به نام خدا.
عکس تزیینی:اینتر
پ.ن:طرفدارش نیستم ولی عکسش قشنگ بود
شب بخیر دوستان،امشب میخوام مجموعه ای از اعترافاتم رو ارائه بدم که با توجه به سنم کمی عجیبه:
.دوستای زیادی داشتم که از پشت بهم خنجر زدن ولی بازم نمیتونم ازشون کینه به دل بگیرم(محمدرضا شایع تو آهنگ اینجانبش میگه:میخو ببینی و باز گیر بکنه بهت دقیقا حکایت منه....
.اعتراف می کنم بیشترین فحشی که خوردم از یک فرد از استاد شنا م بود که واقعا آدم باحالی بود و خدا میدونست اگه نبود تا کی شنا یاد نمیگرفتم...(به همه حداقل ۱۰۰بار فحش داده بود???.....)
.اعتراف می کنم در ۶ سالگی یه جنایت بزرگ انجام دادم من و دوست صمیمیم،وقتی که سرباز مسجدمون میخواست بره عروسی یکی از اقوامش،ما سریع نارنگی بردیم گذاشتیم تو کفشش،و بعد قایم شدیم و اونم پاشو گذاشت تو کفش و به صدای شلپ بلند اومد و بعد نعره کشید کی اینارو اینجا گذاشته??????
.اعتراف می کنم یکی از دوستام یه دفعه که داشت منو به دستور استاد شنام خفه میکرد و سرم رو گرفته بود زیر آب استخر،به ناچار و برای نجات جونم مجبور شدم دست به اقدامی کثیف بزنم و مایوشو پاییین بکشم....????(از جنایت های تاریخه)
.اعتراف می کنم یک زمانی عاشق مسی بودم به طوری که پیرهنشم خریدم ولی بعد با عشق حقیقی م به نام رئال مادرید آشنا شدم...⚽⚽⚽
.اعتراف می کنم در بچگی وقتی بچه همسایمون عروسکش رو به ما داد تا امانت نگه داریم و خودش بره خونه و اسکوترش رو ورداره،ما عروسکشو کردیم تویه یه شلوار جین پاره پشت دستشوویی مسجد و انداختیمش تو سنگ توالت مسجدمون(ادامشو نپرسید...????)
.اعتراف می کنم در ترس نسبتا شدید از تاریکی دارم....
.اعتراف می کنم در بچگی یک دفعه مسواک فامیلمونو زدم کف جورابم و گذاشتم سر جاش(کلا خوشم ازشون نمیومد بخاطر رفتارشون????)
.اعتراف می کنم با اینکه همتون مسخرم میکنید ولی تو این سن نماز میخونم و اصلا اجبار پدر و مادرم بالای سرم نبوده و فقط خواست خودم بوده??
.اعتراف می کنم یه دفع با فامیلمون تا ۴ صبح ،ps4بازی کردیم و اونقدر بیدار موندیم که چند وقت بعد چشمم عفونت کرد??
.اعتراف می کنم با اینکه رئالیم و عاشق رونالدو،ولی مسی رو هم دوست دارم....
.اعتراف می کنم جز فوتبال هیچ ورزشی رو دوست ندارم و صرفا جهت تفریح فقط فوتبال و اسکیت.
.اعتراف می کنم از آدم های خیلی خشک خوشم نمیاد....
مثلا خیلی هارو دیدید ادعای دین و دیانت میکنن و از اونور مشت مشت از بیت المال میبرن.....
.اعتراف میکنم به شدت فرد اجتماعی هستم و معمولا خیلی زود دوست پیدا می کنم.....
اعتراف می کنم یه دفعه رفتیم شهادت بدیم،چون دوتا از بچه های شهرکمون دعواشون شده بود و یکیشون باباشو آورد و ما رفتیم کمک اون یکی دوستم.ولی تا باباش یه داد کشید همه فرار کردیم.....?????
.و اعتراف می کنم الان زیر پتوئم چون پدرم مجبورم کرده برم زیر پتو تا سرما نخورم.....??
امیدوارم مجموعه اعترافات خوبی بوده باشه.....
این بخش کوچکی از اعترافات اینجانب ایلیا رئالسی بود



