﷽
مقدمه
| آلبوم "مجسمه" از علی سورنا یکی از آثار برجسته موسیقی هیپهاپ و رپ فارسی است که در بهمن ماه ۱۴۰۳ منتشر شده است. این آلبوم با ۲۰ ترک متفاوت و خلاقانه، مخاطبان خود را به سفری در دنیای موسیقی و شعر سورنا میبرد. علی سورنا با مهارتهای بینظیر خود در ترانهسرایی و اجرا، توانسته است از طریق این آلبوم ارتباطی عمیق و احساسی با شنوندگان خود برقرار کند. "مجسمه" نه تنها نشاندهنده توسعه و پیشرفت هنری سورنا است، بلکه بازتابی از مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز میباشد. این آلبوم با استقبال گرمی از سوی طرفداران و منتقدان مواجه شده است و به یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین آلبومهای سال تبدیل شده است. |
|---|
۱. مجسمه
|
[کورس] به جز مرگ که بی سایه است این جهان نمادین انعکاس سرمایه است چی می شد انتهای حرفام؟ سرمایه من اینجا این شعره تنها مهم نیست چقدر تنهام مهم اینه ایستادم رو متن حرفام بمالید بمیرید عاقبت به فرمان من قمار کردم رو تنم واسه نبض جریان [ورس یک] با همین خطر کشیدم تو قفس های آهنین نفس زندگی حاصل تخیله و باور منم یه بخشی از خودت پس همراه شو با من این سفر تو کارگاه من که پر تنه و خواستم از لحظه های زندگیم مجسمه بسازم آخرین گلوله واس آخرین بدن بدنبال گل می گشتم واسه آخرین اثر با تیشه و کارد و رنگ و قلم برنده واسه گل افتادم بدنبال بدن گذشته بعد عبور از اتاق های سحر خونه ام رو کشیدم سمت کارگاه شعرم یه کوه خمیر رو پینه می زدم و گوشه های اضافه اش رو کارد و میله می زدم نقش تو ذهنم بود باید در بیارم از توش صدای آه میومد تا تیشه می زدم پدر چیزی نبود به غیر من و منم چیزی نبودم غیر طرحم تیشه می زدم افسوس منو برد که فردا رو باید از تن دیروز در آورد حس ناب آزادی سفر نور از دور عبور از یه قفس تو در تو تجسمت تو لباس عروسی قشنگ بود تو دوست نداری تن مجسمه می کنم تور رقصیدیم با اندوه رقصیدیم با هم نور زیبا ترین دختر دنیا تو بغلم بود رقصیدیم با هم نور تا صدا اومد از تو کارگاه تیکه ها وا شد و ریخت مجسمه لق شد کلی دست و پا شد و ریخت
[کورس] و به جز مرگ که بی سایه است این جهان نمادین انعکاس سرمایه است چی می شد انتهای حرفام؟ سرمایه من اینجا این شعره تنها مهم نیست چقدر تنهام مهم اینه ایستادم رو متن حرفام بمالید بمیرید عاقبت به فرمان من قمار کردم رو تنم واسه نبض جریان
[ورس دو] نوشتم زنده باد انسان زنده باد اختراع و امکان زنده باد ابزار و صنعت بالاتر از هر لحظه اکتشاف و عرفان دیگه منم و حس دوباره پر از ترس دقیقا وسط تیکه پاره گذشته ام با تبکه های ریخته هم دوباره میشه چید چیدم این بار کسی آه نمی کشید بیا تا تگرگ ها برقصیم تا انقلاب برگ ها برقصیم دستم رو میذارم توی دست های بی حرکتت تکونت می دم تا با رقص دست ها برقصی تو اختراع من تا تهم بیا بذار حس رقص با تو تا تنم بیاد می رقصم باهات وسط گلوله و موشک از چشمات بوی قلب مادرم میاد واسه رقاصی که رقص رو یاد ببره عشق یعنی پاش رو کجا بذاره با لحظه ای گناه و اظطراب ساده رقص می میره اگه پاش رو اشتباه بذاره گفتم تو زیبایی قد ساغرم من با تو ساخته شدم تو فصل آخرم من زاده شدم از لبخند زیبای تو چرا که ساخته بودمش از رحم مادرم حس خفگی با بوی آلومینیوم تو یه قفس سربی پر گاز لیتیوم فرار می کنم و پشت سرم توی صحنه یه هیولاست پی کشتنم تو این جعبه در رفتم با تن یخ زده ام بی جون اما تصمیم گرفتم که از این در نرم بیرون من تو رو از وسط پوچی خلق کرده بودم وقتی ساخته شدی همون زد ازت بیرون پتکم رو برداشتم و زدم توی سینه ات یه تاریخ از استبداد پاشید رو پیرهنت با اره بریدم اجزات رو از نو من دستهام آلوده است به خون تخیل اما نه مسیر وآغاز و پایان من غلط بود نه اکتشاف و اختراع من غلط بود من انقلاب رو دیدم با روح و جونم دیدم که ماده خام من غلط بود هر انقلاب نتیجه گناه جسور هاست خیر رقص با خدای شرورا است من آتیش گداخته و مذاب تنور هام من خدام خدای خدا و هیولام .
|
|---|
۲. بادهای وحشی
|
[ورس یک] تو گرگ و میش شهر زوزه باد های وحشی تو سکوت بلوکهای سرد بی آغوش سازه های آهن خاموش صدای شلیک محکم جر میده سکوت دلگیر لکنت رو پنجره های بی میل میشه روشن پر میشه جمعیت ذوق و همهمه پر از بهت و خبر سُره حقیقت و سسته منظره زیر روایت پشت پنجره ادامه داره روایت سست قتل همه سکوتی که خورده شهر شب با هزار دهن مرده تهش صبح بالا میاره با یه عق تلخ [کورس] این قصه نو یه قتله بعد دکور کشف قاتل حقیقت رو سپرد به مقتول و مقتول اون رو سپرد به قبر [ورس دو] میگذره زمان با سیری که ثابته پلیس پیگیر قاتل مجرم محکمه است اگه زبونش بگیره شاهد مختومه کردن به دروغ قتل رو تا زبون اشاره رو شنود ترسوند کوروکی جنازه رو کشیدن تا دور محل حادثه رو یه ورود ممنوع
[بریج] می زنن طبل و بعد کل سیاه پوشهای محکمه سیاه پوشهای محکمه سیاه پوشهای محکمه می کشن دست رو از کتف شاه قتل همه از شاه قتل همه شاه قتل همه
[ورس سه] شهر یخ زده فردا لای مه دود می دید غلیظ تیکه های پوسیده مردمی که می خوردن به هم می ریخت زمین از رعشه های مدام یه شهر تو زجه های مذابش میریزه به خارش تو لته های جذامش می رسه به سوز مردن فرزند نفوذ قدرت تو * یه شهر و معشوقه مرگ رو لباس عروس مرده اش این بغض یه سوز کهنه است امتداد روز مرده است می بلعه رویش رو مرگ زیر این زمین یه گور کهنه است
[کورس] ارتش نوزادان از ته کوچه با حمل تابوت یک شهر قامت مرده و خورده به جذام صد سیاه پوش نفرت
|
|---|
۳. خانه سرخ
|
[ورس یک] قصه های تازه توی این فصل از سرما تو مرزهای آلوده به وهم اتوبان های دود توی رحم پلهای زور شهری در حال ریزش توی یخبندان قصه مردان زنان بدون امکان هویت های پاره گم سر گر دان سرخ به رنگ خونه جرم به رنگ زندان قصه سرد یه انسان توی شهر نا شهروندان قصه تنها ترین قامت کنار اتوبان تو ژرفا ترین ساعت تلخ اما از جنس فردا ترین باور که بلند پروازان سقوط می کنن با دردناک ترین حالت نگاه کرد با درد به خونه های دود اندود عبور کرد از بین کوچه های تو در تو رسید به ایستگاه با قطار های مجروح بعد جسد یخ زده یه پیرمرد رو سکو از اون طرف ریلها که به زیر یخ مردن از سکوی رو به رو بهش زل زده بود سرگرد بست چشمو به رویا با نبض بی نیازان که تنگی خونه های سرخه خیال رویا سازان
[کورس] می افتاد نقاب می رقصید عصیان می شورید انسان بی روزگارم به زخم تو دچارم من از تو بیزارم از پا به سر آوارم
[ورس دو] به سرزمین بیمار با بیمار های شیفته به دست های زور که تو ابرها آویخته بود صورت های استخونی خیره به یه پنجره قفل ولی معلق با دیوار های ریخته مرز های وهمی زیر اخطار و زور یعنی طناب های هم عصری واسه اعدام هر تغییر می رسید خورشید وسط خاک این دخمه اما داس تحجر داد زد که امکان رشد هرگز بنویس از توی صحنه از دستور قتل گلها توی این مخروبه نفت و گلوله های پوچ پره که دنیاتون یه آسمون کوتاه شد اخراجی از تقویم واسه افق فردا باید کوچ کنه به رویا ما عمل کردیم توی زندگی با اشباح شما رفتار می کردید طبق قانوننتون تو هنجار جمع شما بودید با دفاعیه خدایان وای به ما اگه خود بسازیم از آینه شما ها من فکر می کردم بعد هر سفر گناه است اینه تلقین به ماجراجوها تو زمان ترک این مرداب ما شکافیم انسان پر جای دندون گرگ ها این جا الکل یه مرهم شد شاید چسب زخم رویا ..
[کورس] می افتاد نقاب می رقصید عصیان می شورید انسان بی روزگارم به زخم تو دچارم من از تو بیزارم از پا به سر آوارم
|
|---|
۴. سرزمین برتر
|
[ورس یک] آفتاب می زد داغ می سوخت بازار به تکرار می خوند آواز خون لای خون قصابا تو با کنده هاشون بیرون داد می زنن جاکشاشون گوشت یکی میگه راه بده اون یکی میگه خودتو جا بده خون می ریزه روی لباسشون خالی کرد یه کامیون بارشو توش میله وقفس حصار فلز می سازم باهاش یه داربست می کشن رو زمین دایره روش پلاک شد مراسم نور من از عابرا می ترسم همون لا به لا می چرخم تو راه رو وا می کردی پی جای پات می رفتم ثبت کردی شعر شکست رو غرفه به غرفه لای سرب و روغن بیت به بیت جمله به جمله تا یه نظامی صدام زد بچه بیا تو ایستاد از فرط خستگی پات زیر چشماش زخم سیاه گفت منم مثل توبود بچگی هام عصر مراسم نوره گوشت میدن بهت با بچه بیا تو کشیدی من رو من درد کتفم گفتی کمک نمیخواییم یه شهر پر بوی مورفین غرفه ها بسته تا روز بعد غروب چاقوش رو کرد تو گلوی ظهر پخش شد توآسمون خونخورشید بر میدون یه محوطه یه حصار با فنس های تور باز شد در رفت تو کامیون اینجا مراسم نوره [کورس] سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا
[ورس دو] دو سیاه پوش ازدحام خشم جنون انتقام حاضرین هیجان انتظار بلندگوها و زنده باد برده ها رو با بوی اسفند کشیدن تا بیخ لای خون سرهاشونو می بریدن مردم دست هاشون رو به آسمون یکی از برده ها تو یه آن زد زیر ساطور جلاد همه با خشم داد می زدن اون با همه باور می دوید با کلی تاول پاره اش آزادی رو حس کرد چند ثانیه تو قفس لاغر آهن زدن با میله تو دندونش شکست افتاد پیش پای من آخر کشتنش ….
[کورس] با له له تو سرزمین برتر نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا
[ورس سه] یه سرخ پوش با لهجه گنگ از لای لخته سرب گفت این آخرین مرحله است رقص تو این لحظه سرخ باز شد در به قفس مثل یه شیار به یه زخم بزرگ ریختن تو قفس شروع شد یه صحنه نو اینا غیر جنون چی باشن ؟ یه عده از فشار خون می شاشن سرخ جامه ها می خوندن ورد یه عده رو صورت خون می پاشن کم کم جمع تو جنون شد غیب سرخ جامه ها میون خون غیب سیاه پوشا و زن آروم شدم غیب وموند بچه با دندون تو دستش تو
[کورس] سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا
|
|---|
۵. بند باز مست
|
[ورس یک] از وسط هر چی شره با نفس سمی تر از همیشه بنویس از روزایی که سمی تره میاد نوبت رقصیدنت اینو بذار تو سینه ات بی صفحه همه تهدید های جعلی خفه من شعر می کنم جرمم رو تا بفهمی چطور میشه کرد رم بی رمه .. یه فرد با دکور کُرم انفجار اتم ملودی بود و متر و هدفونم دل و نیروی ترانه ترور و لمس صدا گناه دیدم یه زخم تو گتوی خودمم اما مبارزه نمی شد با طعم سیانور شعر سرفه کف خیابون بود زوزه کشیدم و خورده شدم این عمیق ترین تنهایی معنیشه قانون راهی که بی تهه پام رو گاییده بی امونم خود قانونی تو آدمایی که بی زبونن اون راهی رو که می رسه به فایده بده بره من شاعرانه رقصیدم باینری نبودم تفنگ شعرم رو هپروت شقیقه ات کولی ملکوت قبیله ام پر از اظطراب و ترس و تنهایی واسه ساخت مجدد تو برهوت حقیقت به غیر حس که دارم چیز دیگه ای ندارم که واسش اسم بذارم رسیدن یا بوسه داغ مسیر ؟ لباس و جیب ندارم توش آدرس بذارم ببین دستتو بده طوفان رو یاد بگیری ساخته نشده واسه فاخته تیری ما ساختمونامونو به باخت که می ریم تازه می ریم حیات وحش رو به تاخت بمیریم منو تهدید می کنید ؟ شما یادتون نیست صحنه کجاست هنوز درگیر اینید در قلعه کجاست؟ ما خدای همه شما ییم از اون آدمایی که دکور ندارن زندگیشونو می جون تا که فرم در آرن پس به لاشیا بگو که گل نیارن وقتی تخم ندارن هنوز کلت در آرن ولی… [کورس] زندگی کردم مثل شیر از جنگ نترسیدم نعره کشیدم لاشخورا می رفتن اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم زندگی کردم مثل شیر از جنگ نترسیدم نعره کشیدم لاشخورا می رفتن اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم
[ورس دو] یه گله کفتار اندازه ترس هم رو له می کنن دارن یه برنامه تهش زیر طناب فردا یه بند منتظر سقوط بندباز مست اینا نمی جنگن هم پای جنگ سرشونو می خارونن خمیازه تهش پاشون سفت میشه رو زمین اجداد امنشون جاده شون خطای قطع تهش از بالا رُلت رو بخون همینه تخم میخواد تا بدی خودت رو نشون زندگی آدمایی مثل ما جنگه راجع به ما گه نخور بده دمت رو تکون مستی میره دا نقطه جوش می شه بند باز پیش روش بشه تار انگار که از هوش بره پاش رو به اشتباه بذاره کنار طناب ولی بر می گردیم به طناب زندگی با لحظه ناب سقوط دور از چرخه خواب یه نقاب که نموند پا به پام هنوز زنده ام از همون جام ناب هیجان مستی که شرورانه بام رو طناب سقوط می رقصه ما زنده ایم حروم زاده ها از مزه خطر اسانس سقوط دور از جعل و شانس اصولتون ما محصول کشتار عظیمیم با صدای فرکانس گلوله و هنوز می زنه چنگ این زنده می تپه رنگ بنویس جریان ما زنده است ماییم دکمه کنده پیرهن شهر ..
[کورس] زندگی کردم مثل شیر از جنگ نترسیدم نعره کشیدم لاشخورا می رفتن اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم زندگی کردم مثل شیر از جنگ نترسیدم نعره کشیدم لاشخورا می رفتن اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم اگه درنده نبودم بهم نمی رسید حقم…
|
|---|
۶. خواب در خواب
|
[ورس یک] سرد بود و تنها کجاست اصلا راه؟ یخ زدن چراغ های شهر لکه های خون رو گرفتم تو برف ها از کنار فنس ها از بلوک های تنها تلخ و بی خونن این خونه های بی صورت عمیق و تیز و برنده است این زمستون خیس و به چرک آلوده بود یه نور کم سو ته دالون روی تابوت کم کم درد بودن می زد به دندونم خودمرو با الکل از خودم پوشوندم خوابم گرفت و گفتم زیر لب هام آدما همه مثل هم می افتن از پا ….. [ورس دو] اتاق های گاز صدای سایش ناخون جذامیان روی گناهان در فولادی ..خفگی جمعی کسی اینجاست واسه مداوای ما؟ برق می زد رو شونه اش درجات مرگ سرگرد اعدام می کرد نفرات به صف صف پشت صف اعدام خفقان و تب تا برگشت خونه تا روز بعد نفرات بعد [ورس سه] به یه کلبه توی جنگل یه زن پشت یه پنجره خیره به منظره صدای پا زن چرخید یه کلید تو قفل در چرخید در باز شد اومد سرگرد رو شونه اش ترفیع سر میز شام با اسلحه با پوتینش و سردوشی پر از اظطراب لباس خونه رو رو مین نمیشه پوشید بعد شام تکرار هم آغوشی از اجبار زن نگاه کرد بی احساس با پوتین نمیشه بوسید …
[کورس] چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب …خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب …خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا
[ورس چهار] سرگرد پرید با یه صدا از تختخوابش رفت سمت پنجره ها نرم و ساکت آروم دستش روبرد سمت سلاحش دید صدای باده تو سطل حیاطه .. حل شد تو زخم روتینش از سفتی بندهای پوتینش اشک ریخت مست ونوشت توی لحظه های جنگ واسه بوسیدن باید اسلحه داشت رفت به خواب …
[ورس پنج] اتاق های گاز صدای سایش ناخون سرگرد روی گناهان در فولادی ..خفگی فردی کسی اینجاست واسه مداوای من؟ برق می زد رو شونه اش درجات مرگ سرهنگ اعدام می کرد سرگرد ها رو به صف صف پشت صف اعدام خفقان و تب تا برگشت خونه تا روز بعد نفرات بعد
[ورس شش] سر میز شام با اسلحه با تنهایی و سردوشی پر از اظطراب لباس خونه رو رو مین نمیشه پوشید بعد شام تکرار خود ارضایی از اجبار سرهنگ بی احساس با پوتین نمیشه بوسید ….
[کورس] چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب …خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب …خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا
|
|---|
۷. مورس
|
[ورس یک] بعد از تجربه تلخ زمان با صدای دیروز من فکر میکردم که افق هنوزم پر احساس هست ساز ما به کوک کج نشسته صادقانه من یه کودکم که رویاهاش بی اندازه است تو خط لحظه های باد و درخت های زیتون تو امتداد شهریور واسه زنده بودن من راهی نبود غیر تو تو درک تن سیال هستی و سحر درد من هنوز فکر می کردم ممکنم پشت سنگینی بال صدای پرواز هست اون کودک که توی جنگ این پذیرشه که ته دریا یه مرز سیاسی تازه است دست نلرزیدم تا خرخره خوردم و مست نرقصیدم گفتن ما قربانی های زخم دقتیم نه قدرت گرم تر از پیرهن تو ژرف تر از سینه ات جنگ نداد فرصت که بی تبخال بخندم که به سایه های رقص پات خلخال ببندم اما جنگ من با قدرته نه عاطفه به غیر از این بدون که سرشار و مستم که هر چی بشه زمینم زخمی بشه یه زخم فرد رو یدک میکشه یه دست خط تنها که سر بلند می کرد با این که می دونست واسه خودش طرح قتل میکشه که وقتی که ماشه رو کشید دو سر نداره شاید هیچ پاسخی سوالمون رو برنداره عشق پناهگاه بود یا که تابوت اون که کشته شد منم ؟ یا اون که در فراره؟ [کورس] اما تو باز من رو بردی تو این احساس من رو بردی وقتی دونه دونه گم می شدن این تو بودی که زخمم رو شمردی اما تو باز من رو بردی تو این احساس من رو بردی وقتی دونه دونه گم می شدن این تو بودی که زخمم رو شمردی [ورس دو] از رمه های انسان تو شرمگاه تاریخ تا ففس پر از رنج و زجه های تاریک صف جذامیان و شلاق و تاریکی و بلیط و خون و سرگرمی لخته لخته ها که ریخت تا پرده بعد این تراژدی مبهم هر تیکه جذام می شد یه دیوار محکم به دست دیوونه های پا توی زنجیر با خشونت و بردگی و شلاق و تحقیر از مرز خرد وجنون به من نگو که اخلاق چیزی نبود جز این تنش های سست همون دیوار بینمون امروز تو هیئت لکنت و ما خوب یاد گرفتیم الفبای مورس رو حرکت از چشمه و شعر تاریخی که می کشه بهشتش رو ریل برسه به روزی که تو دل ببری بزنیم به سلامتی عشق مدرن پیک رو نه دو تا به دیوار بینمون تا دریا شه سیلمون یا صحرا شه حسمون یعنی یه بوته ای که به رقص من رسته بگم شک دارم به طوفان یعنی درخت من سسته کجاش جرمه پاشه شعرمون به رقص ؟ اون بیرون که قد کافی جرمون دادن من واسه تو می خوندم تا تو فقط برقصی به ضرب مورس به دیوار بینمون با خشم چشماتو ببند که آزادی صداست از دل خشونت که نیروی ناکامی ماست من دیگه این رویا رو میذارم رو آب تو این بی عدالتی با قافیه ها
[کورس] اما تو باز من رو بردی تو این احساس من رو بردی وقتی دونه دونه گم می شدن این تو بودی که زخمم رو شمردی اما تو باز من رو بردی تو این احساس من رو بردی وقتی دونه دونه گم می شدن این تو بودی که زخمم رو شمردی
[ورس سه] مجلس آخر زخم و ارتفاع سراسر من از استکانم ابا ندارم درونم یه جنگل سوخته از آتیش دیدم اون بیرون درخت ها بهم اعتنا ندارن ارکیده بی رنگ پوست سوخته سربازا بود و خورشید بی رحم رسته بعد رسته خوجه بعد جوخه یه صحنه آهسته از افتادن یه پوکه تو امتداد شیب جاده فروکش شد نور از آستانه هدف رسید طلوعت تو هوا گلوله ها نقطه چین شدن دور حرکتت برش دادن اندازه حضورت رو تو فضا گفتم بشکنید عقربه ها رو تا مگه دارید زمان رو از دوازده انفجار سرجوخه از پشت عینکش نگاه می کرد که احمق زمان بزرگه ساعت رو بذار کنار ساعت انفجار یعنی رسیدن به حد و مرز قیام ملتها بعد فریاد هی از گلوی توده ها پرت شدم مست تو یه صندلی میون باغ این بیرون بهتره تو باد سرد! آها موافقم آخرای لحظه های خونین تن بیمارم رو محکم با قدرت کوبیدم به دیوار یه جمع بودیم آزاده و تام دفن شدیم زیر آوار جذام ..
|
|---|
۸. دوچرخه
|
[ورس یک] مرده به دنیا اومد کل زندگیش طرح بود تا تهش میگه ته داستان چقدره ؟ جریمه اش رو بدیم به سازمان ملل ؟ من که بازپرس دیدم کل عمرم انگار که شاه کش گذاشتم پشتم هر چی بود گذشت ازم دست نمی برم واسه تسلیم وقتی که مست می شم میکنم دوره این دنیا روتهش کل این گرگ ها رو من می بینم غصه و تیر بار و جنگ چند تا بچه شیر خواره گیر داره عمرشون بیمار و زخمی تو هفت ماهگی کل این تیمسارا چند تا سرباز گیجن که گم شدن میگه چی میگی ؟ هی رفیقم دوچرخه خریده میگم بریم میگه دو ترکه نه هی دور میشه و دور میشه انگار در حال فراره به جلو ولی می بینه پشتش رو تیرهارو رد میکنه میگه بالاخره رسیدم به آزادی ذوق می کنه می ره توی درخت یه دفعه می افته میفهمه چقدر کف کفه … [کورس] دستام بالاست اما نه واسه تسلیم اما نه واسه تسلیم من همه رو کشتم همه رو کشتم با من بجنگید راستی راستی قبل قصاصم بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم ما نباشیم کیا توی عرصه بتازن ؟ نه ماها رو از یاد نبرید .. دستام بالاست اما نه واسه تسلیم اما نه واسه تسلیم من همه رو کشتم همه رو کشتم با من بجنگید راستی راستی قبل قصاصم بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم ما نباشیم کیا توی عرصه بتازن ؟ نه ماها رو از یاد نبرید ..
[ورس دو] وقتی مست میشم هنوزم مهربونم کاش دشمنام انقدر بزدل نبودن اینجا کی آسه می ره ؟؟؟ بشینه همه شاهن تاسه دیگه ! می چسبوندید به هم پیشونی هارو می رفت پایین اونی که اول گاز بگیره .. نگاییدیم تاییدیه کویریه هوای ما غریبی درد رو دیدم تو چشاش گرفته بود کمرش رو میگفت یه قدم مونده بود میخواد پاشه می گم بلند نشو شهرداری می بره دوچرخه اش رو میگه رهایی نمیاره یه لحظه رو تاب میاد آخرین لحظه تو لحظه آخر تو جرمش می خوره حمل مواد میگه من هنوز می خوام تو عرصه بتازم آقای قاضی چه گرگیه توت چقد. دروغه خورشیدتون می رسه از راه یه شاکی نو می فهمم دوچرخه اش رو هم دزدیده بود حالا این سوال هنوز ادامه داره کیه که توی قلبش ستاره داره !؟ عشق اشتباه بود از اول یا که اشتباهات منه ادامه داره ؟
[کورس] دستام بالاست اما نه واسه تسلیم اما نه واسه تسلیم من همه رو کشتم همه رو کشتم با من بجنگید راستی راستی قبل قصاصم بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم ما نباشیم کیا توی عرصه بتازن ؟ نه ماها رو از یاد نبرید .. دستام بالاست اما نه واسه تسلیم اما نه واسه تسلیم من همه رو کشتم همه رو کشتم با من بجنگید راستی راستی قبل قصاصم بذارید هنوز چند تا صحنه بسازم ما نباشیم کیا توی عرصه بتازن ؟ نه ماها رو از یاد نبرید ..
|
|---|
۹. انقلاب رنگها
|
[ورس یک] یه زخم خیس تو تنم بود یه راهرو جلوم بدون نور از میون تنگنا گذشتم از توی مه تن کشوندم هیچ صدایی نمیومد تا بوی نشت گاز در رو هل دادم باز شد رو تخت یه دست لباس بود یه فضای غرق گاز من رو عقب تر برد لحظه ها دیدم [کورس] با انقلاب رنگ روی صورتک ها سبز ها سرخ ها زرد ها بنفش ها دیروز رو انگار شکست داده فردا تن ها تنهان بی جذام امن ها با انقلاب رنگ روی صورتک ها سبز ها سرخ ها زرد ها بنفش ها دیروز رو انگار شکست داده فردا تن ها تنهان بی جذام امن ها
[ورس دو] سرگرد جلو آینه صاف شکسته احساس مقابل نقابش میگفت: من جنگیدم اونجا که از زمین مرده گرگ گشنه رویید من جنگیدم مجروح و زخمی پر از سرب و گرده خونی من زمین روحم رو کشیدم به سیم خاردار واسه عشق گل و کشتم برای زندگی و از خاک مرده رز مرده رویید اولین مرز رو ساخت کاشف تجاوز برابریتون دروغ بود حاصل تمارض می دریدید زیر لباس فرهنگ تازیخ تکرار زور بود جاکش تناسخ آدما دو دسته ان یا تو سرگذشت مردن یا دیدن این زور رو توی لحظه دست بردن شما توی مکر عقل من تو لحظه دست بردم همه لاشخورا رو کشتم از خودم شکست خوردم لای توله های خون خوار پیر پر پروار آقازاده های خوک زیر کت و شلوار نفس نمی کشیدید اگه بودید جای ما تو پتوی حریریتون ندیدید سرما شما نه مال جنگید نه مال دعوا ما آغوشمون باز بود همیشه رو به فردا اما مرز واسه زوره چه با تاج چه بی دربار سگ زرد برادر شغاله سرباز یه شیر که خودش رو می دره تو تنگنا یعنی که خسته است از جویدن کفتار این رو گفت و درجه اش رو آویخت رو تنش باز کرد گاز رو بعد خوابید رو تخت تجزیه شد از بدنش پخش شدن رنگ ها جمع شدن تو اندام لخت صورتک ها زمان برم گردوند به لحظه رفتم رو راهرو بس جذام و زخمهام دیدم
[کورس] با انقلاب رنگ روی صورتک ها سبز ها سرخ ها زرد ها بنفش ها دیروز رو انگار شکست داده فردا تن ها تنهان بی جذام امن ها با انقلاب رنگ روی صورتک ها سبز ها سرخ ها زرد ها بنفش ها دیروز رو انگار شکست داده فردا تن ها تنهان بی جذام امن ها
|
|---|
۱۰. قاتل یا مقتول
|
[ورس یک] خودم رو شناختم وقتی سختی به گا میداد فقط با تلخی یه سوال اینکه هر چی میگذره از عمرم کم میشه یا زیاد؟ زندگی میخنده بهم میگه سرشون زیر آبه همیشه ماهیا خبر بعد رو میده پیک بهت تبر بزن به ذهنت نترس سال بعد یه آدم دیگه میده به ذهنت خطر تنم رو رو موج کشیدم تا شاید اوج بگیرم ببین خودت رو رها کن همه لحظه ها کشته می شن دیدم یه گناهکار تو منه یه صدای تار تو منه تا ته قلبم رو تف میکنه می ترکه بغضم من دیدم این بیمار تو منه اگه درست نبینه پام رو این پدال میشه له اگه دو ثانیه قبل ترمز نگیره ! من ترسم با نقاب هرزگی ؟! یا هرزه با نقاب سر به زیر ؟! آزادی مطلق یه برده واسه انتخاب بردگی ؟! از وقتی بردم پی به حسم شدم این میل انگار هر چی که بود رو کوبیدم مثل انفجار هسته ای این جنون تو محاصره من بود بی رعایت فاصله مطلوب اما جالب اینه آغازم لحظه خاتمه من بود اون غرق توی دریا من مست تو اسکله من مست توی دریا اون غرق نوی اندوه از دور روی سکو! حالا سوال اینه اون که خودش رو می کشه قاتله یا مقتول ؟ حالا سوال اینه حالا سوال اینه اون که خودش رو میکشه قاتله یا مقتول !؟ حالا سوال اینه هنوز سوال اینه خودم رو شناختم وقتی سختی به گا می داد فقط با تلخی یه سوال اینکه هر چی می گذره از عمرم کم میشه یا زیاد ؟!
|
|---|
۱۱. گل سرخ
|
[ورس یک] ایستاده بود رو به امید و پس پشت می رفت توی سرخی غروب رو فرو کرد تو کوله پشتی اش دستهای زوری که آلوده بود به خون خورشید روح جنگ از نفس های ما نریخت دست ها از دستهای ما نریخت ما زنده ایم تو سلول آزادی که کولیان رها ترن از مرزهای آهنین با زخم قامتش نمرد نامه اش رو دزدیدن اما پاکتش نمرد رویا تو یه غروب ساحل رهاش کرد ایستاد و باورش نمرد تو صورت مرگ نگاه با نبض های خون معنای عظیم زندگی بود با زخم های پوچی از رو خونه خراب رد شد هرگز ترس فردای موهوم رو باورش نشد بیرون از هر نوع انجماد با اشتیاق آغوش نه احتیاج واسه قدرت تو دست اجتماع واسه فهمی از شدن پایان اعتیاد این گلوله ها که مرز رو داد می زدن و سینه ما که واسه هر شکار می تپید سر کشیدیم نور رو جرم شناسی شد و مستبد که نور رو دار می زنه واسه اونجا که تلخ می شد حرکت به قد نخ می شد رفتن من فهمیدم از نو تپش های قلبم و قدرت رو دیدم وقتی هر زخم می شد حرکت نفس تو حصار بِتنه ما نخواستیم زندگیمون تو اجاره بمونه تیر زدن تو سینه هامون یادت بمونه گل سرخ فردای خونه ها ادامه خون ماست .. [کورس] انتهای هر کوره راه یه جایی توی قعر مخروبه ها یه سیل درنده اندوه ما میشه یه خیزش تپنده نذار سد رو به ما انتهای هر کوره راه یه جایی توی قعر مخروبه ها یه سیل درنده اندوه ما میشه یه خیزش تپنده نذار سد رو به ما
[ورس دو] گفتم من آماده جنگم تو اندوه ترین فردا بی رنگ ترین و معشوقه ام این رنگ هان فکر میکردم به این سوال مبهم که با چی دستهای ریخته رو می شد از رو زمین برداشت گذشت تا خیزش تباهی موند تخیل و بینش نما چقدر عوض می شد مساحت زمین خونه های مرده بعد ریزش بنا خلط می شد رویا رو سینه مکان وقت سرفه ملال از تو ریه زمان جهان اندیشه هامون رو شکستن زنده موندیم تو اندیشه جهان به عشق نجاتم بده تا تو این جریان تپنده همراه شم زندگیم درد می کشید هر تلاشم به بمبست می رسید و دیدم انتهاشم من حفظم که سطر سطر شعر به قعر زد طلسم شدم به رعشه من رو نفرت یه لحظه طعم مهر هم رها نکرد و بالا تر از سرکوب مترم شکست مثل سقف خونه مون و باز تکرار باد کند کف لونه مون رو ما….. مرد طراوت و از فشار سرمامون قطب نما یخ زد اما دیروز رو کنار می زنه این لحظه که داره ما رو مثال می زنه یه عمر بیهودگی رو فریاد می زنه اون دستی که آفتاب رو شلاق می زنه هر سو یه قامت و هر بدن یه سازه یه آوازه سرود باد و رقص شن نگاه کن اندام کوچه ها رو که رقص رو نمی شه با گلوله ها هدف گرفت
[کورس] انتهای هر کوره راه یه جایی توی قعر مخروبه ها یه سیل درنده اندوه ما میشه یه خیزش تپنده نذار سد رو به ما انتهای هر کوره راه یه جایی توی قعر مخروبه ها یه سیل درنده اندوه ما میشه یه خیزش تپنده نذار سد رو به ما
|
|---|
۱۲. چرخش رنگها
|
[ورس یک] بالا تر از خیابون و پر دود سرخی گسسته از شلوغیا پشت کوله پشتی ش سپهر آسمون بود پر رود امید تنش گرگ و میش لبش رژ خون خورشید شهر تیر توی زنانگی می زد اون تو خلوتش به یادی مردی بود اون نمیخواست تو سنت گا بره زمانش رسیده بود نقب بزنه تا دل حوادث وقت رسیدن توی نبض چکیدن یه مرد که زن میشد لحظه دیدن *سپهر سالهاست که عاشق چکاده* چکاد فرزند مادر افسرده بود دنبال زنانگی مرده اش به زیر سیلی زندگی یه کوه شده پر از سنگ های خرد یه مبارزه تو روزه ولی شب زیر نفوذ یه زوزه مرموز می سوزه وقتشه آتیش عشقشو بالا بیاره *چکاد سالهاست عاشق سوزه* سوز یه شعره فراری از شاعره که سالهاست تو وهم تخیل وزیده پر از تنفر از شهر آلوده به دوده پر از تنفر از مرز قانون رو شکونده گاهی فکر میکنه یه فاحشه تنهاست گاهی دنبال نمایش یه فرداست اما وقت وزیدنه یه بار واسه همیشه *سوز سالهاست که عاشق حواست* بیزار از زنی ات یه تمدن اسیری از این فرهنگ پیر و از این تسلط پذیری می زنه بیرون از تو ساعت یه شهر بدنبال یه زن می گرده تو قامت یه مرد یه هبوط به چهره حوا بدنبال مهره وقتشه که خودش گاز بزنه گناهو حوا سالهاست که عاشق سپهره…! [کورس] ما پاره پاره های روح مجروح شهریم گسسته از استبداده پوتین یه بیمار یا نمیرسیم اون جوری که دل می خواد یا می رسیم همیشه روزی ک نمیخواییم با اخطار داس آسمون رو ساده پر نکشد هویت گناه جنسیت و سرزنش به دایره به دورمون با هر تنش تا از ترس قائده خفه بشیم تو مرکزش
[کورس] آبی شیم از تاریکی گریز روسیاهی از ما نیست سفید عشق بی شک….
[ورس دو] تو تئوری خنثا ی تحمیل جسم سپهر عمل کرد به تغییر جنسیت شد یه دختر به عشقش خاتمه نداد یه ظرافت زنونه ساخت به خاطر چکاد که به خاطر سوز تن به فاصله نداده و یه مرد شده تو قامت یه زن و سوز زن شد تو قامت یه مرد که حوا رو بگیره به خاطر هواش و حوا نقاب از چهره گرفت مرد شد به عشق سپهر میگن تهش چی میشه چی؟ چرا ما همیشه دیر می رسیم ؟ عشق مثل یه کاغذ باطله پس از دور باطل دور زخم جاذبه هوس شد و حوا احساس کرد که سوز رو می خواد و سوز چکاد رو خواست جهت دایره عوض شد…!
[کورس] آبی شیم از تاریکی گریز روسیاهی از ما نیست سفید عشق بی شک…
|
|---|
۱۳. انفجار رنگها
|
[ورس یک] زرد مثل پاییز خط ریزش برگها مسیر تنگنا تنگنا در تنگنا خفه مثل فریاد یه سگ توی دور دست بیراهه کور یه دیوار و نمایش دور از درون درون مرزها یه مرد خمیده به زانو کشیده صورت از فریاد سرشو هل میده پایین تر با فشار دست هاش مرزها بوم ها و نقش ها خون نسل ها نسل ها بعد نسل ها زوزه سرما سان و رژه سربازان زنی با لباس برگا دستشو کرده تو واژنش از بالا یه واژنه که دست برگا با سوز رفته از سر تا پاش و سیمرغ آزادی رو تابلوی مرگ پرواز شلاق توی بوم هنوز میخوره رو تن سرخ برده و بردار داد می زنه که باید واسه صلح بجنگه اثر تهوع یه جذامیه که دستشو تا مچ خورده تیکه های انگشتشو روی پاش بالا آورده
[ورس دو] باید بزنیم بیرون از خفگی ما فردا رو میخواستیم واسه مهر نه تو این سالن مرده چکاد با این همه تن پاره به چرک این جا درون ماست این چرک همه جا ایستاده به سحر حتی بیرون بری ازش اون درونت ایستاده سپهر سوز چرخید و گفت اینجا هنوزم میشه وزید این نقش هم آغوشی زیباست بچه مرده اش هم میشه ندید حوا سرد شد مثل نفس از زیر زمین گفت این طرح اجداد مرده ماست باید منفجرش کرد همین طوفان رسید از راه دوباره زنده شدن اشباح توی جنگ عقاید واسه کندن پایه ظلم این موزه روگسل هاست لرزیدن طرح ها دوباره افتاد روی تنشون سایه ظلم می ترسن از تفاوت انگ می زنن به هم هر بار جمع میشن تو دروغ وحدت یه گوشه آماده صلح یکی میشن مثل اجدادشون واسه جنگ با اجداد جمع شدن رنگ ها این بار تو اندام یه بمب
[ورس سه] پریدم از تو ذهنم پشت پنجره زده سپیده چیزی یادم نمیاد انگار یه بمب توم ترکیده تیر می کشه دندونم یه زخم چرکیده باید رقصید و بس از یه گره به گره دیگه نمی خوام مسکن من آزادم برا سرما می میرن همه مقصد ها و باز می شم سراسر راه جنگ قتل پروازه درجه رو دوش مترسک ها من نه فردا رو می خوام با دیروز نه دیروز رو برا فردا …!
|
|---|
۱۴. صاعقه
|
[ورس یک] تو ذهنم لحظه لحظه صائقه است یه دنیای تازه تو راهه پس تصویرا می میرن تو قاب عکس لحظه ها می میرن تو حافظه ام یه مبارز سرسخت ساختم از خودم یه کرگدن که شهر رو می کشه تو دماغش باید بدم به دست مرگ زندگی روفکر کنم به رقص نمیخوام بلیطم رو پس بدم یه جایی از شعر زندگی نیست خوندنی اونجا که لحظه هات رو توی سوزوندنی یه عفونت سرگردون بین سنت که نه میل به رفتنی نه استحکام موندنی یه جا که باید همه چیزات رو ترک کنی انگار که توی سرما به لباست هم شک کنی یه جا که باید قبول کنی حوادث رو و بزنی تو صحنه هر جوری که شد هر طوری آدما لحظه ها رو می کشن پشت هم اکثرا بزدلن اینا به تخمتن یه جایی از خودت می پرسی که یا باید برده باشم یا خودکشی بکنم یا کشته شم تصمیم من همینه که باشم مهمم نیست از گله ها جدا شم یه جا میگی نشد اونی که میخواستید مهم اینه شدم همونی که خواستم [کورس] این سیر فقط زخم ساده نیست سراپا تولحظه های ریسک می سازیم رد پا رو تیغ جهان ما لای چند تا بند ساده نیست نگاهت به قهرمان و لردته یا زیر چشمای شرت می کشی سرمه می سازی معنا رو با حرکت یا بسته شدی هنوزم به تخت خواب هیچ؟
[ورس دو] هر آزاده رفته مست تا ته سقوط رو مفت نمیدن به دست باور صعود رو یا عر بزن مثل جدت به بردگی یا پرت شو بدون ترس تا ته سقوط رو ما که نیممون خطره نیممون تباهی اما زنده موندیم بین غبار قوانین روساتون که میگان هم رو دوباره از پایین واسه بیچاره ها می سازن وجدان اخلاقی اما تازه شروع این حوالی رو رفتیم اینواسه شما که توجهان نمادینه غرقید می زنیم تو هر چی واسته روبه روی زندگی ما جنگیدیم …میجنگیمو خواهیم جتگید من دادم رفت اون که تو بیمه می شناسی همون حس گوسفند رومیده بهت بتاز گرگهای واقعی هم رو از برق چشم پیدا می کنن ما اینجاییم تا دنیای دیگه ای بسازیم تف به این انحصار و رسته تف به افتخار و دسته ما مهره های چوبی نیستیم خسته اما بر حق می زنیم به صحنه اون لحظه که توی راهت عابری نمونده پری از شک به بودن همونجا حس گناه رو می کارن تو جونت نه تو بر حقی پاشو راه بریم هنوز بگو گه میخوره کسی از بالا بهم نگاه کنه با هر بهونه ادعا کنه بجنگ یه نیروی عظیم درونت دفنه ناجی نساز ازشون با ضعفت تهش مرگه یه جا می رسه می فهمی بچه که زندگی یه کمدی دردناکه رقصه یه جا که خودتی و زخمت اونجا می بینمت واسه فسردن دستت این سیر فقط زخم ساده نیست سراپا تو لحظه های ریسک می سازیم رد پا رو تیغ جهان ما لای چند تا بند ساده نیست
[کورس] این سیر فقط زخم ساده نیست سراپا تولحظه های ریسک می سازیم رد پا رو تیغ جهان ما لای چند تا بند ساده نیست نگاهت به قهرمان و لردته یا زیر چشمای شرت می کشی سرمه می سازی معنا رو با حرکت یا بسته شدی هنوزم به تخت خواب هیچ؟
|
|---|
۱۵. رقاص مغروق
|
[ورس یک] می شنوه صدای سوت رو داخل جمع کم کم سکوت و ازدحام یه جمع منتظره تا پرده ها کنار بره بعدش رقص زیر نور واسش حاضره صحنه اون با تمرین نکرده بودنش رو اجاره اجرا میکنه تموم تنش رو بداهه می رقصه می رقصه با سینه سرد با همراهی یک جمع با دست هایی که سحرن یه مصرع جوشش ولی با قافیه ترد می رقصه می رقصه با شهوت گلوله در می ره هر لحظه با قافیه ترس می رقصه بی مکث خیس از عرق میشه پرت حواسش زیر پاش وا میشه یک آن سقوط می کنه به یه چاه پر از نفت می شنوه صدای سوت موشک یه گوشه تیکه شد یه کودک تو نفس ها سرفه گلوله بارون بود پر لاشخور غروب داغون یه رقاص خم سرود ناخون کشیدن آزادی رو در حال مرگ رو تابوت شنید و جا موند نمونده انسان نمونده قانون فضای بیمار نمونده دارو و واسه رقاص میون این همه زخم تحقیر اجراست [کورس] من یه رقاصم تو تپش های صحنه که زندم با رقص خمش های لحظه من یه مغروقم میون چاه نفت با تن بی رقص و مجروح جنگ من یه رقاصم تو تپش های صحنه که زندم با رقص خمش های لحظه من یه مغروقم میون چاه نفت با تن بی رقص و مجروح جنگ من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاصم من یه مغروقم من یه رقاصم من یه مغروق من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت
[ورس دو] زمین تو سکوت وهم آورش و انسان نتونست هیچ وقت بپرسه چی!؟ تو تصویری از این کره روی دوشش این زندگی با همین درد پیش رفت به تو رسید تو آغاز شدی آغاز آغاز تو لحظه رو صدا کرد کذشته از توت رد شد وقتی مادرت با اشک نوزادش رو تماشا کرد این زندگی پیش رفت به تو رسید نه حاصل خیر بود نه اونقدری پلیدی نه رویا های توی ذهنت اونقدری تخیلن نه واقعیت های دورت اونقدری حقیقی این رو یادت می ده ستاره های مرده که وجود فرا تر از جنازه های صلبه تو می بینیشون هنوزم توی آسمون این رابطه محیط و هزاره های پشتشه که امروز گلوله ها و قبیله گرگها یه پاورقین تو به قد دیدته دنیات خیلی از رویاهات نتیجه واقعیت و خیلی واقعیت هات نتیجه رویاست این زندگی پیش رفت به تو رسید تو ام پیش برو بدون ترس هی ما زنده ایم هنوز تو این سرزمین همین حضور پر از درد انتهای معجزه ست نه ادامه جوخه های داریم نه تاج های مرده و سویه های تار زندگی سست بی روح اجداد لالتون نه پس می ندازیم توله های لال نه آبی آسمونیم نه ارتش های سرخ یکسان کننده سقف کوتاه عرفتون نه لرزشای سست ترس چسب هر گناه نه دروغیم واسه حکومت ارزش های مرده نذار مرده ها آوازت رو بدزدن این بوته های بدون روح سازت رو بدزدن کشیدن ماشه ها به قد شدت گناه ست نذار ارتفاع پروازت رو بدزدن زندگی جنگه باورم کن که هر ثانیه ش یعنی ساخت قامت از نو نه خط رفت و برگشت با روند آونگ بردگان که لحظه ها رو دار زدن به ساعت تو زمانت رو بگیر نده به کرکس که تقویم مرده اوج رو می مکه به مرکز واسه عبور از این فصل های ترس باید غرق شی تو صحنه تا تو نفت ها برقصی …
|
|---|
۱۶. کی با ما زوزه میکشه
|
[کورس] نصف بره نصف سگ گله کی تو لونه هاست ؟ کی بیرون از خونه ها ! با ما زوزه میکشه ؟ نصف بره نصف سگ گله کی تو لونه هاست ؟ کی بیرون از خونه ها ! با ما زوزه میکشه ؟ [ورس یک] ما خودجنگیم نه جنگجو بچپ تولونه خونت هیچ شرخری ما رو نترسوند ما رو نبند هشدار! نمی مونه سدت تا ابد نشستی توی سکون با سبد انگار هر روز می خوابه جدت با نوه ات قانونتون بوی دار داره مجوزتون خایه مالیتونه شکارچی های شوریده اینشهرخیلی وقته بو می ده ما آخرین پاییز سالیم رو صورت سرخ تاریخ کارتون علف هرز های خوابیده پا رپ اینکه گاهی کنارمید تک تکتون رو گاییده دارم من زخمم راهی به کار انعکاس آینه ها کلی زخم تو قلب خرابم همه اش رو میریزم تو شرابم بلور نعره شیرهای مستم جراحت شکار بقا ام من جنگم همون که می شنوی میگی چی میگه !؟؟ بعد … در میری شدم دریا کردن پیرهن تنم کشتی کشیدن میخ از تهم شنا شدم زدم به عمق من رو کوسه ها نیشم زدن بیخیالش درد های کودکی شاشیدن روقلمم زرد میپاشم روت میخوای دستور بگیرم این سیاست خوبه ؟ نه!!! ابر رپر شهرتون واست عیدی آورد خفه خون گاییدم جبر جغرافیا از تاریخ سوغاتی هام نبود صبح پاشیم باهاش خورشید رو کردن دولا کیا ؟ شهر تو دست قلابیا است با شما جاکشا کجا بیام ؟
[کورس] نصف بره نصف سگ گله کی تو لونه هاست ؟ کی بیرون از خونه ها ! با ما زوزه میکشه ؟ نصف بره نصف سگ گله کی تو لونه هاست ؟ کی بیرون از خونه ها ! با ما زوزه میکشه ؟
|
|---|
۱۷. میکشن ایست
|
[ورس یک] به نام خون و سقوط که زندگیمون تو همینا خلاصه شد نخواستیم باشیم اونی که شما خواستید نتونستید بسازید اون که باس باشید هوای ما پر از سرب و خونه اگه سرفه نمی کنید نگید هوامون رو دارید ما نمونه ایم از عوارض بازی خون خشم هراس و حصار بیرون بیرون از زیست انحصاری واسه سجده به آزادی تو یه نماز اداری امثال ما هارن از بیرون و از تو پاره ان تیکه پاره های شهر رو جمع کن از تو دادم خون ما ریخت تو تو تموم این جدولا تف به همه نقابا و شرخراتون تف به همه زور گوهای دنیا این تف خونی باشه واسه صورت این حضرات با ما نگید از فرار مگه تو دنیاتون جایی بود واس آدمایی مثل ما که اگه فقط سرمون می چرخید خودمون رو می زدن ازمون تو این قهقهرا نه ما دشمنیم غریبه من نفسم مریضه بگید از خطر قبیله من تو خطرم همیشه رپ کردنم مریضه ولی تسلیم نشدم من رو تنهاییم کولم کرد تسلیم نشدم به حواشی دور از ترس ادامه دادم اما هر بار بعد چنگ به خلع خون هوا ریخت تو دستم [کورس] میکشن ایست راهتو برو با تو نیست نترس ادامه بده با گریز راهتو برو با توبیخ راهتو برو با توبیخ میکشن ایست راهتو برو با تو نیست همه احساست رو بنویس پیک بزن با آدم فروشا لو بده خودت رو با زبونت به پلیس
[ورس دو] بسته شدم به صندلی لت و پار و پاره اون درگیره که صندلی اش رو کدوم ور بذاره مفتش اعظم سگ سازمانه چه می فهمه از سقوط به تنی که خماره جرم نقض قانون شروع کنیم از نو ؟ دهنش رو وا کرد و لغت به لغت مرد با خون کلمات مرده سیستم بی احساس از خفگی می ساخت توتابوت جمله حکم رو می خونه یه کتابه تو دستش قانون همیشه از ما پی انتقام شکسته یه ضعف پنهان پشت له له قدرت من قدرت عیان بودم با نمایش ضعفم فرق بین من و تو توطبقه و تخمه تو طبقه روبردی من به تخممه دستورات جا تو بودم لباس خوک رو می کندم اگه جای من بودی میکندن شلوارت رو از تو پات وایستا هنوز مونده خفه بی قانون ناراحتید گاییدیمتون از کف خیابون ؟ امثال تو آقازاده با ذره بیناتون چه می فهمید از زندگی ما با طعم سیانور تو تعامل پرچم های مرده قدرت ها شمار کشته ها تحقیقه ! صرف تولیدِ یکی مثل تو یه ربات مدرن که قرآن رو بخونی با صوت تکنولوژی ما نزدیم توسنت تو صحنه شعر که توی آقازاده ببریمون سمت بهشت من از حاشیه میام تا سلطه چپه بشه تو زل بزن به مرکز تا چپ شه چشت هنر سیاسی پشت زخمیه ولی سیاست هنری پلیس تفتیش عقیده سواد مبارزه توزمین جنگه بی سوادای بی درد تحصیل کرده !
[کورس] میکشن ایست راهتو برو با تو نیست نترس ادامه بده با گریز راهتو برو با توبیخ راهتو برو با توبیخ میکشن ایست راهتو برو با تو نیست همه احساست رو بنویس پیک بزن با آدم فروشا لو بده خودت رو با زبونت به پلیس ایست راهتو برو با تو نیست نترس ادامه بده با گریز راهتو برو با توبیخ راهتو برو با توبیخ میکشن ایست راهتو برو با تو نیست همه احساست رو بنویس پیک بزن با آدم فروشا لو بده خودت رو با زبونت به پلیس..
|
|---|
۱۸. طغیان
|
[ورس یک] این واسه کشتار لاشیا واسه بیداری فردا واسه زخم رهای تو بند بیماری مرزا این مته درد تو قلب سیمانی فردا این تیک تیک بی رمق ساعت امروز ثانیه شمار دینامیت فردا است هی اونا که از دستگاه سیرن یا به اعتبار قصر راه میرن لاشیا که توی صف ها گیرن و تخم و ترکه اینایی که کف خوابیدن از رسانه تا مدهایی که تهش گا میرن تا تو که رو کون خزیدی من رو کف پا دیدم از ترس نوشتی رو مین لاشی من نصف عمرم رو با پوتین خوابیدم تهدید بی ثمر ماها نیست به صلاحتون از غلاده تون بزنید به غلافتون شما که مردید با این رپ تخمی ما تف نکردیم رو میز پدرانتون که رعشه کشیدن به صحنه ما و دلتنگ شد هر بند نگاهمون تو عصر خدایی گلوله و مد من رو دستگیر کن به جرم خلع لباس [کورس] از کف شهر رو مرز ترس می کشیم قامتمون رو تا طغیان از سازه ها آواز ما بی ناله پاره میکنه طغیان
[ورس دو] پات رو از تو قائده بردار خونه ات رو به گا بده سرما گه نخور واسه شاعر فردا تو تهش اگه بشه بشی جاکش دربار اون که میخنده جالبه تنهاست و گریه ام می کرد گدای یه معنا است ببین ما شر زاییدیم قد زخمای فاحشه تنها! رقص ، رقص با نقص از خطر زندان تا اثر شعرام من یه تیزی ام وسط تهران فرقه طنابی که اعدامی میخواد با غلاده ای که به گاری می تازه مرز تجاوز اداری بود اما حریم یعنی پات رو بذاری میگام کف اینجا لیزه با شیب باس بلد رقص پست میله باشی اینا که فتیشه رقص ما جاخالی تیره لاشی خلع من گلوله پر بود پر نمیشد با یه بوسه سر زود دوباره دست ها و گونه سرخ موند نمی چرخم با سوت دکور بلند کش دار مثل الکترون های بی مدار پر از احساس ریزش یه آوار بی قرار تو بغل قید روبگیر ما جنگل رومی گاییم که هی کنه شیر! سلامتی شرا لا جمع بی وجودا واقعه تو راهه پیک رو بریز برید از ترس لای تنه اش ما تصادف می کنیم با همه اش زندگی یه مادر فاحشه بود یه تناقض محض و یه آره جور همه گمید تو سحر خونه بیرون رو کیه که مصر بتونه ؟ یه زنده سرخی که شعر خونه که حتی عاشق بشه توی ……
[کورس] از کف شهر رو مرز ترس می کشیم قامتمون رو تا طغیان از سازه ها آواز ما بی ناله پاره میکنه طغیان
|
|---|
۱۹. میخونیم واسه طاغیا
|
[ورس یک] ما اسم رمز رسیدن به بهاریم تو دل زمستون بنوش با مرده های زنده ات زنده مرده هات رو بده بره به گورستون به جای ناله بی باورت توی دنیای ویرانگرت بجنگ با هر شکل سلطه باور کن جنگ ما تو خاک بی داوره که منزوی خمه واسه حقش و سهمش اما دستها میگیرن همین فهم من از جنگه که رحمی ندارن به تن پاره ها ما رحمی نمیکنیم به لجاره ها ما تنها به گا رفتیم همراه به گا میدیم هر کی با هر لباس هر جا بخواد درد باور رو به دود نخ سیگار غروب زدی تو وجودت تو خونه تو سرودت با خون خوابیدی بیدار با سوت اتوبوس اما به زخم هات ترحم نکن نه نه به جنون غرق به خون نه به زور نه به پول نه به دروغ رنگی نور نه به هیچکی ترحم نکن من از کف خیابون دیدن اصل رو تهش اینا میخوان برعکس کننت تا با ترس هات وصل کننت تا با چسب گناه یکدست کننت ولی قدرت ما زیاده من های چفت از خودش تا هر جاکشش دیدش رو عوض کن با سر جای خشم می زنه با کله بزن پا چشش .. [کورس] می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا
[ورس دو] جمعه جمع جاکشا تو مجلس میش ما با گرگا می جنگیدیم تو با ما ضد چی؟ فاشیست ترسوی بی ریشه به درد میگی ناله به نقد میگی کلیشه روشنه حدمون با اتکا به مرز تعهدی که نیست قد ارتفاع قدت ساده ردت روشنه از خط خون از تهوع بعد میل اسفراغ جدت اونکه باید اجازه بگیره گه می خوره از آزادی یه جامعه میگه ها؟ ما باور داریمبه حرکت از پایین حضرت بعدی رو بده تا جنازه بدیمبهت من جریان طغیان خط خون رو زخمم تو با عبا می سابی تاج سرنگون رو؟ فرزند جنگم از کف خون و فقر شاید باید با شر شرتون روکمکرد
[کورس] می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا چشات روببند وقتی هیچی نمی بینی پشت این بت های پیچیده چیزی نیست آینه ها پر از گرد وغبار سلطه ان اونی که هستی بزرگ تره از چیزی که می بینی چشات روببند وقتی هیچی نمی بینی پشت این بت های پیچیده چیزی نیست آینه ها پر از گرد وغبار سلطه ان اونی که هستی بزرگ تره از چیزی که می بینی
|
|---|
۲۰. شب سرد کلان شهر
|
[ورس یک] تو شب سرد کلانشهر برف انبوه بسته بود ارتیاط و راه رو ماشین ها سخت می دیدن جاده ها رو پیاده ها گم کرده بودن خط عابرا رو تو شب سرد کلانشهر یه سیل متراکم حمع در حال حرکت تو مسیرای همیشگی و دختری با رز های سرخ وحشی رسید به مقصد مقصد ایستگاه سرد انتظار بود و دختر مدام به ساعتش نگاه می کرد زمان گذشت تا سوز باد رز های وحشی رو رام کرد تو شب سرد کلانشهر بود تو دست سخت زمان غرق شد آتیش درون رو سرد کرد و سرد کرد دسته گل رو پرت کرد و برگشت [کورس] اما دوباره می رقصن اونا که دوباره رو دوباره می فهمن می سازیم صورت نو بهتر از قبل نگران نباش و بگذر از درد این که نسازیم چیزی نمیشه با اینکه وقتی هم میسازیم می ریزه دیگه حل شو با تمومت تو وجود از الان همیشه طلوع از ماست همیشه غروب از جهان زندگی پر از راه و دامهای عظیمه پر از بیداری های تلخ و خواب های غریب و این زیبا ترین شکسته پر از ناکامی پشت این کام های عمیق اما حق گرفتنیه نه دادنی اما حق گرفتنیه نه دادنی تو رویش دوباره رز های سرخی روبه روی سوز بادهای شدید ..!
[ورس دو] از میون این ورود بی مناسبت از میون رنج و درد ببین چی مبارزه است آخرین زخم تو گوش سرد ما میگفت که زندگی یه شاهکار بی مقایسه است ما دردامونو مشترک شدیم زمان به ما داد امکان اشتراک درد رو واسه رقص وقت تصمیم و وقت راه سخت آزادی یه شاهکار بی مقایسه است ما رشد کردیم تو خشک سالیهامون شدیم لوح تاریخ با مداد جغرافیامون سخت گذشت بر ما بی رخت گذشت سرما اما همیشه واسه گل کاری جا بود خطر شکست نظم پرواز پرنده بود وقتی بعد هر سقوط آواز مرگ رو می سرود وقتی پرواز پر از بیم و حادثه است این کوچ مرگی شاهکاری بی مقایسه است من مرگ های زیادی دیدم توی زندگیم و فهمیدم بی پایان هیچ آغازی زنده نیست این واقعیت شاهکاریه من روح مرگ رو دیدم تو بدن زندگی مرگ که تنها ترین برنده بود پشت تموم لبخندها به خنده موند مثل صورتت تنها گل زندگیت که جای زخم یکی از گلبرگ هاشو کنده بود تو باید زرد بشی بریزی تا که سبز بشی بچینی باید سبز بشی بچینی تا که زرد بسی بریزی نگران نباش و بگذر از درد که کل زندگی همین مسیر یکطرفه است
[ورس سه] ما رو حفره هامون میکشن به حرکت هنوز هدف هایی گم شده که هیچ وقت اصلا نبود هیچ کس از پشت کوه ها خبری نداری شاید اتفاقی پشت کوه ها اصلا نبود خلع ما به خلع هم دیگه وصله پذیرش این خلع ها آغاز رقصه باید بسازی تا خراب شه از صفر من فکر میکنم زندگی تصادف محضه با لحظه به لحظه زمان که بی رحمه عدل و آزادی ماهی گریزن اما باید صید پوچی رو بفهمه دستت بگذر از خلع تا آغاز شه رقصت مست شو خودت رو از ترس پس بگیر نفس شو دوباره محو رقص شو ببین رقص شو حقت رو خشم کن بگیر دست شو گسست شو کشف کن بمیر
|
|---|
کاری از حزب متحدین ? Allies





