سال ۲۰۲۴ سالی بود که nba ، حضور مردان بزرگی رو دیگه کنار خودش احساس نکرد 

از جو برایانت گرفته که نتونست فراق پسرش رو بیشتر از ۴ سال تحمل کنه و به اون پیوست 

تا لوگوی که دیگه حضور خالقش ، یعنی جری وست رو دیگه کنار خودش احساس نمیکرد

اما برای من با اینکه طرفدار سرسخت لیکرز بودم ، مرگ بیل والتون ملقب به بیل سر سرخ از همه بیشتر ناراحتم کرد 

 

 مقدمه ای کوتاه از نظر من راجع به بیل بزرگ 

 

اولین آشنایی من با بیل والتون ، از طریق پسرش لوک والتون بود 

لوک از اعضای لیکرز تو قهرمانی های مهم و جذاب سال های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ بود 

قهرمانی هایی که میراث کوبی برایانت رو در لیکرز جاودان کرد

همون سال ها می‌شنیدم که گزارشگرا میگفتن لوک پسر بیل والتون افسانه ایه

و بیشترین آشنایی من با بیل ، تو بازی nba2k بود 

زمانی که تیم منتخب دهه هفتاد میلادی رو برمیداشتم و

 بعد خود بازی میومد کریم عبدالجبار تو دوران اوجش رو با بیل جابه‌جا میکرد و من هم عصبی میشدم که کی میاد کریم عبدالجبار پرایم رو عوض کنه 

ولی‌ از همونجا معلوم بود ، بیل والتون الکی ملقب به بیل سر سرخ نشده بود

همونجا فهمیدم پشت این مرد ، یه دنیای بزرگ پنهان شده

مردی با موهای بلند قرمز و بازی که شبیه هیچکس نبود و خاص خودش بود

 

 

 

دوران کالج؛ وقتی “سر سرخ” در UCLA افسانه شد

 

 

اگه بخوای درباره بیل والتون صحبت کنی و از UCLA نگی، یعنی اصل داستان رو نگفتی.

اون سال‌ها، جان وودن؛مربی افسانه‌ای و استاد ساختن تیم‌های قهرمان روی نیمکت UCLA نشسته بود و دنبال ستاره‌ای می‌گشت که بتونه میراث «کریم عبدالجبار» که هنوز با نام لو آلسیندور شناخته می‌شد رو ادامه بده.

پیدا کردنش سخت نبود. توی سن دیگو، پسری با قدی بیش از دو متر و موهای آتشین، در حال به آتش کشیدن زمین‌های بسکتبال دبیرستان بود: ویلیام تئودور والتون، ملقب به بیل.

 

بیل والتون از همون فصل اول حضورش در UCLA (۱۹۷۱–۱۹۷۴) تبدیل شد به کابوس حریف‌ها.

در سه فصل حضورش، تیم UCLA به رکورد باورنکردنی ۸۸ برد پیاپی رسید ، رکوردی که هنوز شکسته نشده.

با والتون، UCLA سه سال پشت سر هم به فینال NCAA رسید و دو بار قهرمان شد (۱۹۷۲ و ۱۹۷۳).

در فینال ۱۹۷۳، بازی‌ای که وارد افسانه‌ها شد، والتون مقابل ممفیس استیت ۲۱ شوت از ۲۲ پرتاب خودش رو گل کرد و با ۴۴ امتیاز یکی از بهترین عملکردهای تاریخ بسکتبال کالج رو به نام خودش زد ، شاید هم بهترین .

 

اما چیزی که بیل رو متفاوت می‌کرد فقط آمار نبود.

او در زمین یه مغز بسکتبالی ناب بود؛ پاس دادن‌هاش برای یک سنتر اون دوران باورنکردنی بود.

قدرتش در پُست، حس موقعیت در دفاع، و توانایی در ریباند، UCLA رو تبدیل به یک ارتش بی‌رقیب کرده بود.

 

والتون تو دوران کالج دو بار به عنوان بازیکن سال انتخاب شد و سه بار آل‌امریکن شد.

 

در کنار آمار و عملکرد افسانه بیل تو اون دوران ، شخصیت بیل اون زمان هم خاص بود  

 

یه پسر اهل اعتراض، ضدجنگ، عاشق موسیقی راک، کتاب‌خون، و البته همیشه منتقد نظم موجود.

روی نیمکت گاهی کفش‌هاشو درمی‌آورد، گاهی با موهای ژولیده می‌اومد تمرین، و حتی تو یه مصاحبه علناً جنگ ویتنام رو محکوم کرد ، کاری  که خیلی‌ها تو اون دوران نمیتونستن تصور کنن ، چه برسه به انجام دادن اون. 

 

در UCLA، بیل فقط یک بازیکن بسکتبال نبود؛ یه صدای متفاوت بود توی کالجی که خودش تو دل لس‌آنجلس و یکی از مراکز اعتراضات ضدجنگ قرار داشت. اون زمان آمریکا درگیر جنگ ویتنام بود، و جوّ دانشجویی به‌شدت سیاسی تو دانشگاه ها حکمرانی میکرد.

 

بیل که ذاتاً آرام و صلح‌طلب بود، به‌شدت با جنگ مخالف بود و این موضوع رو پنهان نمی‌کرد. حتی یک بار جلوی خبرنگارها علناً ارتش آمریکا رو محکوم کرد و گفت که هیچ وقت به اونها ملحق نخواهد شد.

 

 

بیل تو یه مصاحبه معروف گفته بود: 

 

«ما نمی‌خوایم برای سیاستمدارانی که خودمون انتخاب نکردیم، بجنگیم و بمیریم. ما می‌خوایم یاد بگیریم، فکر کنیم، و بسکتبال بازی کنیم.»

 

همین دیدگاه‌هاو نظرات بیل باعث شده بود چندین بار با مسئولان دانشگاه و حتی با استاد خودش یعنی جان وودن درگیر بشه.

اما جان وودن ، با همه این موضوعات میدونست که بیل با بقیه متفاوته ؛ چه از نظر بازی و آمار و عملکرد 

و چه از نظر شخصیت و نگاهش

 

 

از طرفی، بیل عاشق موسیقی راک بود. نه در حد تفریح، بلکه یه راک‌بازِ حرفه‌ای!

بیل طرفدار سرسخت بند The Grateful Dead بود؛ اون‌قدری که بارها به کنسرت‌هاشون رفته بود، داخل اتاقش پوسترهای اونها رو داشت و بار ها تو مصاحبه‌هاش به اونها اشاره کرده بود

 

چیزی که بیل رو به افسانه کالج تبدیل کرد ، هم بازیکن بزرگی بود با آمار و عملکرد افسانه ای ، هم یه روشنفکر شورشی

و این موضوع بود که اون رو به چهره خاص کالج تبدیل کرد 

 

بالاتر اشاره ای به کارهای عجیب بیل هم داشتم

از بازی کردن با موها و ریش های ژولیده گرفته ، تا سر تمرین اومدن بدون کفش

خودش می‌گفت : 

 

« می‌خوام زمین رو حس کنم ، مثل زندگی »

 

 

 

 

 

دهه‌ای که لیگ تا مرز نابودی رفت ولی با شگفتی‌ها زنده موند.

 

 

 

دهه ۱۹۷۰ میلادی، شاید پرماجراترین دههٔ تاریخ NBA بود.

سال‌هایی که لیگ نه از نظر مالی در اوج بود، نه از نظر شهرت. بیننده‌های تلویزیونی افت کرده بودن، بازی‌ها گاهی با تاخیر پخش می‌شدن، و بحث‌های زیادی درباره ادغام ABA و NBA، اعتصابات بازیکنان، و حتی احتمال ورشکستگی لیگ در جریان بود.

 

اما تو دل همین تاریکی، نور شگفتی‌ها روشن شد.

 

در شرق، نیویورک نیکس با مردانی مثل ویلیس رید،والت فریزر، جری لوکاس و حتی فیل جکسونِ جوان برخاست ؛ تیمی که سلطهٔ سلتیکس رو متوقف کرد و دو قهرمانی بزرگ رو از دل مدیسن اسکوئر گاردن به‌دست آورد.

و در غرب، ظهور تیمی رؤیایی از میلواکی، با زوج لو آلسیندور (کریم عبدالجبار) و اسکار رابرتسون، نبردهای کلاسیکی رو مقابل جری وست، ویلت چمبرلین و گیل گودریچ رقم زد.

 

اما در میان همه این‌ها، برای من، هیچ شگفتی‌ای مثل پرواز بیل والتون با پرتلند نبود.

نه رسانه‌ها مثل حالا پیگیر بودن، نه تبلیغات آن‌چنانی در کار بود ؛ ولی بیل والتون، با اون قد بلند، صدای گرفته، و ذهن متفاوت، تیمی گمنام رو به قهرمانی رسوند.

اون چیزی ساخت که هنوز هم هوادارای تریل‌بلیزرز براش اشک میریزن.

 

بیل تیمی که راه رفتن را بلد نبود ، با پروازی بلند به قله بسکتبال امریکا رساند.

 

 

 

 

دورانی طلایی در پرتلند؛ وقتی بیل والتون بسکتبال رو به اوج برد.

 

 

در سال ۱۹۷۴، بیل والتون با انتخاب شماره ۱ در درفت، به تیمی رفت که نه تاریخ داشت، نه افتخار: پرتلند تریل‌بلیزرز. تیمی جوان در شهری کوچک، که هنوز حتی یه حضور پلی‌آف هم نداشت.

ولی بیل، حتی قبل از اینکه جامی ببره، با خودش هویت آورد  ، یه تیم متحد، باهوش، و تشنه .

بیل نگاهی به اینکه به کجا داره میره نکرد.

نگاهی به سابقه تیمش نکرد 

نگاهی به دستاورد های تیمش نکرد.

بیل کاری رو کرد که پرتلندی ها در کل فرنچایزشون فقط دو بار با کلاید درکسلر تونستن به اون نزدیک بشن.

 

 

 سال‌های اولش تو پرتلند راحت نبود. مصدومیت‌های پیاپی ، مخصوصاً از ناحیه پا و زانو باعث شد چند فصل از کامل بازی کردن محروم بشه.

 

 

اما در فصل ۱۹۷۶–۷۷، بالاخره بدنش آماده بود. و زمانی که آماده بود هیچ‌کس جلودارش نبود.

 

در اون فصل، پرتلند با مربی‌ای نوگرا به نام جک رمزی، و رهبری بیل والتون، تبدیل شد به تیمی که همه رو غافلگیر کرد.

والتون به‌عنوان سنتر اصلی، فقط یک ریباند‌کننده یا بلاک‌کننده نبود؛ او مغز دفاع و حمله بود.

با میانگین:

    •    ۱۸.۶ امتیاز

    •    ۱۴.۴ ریباند

    •    ۳.۸ اسیست

    •    ۳.۲ بلاک

 

در پلی‌آف، پرتغال کوچولو ابرقدرت‌ها رو یکی‌یکی کنار زد. در فینال NBA، مقابل تیم پرستاره فیلادلفیا با حضور جولیوس اروینگ  ملقب به دکتر جی ابرستاره اون دوران قرار گرفت. کسی باور نمی‌کرد که پرتلند بتونه دوام بیاره.

 

ولی بلیزرز با بیل اهمیتی به پیش‌بینی ها و نظرات نمیدادن.

بیل تو اوج بود.

در بازی ششم فینال، که پرتلند قهرمان شد، ۲۰ امتیاز، ۲۳ ریباند، ۷ اسیست و ۸ بلاک ثبت کرد — آماری شبیه بازی‌های کامپیوتری.

پرتلند با نتیجه ۴–۲ قهرمان شد و بیل والتون MVP فینال شد.

 

برای شهری مثل پرتلند که هیچ‌وقت چیزی نبرده بود، والتون چیزی فراتر از یک قهرمانی آورد:

امید، هویت، و حس قهرمان بودن.

 

ولی‌ مثل همه قهرمان ها ، افسانه ها ، اسطوره ها و بزرگان هر شروعی ، پایانی داره، بیل بزرگ هم پایان زود و غمگینی در شهر پرتلند داشت.

 

فصل بعد، والتون با مصدومیت شدید روبه‌رو شد.

به گفته خود بیل ، پزشکان مصدومیت اون رو کم اهمیت شمردن و بیل مجبور به این بود که با مصدومیت و درد بازی کنه.

 

این واقعه باعث شد بیل دچار بی اعتمادی به پزشکای تیم بشه و با دلی شکسته شهری رو که به اوج رسوند ، ترک کنه.

 

و پرتلند بعد بیل ، با قهرمانی خداحافظی کرد.

 

 

 

 

کلیپرز؛ مصدومیت، سکوت، و آغاز پایان

 

بیل در کلیپرز با روحی ناآرام 

 

 

سال ۱۹۷۹، بعد از جدایی تلخ و پرحاشیه از پرتلند، بیل والتون تصمیم گرفت به خونه برگرده ؛ به سن دیگو، جایی که تو آن بزرگ شده بود.

تیم سن دیگو کلیپرز، که تازه از بوفالو به غرب آمریکا نقل‌مکان کرده بود، دنبال یک چهره برای ساختن آینده‌اش می‌گشت.

و چه کسی بهتر از قهرمان محلی، مردی که یک بار طعم قله را چشیده بود.

 

اما آنچه در سن دیگو اتفاق افتاد، بیشتر شبیه یک تراژدی و آغازی بر یک پایان بود.

 

بدن والتون، به‌ویژه پای چپش، دیگر آن قدرت سابق را نداشت. او بعد از انتقال به کلیپرز، تقریباً دو فصل کامل را از دست داد.

حتی وقتی بازی می‌کرد، انگار نیم‌تنه‌ای از خود واقعی‌اش بود  آمارش پایین آمده بود، سرعت و تحرکش کمتر شده بود، و درد مزمن پا، مثل یک سایه همراهش بود.

 

 

بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴، فقط ۱۴۹ بازی برای کلیپرز انجام داد در حالی که کلیپرز بیشتر از ۴۰۰ بازی انجام داد.

اون چندین بار زیر تیغ جراحی رفت، و حتی یک مدت به طور کامل از بسکتبال دور شد.

اما چیزی که بیشتر از همه دردناک بود، این بود که تیم سن دیگو کلیپرز هم آشفته و بی‌ثبات بود؛

تیمی که از مدیریت گرفته تا بازیکن‌ها، هیچ وقت نتونست اون نظم و اتحادِ پرتلند رو داشته باشه.

 

بیل بعد ها درباره این دوران سخت گفت :

 

«می‌خواستم به خونه برگردم و بسازم. ولی خونه‌ای که برگشتم، هم من تو اون شکسته بودم، هم اون خراب شده بود.»

 

 

بیل هنوز همون آدم بود

عاشق کتاب ، موسیقی ، فلسفه و نظر دادن های مختلف ، اما توی زمین دیگه مثل قبلا نبود 

دیگه خبری از بیل سرسرخ افسانه UCLA نبود

دیگه خبری از اسطوره پرتلند نبود 

دیگه خبری از شگفتی نبود 

 

همه اینها ، جای خودشون رو به بیل شکسته و ناامید تو زمین رو دادن

 

 

 

 

? سلتیکس؛ آخرین شکوه، آخرین لبخند و آخرین رقص و پایکوبی 

 

 

سال ۱۹۸۵ بود. بیل والتونی بود ۳۲ ساله، بعد سال‌ها زجر  مصدومیت، جراحی، و بازی‌نکردن ها . خیلی ها فکر می‌کردند کارش تموم شده، بعضی‌ها حتی فراموشش کرده بودند.

 

اما او هنوز یک چیز در قلبش داشت: اشتیاق بازی ، میل به پیروزی.

 

و یک تیم جوان خیلی به اون نیاز داشت ؛تیمی با سنت، غرور و ستاره‌هایی در اوج

تیمی که جذاب ترین رقابت تمام ادوار لیگ رو با شوتایم لیکرز سپری میکرد ، رقابتی که به لیگ جون دوباره ای داد .

 

 

بیل به سلتیکس پیوست .

 

سلتیکس بعد از باخت به لیکرز تو فینال خطر تیم قدرتمند و جوان لیکرز با رهبری مردی به نام پت رایلی رو بیشتر از هر دفعه دیگه حس میکرد.

 

پس به این نتیجه رسیدن که با بازیکنی مثل بیل میشه قدرت عنصر تجربه رو بیشتر از قبل کرد و به خودباوری بیشتری برسن.

 

بوستون متشکل از بزرگایی مثل لری برد ، کوین مک هیل ، دنیس جانسون و رابرت پریش بود

بیل میدونست که دیگه قرار  نیست ستاره اصلی باشه ولی 

براش اهمیتی نداشت 

بیل نزدیک ۸ سال بود که طعم اقتدار و پیروزی رو نچشیده بود و سلتیکس جوان بهترین فرصت برای تکرار این حس بود.

 

بیل اومده بود برای اینکه نقش دوم داستان باشه ، اومده بود برای اینکه کمک کنه ، نه برای درخشش.

 

و این موضوع یک بار دیگه اون رو به قله رسوند.

 

بیل برای اولین بار تو کل دوران بازیش ، یک فصل کامل رو بازی کرد.

۸۰ بازی در فصل ۱۹۸۵/۱۹۸۶!!

 

اون به عنوان سنتر ذخیره رابرت پریش به میدون میومد ، اما با همون هوش سابق ، پاس های طلایی و درک درست بازی، باعث می‌شد تیم حضور یک مرد بزرگ رو کنار خودش حس کنه.

 

بیل دیگه نیازی نداشت ۴۰ دقیقه تلاش کنه ، بیل کافی بود تنها ۱۸ تا ۲۰ دقیقه رو از جون و دل برای تیم جوون سلتیکس مایه بزاره و تو این کار استاد بود.

 

 

سلتیکس با لری برد ، کوین مک هیل و کمک بیل والتون به تیمی تبدیل شد که به عقیده بسیاری از کارشناسا از بهترین تیم های تاریخ لیگ به حساب میاد.

 

اون ها قاطعانه سید یک تو کنفرانس شرق رو به دست آوردن 

و تو مراحل پلی آف شیکاگو بولز مایکل جردن جوان که تو یک بازی ۶۹ امتیاز آورد رو حذف کردن ، اتلانتا هاوکس در نیمه نهایی شرق و در آخر میلواکی باکس در فینال کنفرانس شرق رو از پیش رو برداشتن

 

و در فینال به برج های دوقلو هیوستون راکتس برخورد کردن.

 

در باب بزرگی کاری که بازیکنان هیوستون انجام دادن ، باید به این نکته توجه کرد که در دهه ۸۰ میلادی ، فقط دو بار از غرب تیمی غیر از لیکرز موفق به رسیدن به فینال لیگ شده بود که هر دو بار اون رو هیوستون راکتس در سال ۱۹۸۱ و ۱۹۸۶ انجام داده بود.

 

در سال ۱۹۸۱ لیکرز مدیریت و نیمکت خوبی رو در اختیار نداشت اما در سال ۱۹۸۶ اسیر قدرت و آمادگی رالف سمپسون و به خصوص حکیم اولاجوان جوان شدن و موفق شدن   لیکرز رو با نتیجه ۴-۱ خرد کنن و به فینال برسن.

 

هر دو تیم از بازیکنان جوون و مستعد استفاده میکردن ، اما چیزی که باعث برتری بوستون و قهرمانی اونها شد ، حضور افراد با تجربه ای مثل بیل والتون بود.

 

آن ها در فینال موفق به شکست دادن هیوستون با نتیجه ۴-۲ شدند و بیل پس از ۹ سال درماندگی و غم ، بار دیگر بر قله لیگ ایستاد.

 

بیل به‌عنوان بهترین بازیکن ششم سال (Sixth Man of the Year) انتخاب شد ، جایزه‌ای که شاید از MVP هم برایش شیرین‌تر بود.

نه فقط چون بعد از سال‌ها مصدومیت به لیگ برگشته بود، بلکه چون توانسته بود نقش تازه‌ای برای خودش پیدا کند.

او دیگر آن قهرمان تنها و خسته نبود؛ حالا عضوی از یک ارکستر بزرگ بود، و صدایش در هماهنگی با دیگران، شنیدنی‌تر شده بود.

 

لری برد بعدها گفته بود:

 

«بیل بهترین پاسور بین سنترهایی بود که تا اون موقع دیده بودم. و کسی که از همه بیشتر تیم رو خوشحال می‌کرد.»

 

برای بیل سرسرخ، سال ۱۹۸۶ مرثیه ای بر پایان یک رویای طولانی بود.

 

یار قدیمی بیل ، یعنی مصدومیت های سخت و ادامه دار باری دیگر گریبان او را گرفت و بیل سال ۱۹۸۸ با کوله باری تجربه ، دستاورد ها و درخشش ها از لیگ خداحافظی کرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امیدوارم خوب بوده باشه

 

باید چند روز پیش میزاشتم ، خب نتونستم متاسفانه 

 

خیلی تجربه ندارم تو نوشتن ، ولی‌ امیدوارم که خوب بوده باشم

 

دوست داشتم میتونستم که عکس تو متن به کار ببرم ولی‌ خب بلد نیستم:(