امروز تولدمه دوستان اول مرداد اما هیچوقت از این دوران اول مرداد تا ۳ شهریور خوشم نمیاد چون برادر بزرگم اول مرداد کرونا گرفت و من یکماه جمعش کردم توی بیمارستان روزای نحس و سختی رو پشت سر گذاشتم تک و تنها مونده بودم هیچکس حتی نمیومد بگه شما مردید یا زنده اید چون کرونای سختی اومده بود این ماجرا دقیقا مال دو سال پیشه سال اوج کرونای بی همه چیز...یکماه زیر برادرم لگن گذاشتم چون نفسش حتی یاری نمیداد تا دستشویی بره یکماه دنبال کاراش دویدم یکماه داروهاشو از بیرون میخریدم باز فورا میومدم کنارش ذره ذره داشت آب میشد جلوی روم اما هیچ کاری از دستم بر نمیومد مثل یه میوه که می پلاسه برادرم داشت له میشد و من با چشمام دیدم این صحنه هارو چنان زجری کشید از نرسیدن اکسیژن داشت زجرکش میشد ناموسن و من داشتم آبببببببب میشدم میفهمید آبببببببببب میشدم هیچکسم جلو نمیومد هیچکس تو اون روزا فقط خدارو داشتم روزی که از دنیا رفتم من راهی بیمارستان شدم سکته رد کردم یه بیماری روحی به نام حملات اتک پنیک گرفتم دکترا گفتن بخاطر فشار روحی و روانی فوت برادرت اینجور شدی نزدیک دو ساله که با این بیماری روحی نحس دارم دست و پنجه نرم میکنم و سرگیجه دارم یهو بی قرار میشم انگار میخام خفه بشم و بمیرم بعد پدر مادرم میگن اکسیژن هست نمیمیری سعید نگو چون دیدم برادرم خفه شده و مرده منم اینجور میشم انگار یه گربه همیشه جیگرمو چنگ میزنه از داخل میفهمید چی میگم میخام فریاد بزنم میخام داد بزنم اما نمیتونم میخام بمیرم به قرآن موهام سفید شده همش اون صحنه های زجر های برادرم جلوی رومه بخدا وقتی خوابشو میبینم تا هفته ها مشکل روحی پیدا میکنم ببخشید اینارو به شما گفتم آخه تا الان اینارو توی سینم نگهداشته بودم داشتم میترکیدم تا اینکه اینجا ریختم بیرون نمیدونم برادرم منو حلال کرده یا نه اما با همین دستای خالیم هرکاری تونستم براش انجام دادم به قدری دوستش داشتم که نگو یه بزرگوار بود یه فرشته ی واقعی بود حتی یه بارم ناراحتم نکرد تو سکوت مرد میدونید تو سکوت و تنهایی مرد اما تنهاش نذاشتم درسته امروز خودم مریض شدم اما اگر هزاربار دیگم این اتفاق بیوفته تنهاش نمیذاشتم فقط امیدوارم منو حلال کرده باشه همیشه احساس گناه میکنم که چرا نتونستم نجاتش بدم لعنت به کرونا لعنت به این زندگی...خداحافظ برادر ????????????????????

خداحافظ برادر ?
۸۵۱ بازدیدیکشنبه ۰۱ مرداد ۱۴۰۲ - ۱۱:۴۱


