گاهی بنظر می‌رسد در بخشی از فیلم "چیزهایی که در آتش سوزی از دست دادیم" سیر می‌کنم. سال‌هاست بی تدبیری وزارت ورزش و مدیران منصوب شده توسط این وزارت خانه، بلای جان استقلال شده‌اند. شاید عمیق ترین خنجر بر پیکر نیمه جان استقلال، رفتن استراماچونی بود. نبش قبر نمی‌کنم و نخواهم کرد اما فراموش کردن خاطرات آن سیزده هفته، برای هواداران آبی سخت است. گویی هرچقدر جلوتر می رویم، بیشتر حسرت از دست دادن مرد ایتالیایی را می خوریم‌. آتش سوزی، رفتن استراما بود. بعد رفتنش، مجیدی و نامجومطلق روی نیمکت استقلال نشستند اما هیچکدام هوادار را راضی نکردند. فکری آمد، با کادری تماماً آبی اما پر از ایراد. هفته اول استقلال سه امتیاز را از مس رفسنجان گرفت، تمجیدها بالا گرفت اما نقصان در تیم بسیار مشهود بود. هفته دوم، برابر فولاد خوزستان یک آزمون برای فکری بود تا ثابت کند می تواند تفکرات دفاعی اش در نساجی را کنار بگذارد یا خیر. فکری در این نبرد، بازنده ای تمام عیار بود. گاهی واقعاً نمی‌توان درمورد یک بازی از نظر فنی چیز زیادی نوشت. این بازی هم، از طرف ما دقیقاً از همین نوع بازی‌ها بود. سال‌هاست چوب بی‌کیفیتی بازیکنانی را می‌خوریم که منصوریان آورد. فصل پیش در دقایق پایانی برابر ماشین‌سازی، فرشید باقری روی ضربه آزاد تیم حریف نپرید، هد نزد، برایش گل خوردن تیم مهم نبود درست مثل بازی برابر فولاد؛ خطای بی‌مورد و دادن ضربه آزاد به فولادی که باوجود پاتوسی در ارسال آن‌ها استاد است و سپس عدم یارگیری با احمدزاده موجب شد گل اول را دریافت کنیم. آیا می‌توان گفت عدم درک مناسب بازیکنان از این خصوصیت فولاد، نداشتن آنالیزور ثابت در تیم ماست؟! اشتباهات کادرفنی را هم نمی توان نادیده گرفت. امسال از نظر مهره می توان گفت، استقلال تیم خوبی بسته است. این بازیکنان خریداری شده‌اند تا بازی های مهم را اصطلاحاً دربیاورند. عدم تعادل در خط هافبک، عدم ترنزیشن مثبت در تیم که شامل نرساندن توپ به مهاجمان‌مان هم می‌شد، دلایلی محکمی برای بازی دادن به مهدی‌پور در خط هافبک نیمه دوم بود! استقلال آنقدر عقب بازی می کرد که می شد فقط روی کاشته ها مثل کرنر برای ایجاد موقعیت حساب کرد که تک موقعیت نیمه اول هم‌از این راه بدست آمد. با ورود دانشگر و بیرون رفتن رضاوند، انتظار تغییر فرمیشن داشتم اما دانشگر به دفاع راست رفت و وریا یک خط جلوتر آمد! اما دانشگر هم نتوانست مانع این شود که سانتر های پاتوسی منجر به خطر نشود. یک بازیکن کوتاه قامت با ضربه سر گل تساوی را زد! مرادمند در اولین بازی اش، پنالتی داد. تاکید می‌کنم مشکل کار این بود که استقلال با چهار تا هافبک رفت به زمین رفت و از این هافبک‌ها سه نفر اسماعیلی، رضاوند و باقری بودند ضمن اینکه نحوه ی استفاده از همین هافبک‌ها هم خیلی سوال برانگیز بود. شاید بهتر بود که همینجا بفهمیم چه قدر مشکل داریم و در خواب غفلت به سر نبریم. حتی پنالتی ما هم حاصل توپی بود که موقعیت گل محسوب نمی‌شد. تعویض در دقیقه 95 ایراد دیگری بود که باید به فکری گرفت؛ کریم زاده باید بجای رضاوند به بازی می‌آمد تا در سمت چپ با میلیچ، بتوانند برای خط حمله موقعیت خلق کنند. تعویض های یک مربی ذهنیت او را نشان می‌دهد، هدف او از یک مسابقه را نشان می‌دهد. کادر فنی به نتیجه برد یک بر صفر و یا تساوی راضی بود و تنها وقتی واقعا "مجبور" شد، تعویض کرد. جمله "نباید به ترکیب برنده دست بزنیم" برای ما صدق نمی‌کند. باید این ترکیب معیوب را همین جای لیگ به فراموشی بسپاریم. ‌انتخاب 2-4-4 دایمند (الماس) برای مقابله با یک فرمیشن 1-3-2-4 بخودی خود انتخاب بدی نیست اما باید چهار نکته مهم را در نظر گرفت که حریف می‌تواند از آن به ضرر ما استفاده کند؛ از آنجایی که می‌توان تجمع نفر در عرض دایمند ایجاد کرد و در صورت بی نظمی دایمند در خط میانی، حریف می تواند وسط زمین را بدست بگیرد، فولاد همین کار را کرد. دوم اینکه انتقال درست صورت بپذیرد. هافبک میانی متمرکز در الماس به اصلاح سوییچ توپ را بر عهده دارد. هنگامی که کل هسته خط میانی خود را در فاصله مناسب از یکدیگر و در یک سمت قرار ندهید، فضای خوبی برای حریف ایجاد می‌شود. یک تیم خوب در این حالت، می داند چطور حمله کند و خط دفاع حریف را باز کند. نکته سوم، رفتن به عمق است. با خط هافبکی که همگی در مرکز هستند، توپ های بلند به پشت دفاع حریف می تواند مهاجمان را در موقعیت های 1v1 نزدیک به دروازه قرار دهد. ‌نکته چهارم، باید خط هافبک را درست بچینید و آن ها را باهم مطابقت دهید کاری که ما انجام ندادیم و فولاد انجام داد. با انجام دو بازی نمی‌شود قضاوت کلی کرد در مورد کل لیگ فقط می‌توانم بگویم حداقل "تا اینجای کار" چیزی که من دیدم؛ فولاد یک فوتبال مدرن، با پرس شدید و کارهای ترکیبی کاملا هدفمند به نمایش گذاشت و استقلال اصلاً نتونست بازی را در اختیار بگیرد و جز یک کرنر در نیمه اول نتوانست حتی یک بار موقعیت درستی خلق کند. فلش بک می‌زنم به غرق‌شدن در مشکلات، یا چیزهایی که در آتش سوزی از دست دادیم! بی نظمی‌ها امان استقلال را بریده؛ این بازی هم مستثنی از این قضیه نبود! می توان گفت بی توجهی کادرفنی، کادر پزشکی و سرپرست تیم موجب دریافت گل دوم استقلال شد. بابک مرادی به جای دانشگرِ مصدوم به زمین آمد و کریم زاده به جای فرشید اسماعیلی اما فرشید باقری از زمین خارج نشد! دانشگر در دقیقه 87 که بازی مساوی بود، مصدوم شد و با برانکارد از زمین خارج و به رختکن برده شد اما هیچکس تا دقیقه 94 به جایش به زمین نیامده و استقلال دقیقاً در همین تایم گل دوم را دریافت کرد! افتضاح به معنای کامل! کادر پزشکی استقلال، بالای سر دانشگر بود پس وقتی تشخیص داده‌اند که دانشگر نمی‌تواند بازی را ادامه دهد، باید سریعاً به کادرفنی این موضوع را منتقل می‌کرد تا تعویض انجام شود؛ بی تجربگی پزشکان جدید اولین ضربه را همین نقطه به ما زد. این خود یک آتش سوزی دیگر است و در این آتش شلختگی ها و نقص های فنی، تنها استقلال و هوادارانش هستند که می‌سوزند. کاش هفته های بعد، فکری ثابت کند این نیمکت برایش بزرگ نبوده، کاش منصوریان و مجیدی دیگر نشود، کاش آتش سوزی دیگری درکار نباشد و ای کاش ما هرگز بجای "جری سانبورن" نباشیم!