اگر اهل توجه به جام­ ها هستید، پس اجازه دهید با آنها شروع کنیم. مارچلو لیپی، پدربزرگ فوتبال مدرن ایتالیا، در طول دوران حرفه ­ای خود یک جام­ جهانی، یک لیگ قهرمانان اروپا، پنج عنوان قهرمانی سری آ، یک قهرمانی جام حذفی ایتالیا، چهار سوپرکاپ ایتالیا، یک سوپرکاپ اروپا، یک جام بین قاره ­ای، سه قهرمانی سوپرلیگ چین و یک لیگ قهرمانان آسیا را به دست آورد. مربیان زیادی نیستند که فوتبال باشگاهی اروپا را فتح کرده و در عین حال با تیم ملی کشور خود نیز بر جهان فوتبال چیره شده باشند. تنها ویسنته دل بوسکه و لیپی می ­توانند چنین ادعایی کنند و بس. آنها جزو خاص ­ترین افراد منحصر به فرد­ترین باشگاه­ های فوتبال هستند. هیچ­کس نمی ­تواند نبوغ لیپی به عنوان یک مغز متفکر را زیر سوال ببرد. همچون همتای برجسته اسپانیایی‌اش، لیپی سرمربی ­ای بود که به نظر می‌رسید همیشه فرمان و کنترل کامل را در دست داشت، کنترل خودش، حرفه‌اش و مهم‌تر از همه، تیمش.

او طرفداران معروف و خاصی هم داشت. به عنوان نمونه، می توان از سر الکس فرگوسن نام برد. فرگی که در طول دوران حضورش در منچستریونایتد با لیپی روبه‌رو شد، هم او را شکست داد و هم از او شکست خورد، از تحسین‌کنندگان این ایتالیایی بود و همواره جایگاه ویژه­ ای برای وی قائل بود.

فرگی در کتاب "رهبری" خود می­ نویسد: "شما می توانید از رقبای خود بیاموزید و مهم ­تر از آن، می ­توانید استانداردهای خود را با تلاش برای تطابق یا عملکرد بهتر از آنها ارتقا دهید. بین سال‌های 1994 تا 1999 یوونتوس این نقش را برای یونایتد ایفا کرد، زمانی که آنها توسط مارچلو لیپی هدایت می‌شدند و در سطحی بازی می‌کردند که من می‌خواستم به آن برسم. من لیپی را بسیار تحسین می­کردم. عجب استایلی داشت و با آن موهای جوگندمی، کت چرم و سیگارهای کوچکش مرا یاد پل نیومن می ­انداخت."

 

 

او همچنین در کتاب "مدیریت زندگی من" که اولین بار در سال 1999 منتشر شد می­ نویسد: "برای یوونتوس احترام ویژه ­ای قائل هستم. آنها از بالا تا پایین کلاس خالص هستند و امیدوارم یونایتد از این باشگاه ایتالیایی به عنوان یک نقطه مرجع استفاده کند. مارچلو لیپی مردی قابل ستایش است. نگاه کردن به چشمان او کافی است تا به شما بگویم که با کسی روبرو هستید که بر خود و حوزه کاری­ اش کنترل کامل دارد. آن چشم‌ها گاهی از جدیت برافروخته ­اند، گاهی برق می‌زنند، گاهی با دقت شما را ارزیابی می‌کنند و همیشه با هوش و ذکاوت زنده‌اند. هیچ­کس نمی ­تواند این اشتباه را مرتکب شود که لیپی را ساده فرض کند. بالاتر از همه اینها، لعنتی انقدر خوش قیافه است که باعث می ­شود بیشترمان شبیه به بِلا لوگوسی (بازیگر ایفاگر نقش دراکولا) به نظر برسیم! "

عجب نقل قولی! مربیان زیادی وجود ندارند که فرگی چنین توجه ویژه ­ای به آنها داشته باشد، اما لیپی قطعا یکی از آنهاست. لیپی مانند اوتمار هیتسفلد با همان ظاهر مقتدرانه خود، یک سرمربی فوق‌العاده با استعداد اروپایی بود که فرگی می‌خواست در سال‌های اولیه‌ حضورش در یونایتد باشد. در اواسط دهه 90، افرادی مانند هیتسفلد و لیپی به عنوان پیشگامان حرفه خود شروع به ظهور نموده و استاندارد بسیار بالایی را برای تمام تاکتیسین­ های در حال رشد تعیین کردند. فرگوسن زمانی که در مقابل ماشین ایتالیایی تکرار نشدنی، یعنی یوونتوس دهه 90 قرار گرفت از درخشش بی‌پایان لیپی به‌عنوان شاخصی از پیشرفت خود استفاده می‌کرد.

 

 

فرگوسن داستان جالبی را روایت می‌کند که تصویری عالی از نگاه افراد حاضر در بازی به لیپی را نشان می‌دهد: «به یاد می‌آورم که در تورین بودم و سینیور لیپی روی نیمکت بود. یک کت چرمی پوشیده بود و سیگار می‌کشید، آراسته و آرام، در حالی که من همچون کارگری با گرمکن در حال خیس شدن زیر آن باران شدید بودم. محک زدن خودتان با بهترین مربیان و رقابت در تمامی استادیوم‌های بزرگ شگفت‌انگیز است.»

سر الکس تا پایان دوران حرفه ­ای خود، هر از گاهی با لیپی صحبت می­ کرد و رابطه دوستانه آنها همچنان حفظ شده است. آنها به فرانسوی صحبت می­ کردند. انگلیسی لیپی ضعیف بود و ایتالیایی فرگی هم فراتر از «ciao» نبود. آنها همچنین بطری­ های شراب و ویسکی را رد و بدل می­ کردند و به هر زبانی که شده، درباره فوتبال به بحث و صحبت می­ پرداختند. فرگی به دنبال بدست آوردن احترام لیپی بود که در پایان نیز به آن دست یافت. این نشانی از جایگاه لیپی است، اینکه فرگی احساس می­ کرد باید مقبولیت خود را پیش او به دست آورد. این ایتالیایی برای او شخصیتی به شدت قابل احترام بود.

لیپی پس از دوران بازی رضایت ­بخشی که عمدتاً در سمپدوریا سپری شد، به دنبال شغلی در این تیم بود. وی به عنوان مدافعی که بیش از یک دهه را در سطح اول ایتالیا سپری کرد، با نظم، سازماندهی و همبستگی کاملاً آشنا بود، اما هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری داشت.

لیپی به عنوان بازیکن، در سن 34 سالگی بازنشسته شد و به عنوان مربی تحت تعلیم با سمپدوریا ادامه داد. او پس از کسب تجربه طی سه سال کوتاهی که در تیم جوانان سمپدوریا حضور داشت، همچون شاگردی مسیر خود را به عنوان یک کارآموز در سطح پایین فوتبال ایتالیا آغاز کرد. او سابقه حضور در سیه‌نا، پیستویزه، کارارزه، چزنا، لوچزه و آتالانتا را دارد، اما آنها هرگز در شکل‌گیری فلسفه لیپی کلیدی تلقی نمی‌شوند. بله، آن دوره‌های کوتاه‌مدت مسئولیت در تیم­های سطح پایین ایتالیایی به تجربیات او کمک کرد، اما این شکل ­گیری از زمانی شروع شد که او در ناپولی حضور داشت و شروع به نشان دادن خود به عنوان یک عنصر توانمند مربیگری کرد.

 

مارچلو لیپی زمان بازی در سمپدوریا

 

در سال‌های تیره و تار پس از مارادونا، ناپولی درگیر یک آشفتگی مالی بود. لیپی، مشابه بعدها در دوران حرفه ­ای خود، توانایی رشک ­برانگیزی را برای محافظت از بازیکنانش در برابر اتفاقات خارج از زمین به نمایش گذاشت تا بتواند در آن به موفقیت دست یابد. لیپی به بازیکنانش آموخت که کاملا متمرکز باشند و بیش از هر چیز برای تیم ارزش قائل شوند. ممکن بود بعضی بازیکنان بصورت فردی عالی باشند، اما لیپی فقط و فقط به همه بازیکنان که به عنوان یک واحد منسجم عمل می­ کردند، اهمیت می­ داد نه به افراد.

 

 

لیپی در قامت سرمربی ناپولی در سال 1993

 

او فوتبال را به همان صورتی می­ دید که مهندسان یک اتومبیل را می ­بینند. تمامی قطعات باید برای او به طور روان عمل کنند تا در نهایت یک عملکرد رضایت ­بخش به عنوان یک مجموعه از خود ارائه دهند. او در فصل 1994-1993 پارتنوپی را به مرحله مقدماتی جام یوفا هدایت کرد و ناپل تبدیل به دروازه ورود او به ماجراهای بزرگتر شد. خود به خود، موفقیت لیپی در ناپولی سرهایی را به سمت او برگرداند (توجهات را جلب کرد) که از قضا سرهای مهمی هم بودند! به لیپی بزرگترین شغل در ایتالیا پیشنهاد شد: نقش مربیگری در یوونتوس. ویتوریو چیوسانو، رئیس بیانکونری، بازی تیمش در برابر ناپولی لیپی را دید و تا آنجا تحت تأثیر قرار گرفت که شخصاً او را به عنوان فردی نشان کرد که یوونتوس را وارد فصل جدیدی از سلطه می ­کند.

چیوسانو، لیپی را به عنوان مردی که جایگزین جیووانی تراپاتونی قدرتمند می ­شد منصوب کرد. کسی که 10 سال پیش با یوونتوس قهرمان اروپا شده بود. او در آن زمان نمی‌دانست، اما این تصمیم آغاز یک دوره قابل توجه سلطه داخلی برای بانوی پیر بود. آمدن لیپی به یوونتوس مانند زمانی بود که کریستوفر نولان هدایت سری بتمن را بر عهده گرفت. اینجا مردی حضور داشت که نمی ترسید نظم و ترتیب چیزها را به هم بزند.

مانند نولان که سری بتمنی را احیا کرد که در دهه 1990 توسط جوئل شوماخر تقریباً برای همیشه نابود شده بود، لیپی هم سرشار از امید و با افکار مشخص به یوونتوس آمد. نولان همیشه می‌دانست که می‌خواهد با چنین شخصیت نمادینی چه کند و لیپی نیز در مورد یک باشگاه نمادین چنین کرد. لیپی ترسی نداشت که وارد اتاق هیئت مدیره یوونتوس شود و بخواهد که کارها به روش او انجام شود، دقیقاً همانطور که فیلمساز شرایط و ضوابط خود را در دفتر مرکزی برادران وارنر بیان کرد.

اولین اقدام لیپی یک گام تعیین ­کننده بود. او چیرو فرارا را متقاعد کرد که زادگاه و ناپولی محبوبش را ترک کند و با سرمربی خود به یوونتوس بیاید. این موضوع نشانگر آن است که او چقدر برای لیپی احترام و ارزش قائل بود. بعدها ثابت شد که این یک خرید بزرگ بود، زیرا فرارا 358 بازی برای یووه انجام داد و خود را به عنوان یکی از بهترین مدافعان میانی نسل خود معرفی کرد. تحصیلات او به عنوان یک رهبر و صخره در عقب زمین با آموزش لیپی شکل گرفت.

لیپی با خرید پائولو سوسا، قدرت دفاعی بیشتری را در قالب یک هافبک جنگنده به تیم خود اضافه کرد. تغییرات لیپی اندک، اما متمرکز بودند. او قهرمانان خود را بر اساس اصول دفاعی بنا کرد و به مهاجمان اجازه داد تا خود را ابراز کنند و این کار به شکل فوق ­العاده ­ای جواب داد. با وجود لیپی، دوره "انتقالی" در کار نبود. او رسید، دست به کار شد و شروع به کسب نتایج کرد. این یک چشم انداز فوتبالی کاملاً متفاوت با الان بود، اما باید از استعدادهای مردی قدردانی کرد که این توانایی را داشت که تقریباً بصورت فوری شانس ناچیز یک تیم برای موفقیت را دگرگون کند.

 

نقل قول معروفی از لیپی: " نمی دانم طی همه این سال ها در یووه، همیشه روی کاغذ قوی ترین طرف مسابقه بوده ایم یا نه. با این حال، مطمئناً هر کاری می توانستیم کردیم تا ارزش خود را در زمین بازی نشان دهیم. و وقتی قوی‌ترین نبودیم، بهترین بودیم!"

 

یوونتوس در اولین فصل حضورش، هم سری آ و هم کوپا ایتالیا را برد. پیروزی ­های داخلی لیپی با این فکت تاثیرگذارتر شد که او تیمی را به دست گرفت که از آخرین باری که جیووانی تراپاتونی در سال 1986 به قهرمانی رسید، به مدت یک دهه ضعیف بود. تنها لکه تاریک این فصل باخت به پارمای نِویو اِسکالا در فینال جام یوفا بود اما با این حال نشانه ­­ها پدیدار شده بودند: لیپی برای ماندن در یوونتوس به آنجا آمده بود و در حال بنای تیمی غول­ آسا بود!

تحت هدایت او، جانلوکا ویالی دومین قهرمانی سری آ خود را به دست آورد و 17 گل را در فصل اول مربیگری لیپی به ثمر رساند. لیپی در اولین تجربه خود با یووه، چارچوبی را ایجاد کرد که پس از آن و در ادامه مسیر، تحت آن به فعالیت خود ادامه داد. او از ایده‌هایی حمایت می‌کرد که بر ترکیب و اتحاد تیمی تمرکز داشته و به او این اطمینان را می‌داد که بازیکنانش به او اعتماد داشته و احترام می‌گذارند. لیپی ناگهان به یک ترکیب سالخورده، حیات دوباره بخشید شد و دقیقا از همین نقطه، دیگر حذف یوونتوس از قله فوتبال ایتالیا دشوار بود!

 

به قلم مت گالت از thesefootballtimes

 

پایان قسمت اول