حدود ۳ماه پیش بود که رضا بهرام،ترانه‌ای با نام عشق و گناه را خواند.از همان ابتدا این آهنگ تبدیل به موزیکی بسیارمحبوب و پردانلود گشت؛طوری که هنوز هم عده‌ای این آهنگ را به عنوان عاشقانه ترین و یا شاید شادترین آهنگ رضا فلاورجانی یا همان رضا بهرام میدانند.درحالی که این خواننده جوان کشورمان،فردا ترانه ای جدید را روانه بازار موسیقی ایران میکند،به سراغ تحلیل موزیک عشق و گناه رفته‌ایم.

ای دل خانه‌ات خراب،این همه رویا تا کی؟/ای دل عمرت کوتاه،غم در این دنیا تا کی؟

همین ابتدای امر روشن و واضح است که صحبت شاعر با دل،خود استعاره مکنیه و تشخیص است.عبارت خانه‌ات خراب در این بیت تقریبا به معنای نابود شوی است.بدیهی است که دلیل شاعر از این نفرین،عاشق شدن دل و پیامدهای آن است که در پرسش های تاکیدی این همه رویا و غم در این دنیا تا کی،به آنها اشاره شده‌است.میتوان خانه‌ات خراب را اینگونه هم معنا کرد که ایکاش خانه تو خراب شود تا تو حیران شوی و به سوی عشق دیگری بروی.عمرت کوتاه هم به معنای بهتری،نفرین دل و آرزوی نابودشدن آن را نشان میدهد.

معنا:ای دل،بی خانه و حیران شوی.این همه رویاپردازی بیهوده درمورد رسیدن به یار را ترک کن.ای دل نابود شوی که عاشق شدی و برای من در این دنیا غم درست کردی.

ای دل گفتمت بمان/پس چه شد قرارمان؟

ما نداریم هیچ رازی

درحالی که همچنان شاهد تشخیص و صحبت شاعر با دل هستیم،میبینیم که شاعر به دل خود گفته بمان.این بمان کنایه از عاشق نشدن است.زیرا درمورد دل صحبت میکند و رفتن دل یعنی عشق و عاشقی.باز هم در عبارت پس چه شد قرارمان،شاهد پرسش انکاری هستیم.یعنی تو قرارمان را شکستی.اما درمورد راز که در قسمت آخر به آن اشاره شده.یعنی من بی‌پرده حرفم را به تو میزنم.حال که تو قرارمان را زیر پا گذاشتی،من رازمان را فاش میکنم و میگویم که تو عاشق شدی و این همه مصیبت برایم درست کردی.شاعر همچنان با دل خود مشغول به صحبت است و شبیه یک انسان با او مصاحبه میکند.

معنا:ای دل،تو را نصیحت کردم که عاشق نشو.تو به این حرف گوش نکردی.پس من هم رازمان را فاش میکنم.

ای دل هرچه بود و هست/با رفتنت شکست

تو در این عشق میبازی

شکستن در مصراع دوم،به معنی باطل شدن است.هرچه بود و هست در مصراع اول یعنی دوستی ما باهم که به دلیل عاشق شدن دل از بین رفت.شاعر میگوید ای دل،حالا که رفتی(عاشق شدی) دگر هر دوستی بین ما بود،باطل گشت.مصراع سوم موضوعی کاملا متفاوت دارد؛اینجاست که شاعر میخواهد دل خود را قانع کند و به نوعی دلیل صحبت های پیشینش را آشکار کند.تو در این عشق میبازی.باختن در عشق نیز کنایه از نرسیدن به یار است.شاعر در اینجا به طور احساسی و خشمگین با دلش صحبت میکند.

معنا:ای دل،ما رفاقتی داشتیم اما با عاشق شدن تو و زیرپا گذاشتن قرارمان(که عاشق نشوی)،تمام شد.تو نیز خوشحال نباش که وارد راه عشق و عاشقی شدی،چون به یار نمیرسی و در این عشق شکست میخوری.

طرح چشمان تو و جان تو و آن لب خندان تو ایمان مرا برد،ایمان مرا برد/یک بی‌خبر از راه رسید،جان مرا برد

در اینجا زمینه شعر به طور کلی عوض میشود.یک تغییر محتوا رخ میدهد.دیگر شاعر با قلب خود حرف نمیزند و به سراغ یار میرود.عبارت جان تو به معنی همه وجود و رفتارهای توست و مجاز است.ایمان مرا برد یعنی کاری کرد که من از معبود(یا هر کس یا هرچیز که به او ایمان داشتم) غافل شوم و این بیانگر شدت عشق است.در مصراع دوم نوعی ابهام وجود دارد.یا منظور شاعر این است که یک بی‌خبر از راهی رسید و جانم را برد و یا اینکه یک بی‌خبر از راهی غیرعاشقی رسید و جانم را برد.در هرصورت بی‌خبر بودن یعنی عدم خبرداشتن از اینکه من چه کسی هستم(یعنی یک غریبه).یا اینکه خبر داشته و خود را به بی‌خبری زده.جان مرا بردن هم یعنی جان و همه وجود مرا به سمت خود کشاند.همچنین این عبارت کنایه از معذب کردن من است که با عاشقی رقم خورده.درواقع شاعر بلاهایی که یارش بر سرش آورده را ذکر میکند.

معنا:چشمان و همه وجود تو به شدت مرا در خود جذب کرد و مرا عاشق و شیدا کرد.تو که یک غریبه بودی،ناگهان مرا با عشق خود عذاب دادی.

.

ادامه در بخش دوم و نهایی