در به وجود آمدن گوگوریو و در از بین رفتن بویو بیشترین تاثیر را بانو یوها گذاشت. البته آن زمان یوها به این اسم ملقب نبود.

 این داستانی است به عمق تاریخ شرق؛ برایتان خواهم گفت.

یوها فرزند رئیس قبیله ای کوچک، کسی که هیچوقت فکرش را هم نمی‌کرد آن زمان، با دیدن جسدی در رودخانه عاشق آن جسد شود؛ آن جسد هموسو بود رهبر گروه دامول. عشق یوها بود که چوسان را به اوج بازگرداند عشق یوها بود که به هان و هانی هایی همچون هژبری و ناظر  آزار رساند.

گوموا بعد از مرگ هموسو، یوها را صیغه کرد و در شب اول با او به بستر رفت. در واقع این همخوابگی (عملِ کردن) بود که تاریخ جهان را ورق زد. آن شب گوموا با دیدن بدن یوها متوجه شیِ بزرگ و آویزانی شد اما نه بزرگ تر از چشم های گوموا؛ آن شب گوموا بدون هیچواکنشی با تقدیر خود روبرو شد و بانوی صیغه همچون زئوس در اساطیر یونان که به مادر کریتوس حمله کرد به سمت گوموا راه افتاد وپسری که آن شب به دنیا آمد از کریتوس کمی نداشت؛ نام آن پسر جومونگ بود.

یوها که آن شب هدف والا را به گوموا انتقال داده بود و مثل شیطانی بزرگ قهقهه می‌زد: یوهاهاهاهاها

اینگونه بود که به او بانو یوها گفتند.

 

باشد که عبرت سایرین گردد.