مطلب ارسالی کاربران
ارغوان، میبینی؟ به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند!
فصلِ منچستریونایتد، پیش از این شب هم پر از شکست و بیقراری بود، اما همه چیز به این یک بازی گره خورده بود؛ به این جام. آخرین امید. آخرین دلیل ایستادن. همه میدانستند که قهرمانی در لیگ اروپا نه فقط یک عنوان، که مرهمی بود برای زخمهایی که سالهاست باشگاه را از درون میخورند. اما این جام هم نرسید. یک گل کافی بود برای آنکه همه چیز دوباره فرو بریزد.
روبن آموریم، حالا نه در قامت یک فاتح، که در نقش مردی خسته و ساکت، روبهروی جام ایستاده است. نه لبخندی، نه اعتراض، نه حتی اشک، فقط نگاهی که حتی به سوی جام نیست. نگاهی که هزار حرف ناگفته را در خودش دارد. او آمده بود تا معنای تازهای به یونایتد بدهد؛ تا از دل آوار گذشته، چیزی تازه بسازد. اما حالا، با همان کت سادهاش و مدال نایب قهرمانی، از کنار جام عبور میکند؛ جامی که قرار بود نجات باشد، اما حالا فقط بوی حسرت میدهد.
یونایتد این فصل را باخت، نه فقط در جدول، که در دل هواداران. تیمی که روزگاری رؤیا میساخت، حالا حتی در ساختن امید هم ناتوان شده است. و این فینال، نه یک بازی، که خلاصهای از تمام رنجهای این فصل بود. آنجا در بیلبائو، روبهروی هزاران چشم، رؤیای سرخها به آه بدل شد.
پشت این همه شکست، هنوز چیزی از گذشته مانده؛ شاید چیزی مثل عطر آواز بنان، پشت پنجرهای که دیگر رو به هیچکجا باز نمیشود. و ما؟ ما ماندیم تا ببینیم نبودن را، بشنویم آخر قصه را، و بفهمیم که گاهی، تمام یک باشگاه میتواند با یک باخت، دوباره فرو بریزد.