرد تا تغییر بزرگ پپ نه تغییر از مرگ به زندگی، بلکه فقط تغییر در مدت زمان تحمل فرایند مردن باشه...