طرفداری | هنگامی که از بزرگترین فوتبالیستهای تاریخ صحبت میکنیم، نامهای پله، بست و مارادونا را میشنویم. اما هر کدام از آنها در برابر آلفردو دی استفانو، جادوگر پشت پنج قهرمانی متوالی رئال مادرید در جام باشگاههای اروپا، سر تعظیم فرود آوردند.
در طول بیش از ۲۰ سال، دی استفانو نیروی تعیینکنندهای در باشگاههای تاریخساز دو قاره بود: ریور پلاته در آرژانتین، زادگاهش؛ میلوناریوس بوگوتا در کلمبیا و از سال ۱۹۵۳، بزرگترین تیمی که رئال مادرید تا آن زمان جمع کرده بود. دی استفانو درون زمین، راه و رسم بازی را دگرگون کرد؛ او از نظر تاکتیکی انعطافپذیر، از نظر فنی نوآور و یک پدیدهٔ گلزنی بود. خارج از زمین، با سیستم حاکم مقابله کرد؛ شهرت و کاریزمای او به تغییر نگرشها در اسپانیای پس از جنگ، که به ملیت دومش تبدیل شد، کمک کرد.
این کتاب، داستان کامل و شامل مصاحبههای صریح و اختصاصی است از سفری پیشگامانه از یک شروع فروتنانه در آمریکای جنوبی، تا تبدیل شدن دی استفانو به یکی از اولین فوقستارههای محبوب در دنیای ورزش.
دربارهٔ نویسنده
ایان هاوکی برای تایمز اسپورت مینویسد و تا سال ۲۰۱۲ خبرنگار فوتبال مستقر در اسپانیای این نشریه بود. اولین کتاب او، «پاهای آفتابپرست، داستان فوتبال آفریقا»، جایزهٔ «کتاب سال فوتبال» شورای ملی ورزش را از آن خود کرد و به فهرست نهایی نامزدهای جایزهٔ «کتاب ورزشی سال ویلیام هیل» نیز راه یافت.
ایان هاوکی، نویسندهٔ کتاب «دی استفانو»
پیشگفتار
در یکی از گوشههای خیابانی نزدیک مرکز مادرید، در مجاورت معروفترین ورزشگاه اروپا، یک کافهٔ کوچک قرار دارد. سقفهای آن کوتاه، دکوراسیونش ساده و نورپردازی لامپهای نواریاش کمی آزاردهنده است؛ اما چوروهایش، آن پیراشکیهای بلند و شیارداری که صبحانهای نمادین در پایتخت اسپانیا هستند، تازه و قهوهاش انرژیزا است.
نزدیکی به ورزشگاه سانتیاگو برنابئو، این مکان را به یک اتاق انتظار مناسب برای هر کسی که در رئال مادرید قرار ملاقات دارد، تبدیل کرده است. هنوز هم پیدا کردن رئیس افتخاری باشگاه و مشهورترین بازیکن سابقش در آنجا، که اغلب تنها بود، عجیب به نظر میرسید. وظیفهٔ اصلی آلفردو دی استفانو در سالهای پایانی عمرش این بود که فرش قرمزی برای او پهن شود و توسط رئال مادرید به عنوان بزرگترین فردی که تا به حال برای موفقترین باشگاه در محبوبترین ورزش جهان بازی کرده، مورد تجلیل قرار گیرد. تصور کردن فردی که در نگاه اول برای سه یا چهار نسل از مردم مادرید، قابل تشخیصتر از او باشد، سخت است. با این حال، در روزهایی که فرش قرمز پهن میشد، در یکی از پر زرق و برقترین دورههای تاریخ پر ستارهٔ رئال مادرید، یعنی دههٔ اول قرن بیستم، دی استفانو اغلب این کافهٔ ساده را به عنوان پناهگاه خود انتخاب میکرد؛ آن هم در حالی که عصایش روی میلهٔ برنجی، درست زیر پیشخوان آویزان بود.
او تقریباً دور از نظر دیگران قهوهاش را مینوشید. من اولین بار او را به طور تصادفی آنجا ملاقات کردم و سپس به عادتی افتادم که او را برای نیم ساعت یا بیشتر قبل از اینکه هر دو برای کار به سمت ورزشگاه برویم، پیدا کنم: او به عنوان یک چهرهٔ برجسته و شخصیتی مهم، بزرگی که در سنین هفتاد و هشتاد سالگی، یکی از نقشهایش در رئال مادریدِ مدرن استقبال از بازیکنان تازه استخدام شدهٔ چند میلیون یورویی بود، تأیید وضعیت آنها در حین ژست گرفتن برای عکس و تحویل پیراهنهای سفید جدیدشان؛ من به عنوان یک خبرنگار، که از طرف روزنامه بریتانیایی ساندی تایمز در اسپانیا مستقر شده بودم تا در مورد موضوعاتی مانند تلاش جسورانه، مصمم و شاید ناممکن رئال مادرید برای تبدیل خود به تیمی سلطهگر مانند دوران حضور دی استفانو در زمین برنابئو و فرمانروایی او در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، گزارش تهیه کنم.
برخی افراد دی استفانو را عبوس و گوشهگیر میدانستند. بسیاری از آن افراد همتیمیها و نزدیکترین دوستانش بودند. او قطعاً میتوانست تند، بیپرده و دارای عقاید محکمی باشد، اما طبق تجربه، من معمولاً یک مرد خوشمشرب را میدیدم؛ اگرچه مردی بود که اطمینان حاصل میکرد این اوست که مسیر مکالمه را هدایت میکند. این مسیر میتوانست به هر تعداد از شاخهها منتهی شود: مثل یک غرغر شوخطبعانه در مورد داوران انگلیسی، که بلای جان دوران فوتبالش بودند. میتوانست نظر او در مورد آیندهٔ تیم معاصر منچستریونایتد یا یک اظهارنظر بداهه در مورد یک فوتبالیست جوان که توجه او را جلب کرده بود، باشد. دی استفانو گنجینهای از داستانها برای گفتن در مورد گذشتهاش داشت، اما هرگز، حداقل تا سالهای پایانی زندگیاش، به نظر نمیرسید که در آنها محصور شده باشد. اشتیاق او به این ورزش، به جوهره آن، فراتر از حواشی تجاریاش، به عنوان یک پادزهر قدرتمند برای بدخلقی عمل میکرد.
آلفردو دی استفانو در کنار کریستیانو رونالدو
دی استفانو، همانطور که بسیاری استدلال میکنند، ممکن است بهترین فوتبالیستی باشد که تاکنون از این بازی امرار معاش کرده است. او استانداردهایی را تعیین کرد که تعداد بسیار کمی توانستهاند آن را تقلید کنند. او مرزهای حرفهای بودن را در نحوهٔ تفسیر هندسه زمین، در نحوهٔ پیروزی و ادامه دادن به پیروزی جا به جا کرد. او سطح توقعات را برای خودش و اطرافیانش بالا برد. او صدایش را بلند کرد تا به دیگران بفهماند که چه زمانی کوتاهی میکنند. او همچنین فراتر از زمین فوتبال هم به پیشروی خود ادامه داد؛ یک اتحادیهگرای سرسخت که به تعریف مجدد حقوق فوتبالیستها در آمریکای جنوبی، مدتها قبل از اینکه دی استفانوی جهانگرد، جام باشگاههای اروپا را به عنوان اوج این بازی در قارهای کاملاً متفاوت تثبیت کند، کمک کرد.
دی استفانو رئال مادرید را از ردههای بالای سلسله مراتب ورزشی اسپانیا به باشگاهی برجسته در عصر مدرن ارتقا داد. او به خود اسپانیا نیز چیزی داد؛ یک برتری ورزشی که میتوانست آن را با غرور و احساس برتری برای جهانیان به نمایش بگذارد، آن هم در زمانی که همسایگان و حتی نیروهای درونی، عقبماندگی سیاسی و اقتصادی این کشور را به آن یادآوری میکردند.
دی استفانو، این آرژانتینی که تقریباً به طور تصادفی اسپانیایی شد، هرگز به دنبال این نبود که چراغ راه یک ملت باشد، و کمتر از آن به دنبال این بود که از او به عنوان نیروی اصلی در آنچه از آن زمان به شدیدترین رقابت ورزشی بین بارسلونا و رئال مادرید تبدیل شده است، یاد شود. اما او کاری بیش از صرف زندگی کردن در دورانهای جالب انجام داد؛ دوران کودتاهای آمریکای جنوبی و یک آدمربایی سیاسی، در طول جنگ سرد و دوران فرانکو. او زمانه و محیط خود را تعریف کرد، به همان اندازه که دونالد بردمن برای کریکت و استرالیا، یا محمد علی برای بوکس و آمریکا چنین کرد.
در رئال مادرید، قدردانی زیادی بابت این اقدامات وجود دارد؛ حتی اگر او برای مدتی تقریباً یک عنصر نامطلوب (persona non grata) دانسته شده باشد، که میتوان آن را نتیجهٔ یک جدایی پرخاشگرانه دانست، آن هم پس از اینکه قدرتهای او به عنوان یک ورزشکار کاهش یافته بود اما حس اقتدارش، که هرگز شکننده نبود، کم نشده بود. اما داستان دی استفانو از نقطهای که او به اروپا رسید، جایی که بر سرش بین کاتالونیا و کاستیل درگیری بود، یا با تحولات سریعی که با تلویزیونی شدن فوتبال در اروپا به وجود آمد، شروع نمیشود. دورانی که او در آرژانتین و کلمبیا سپری کرد و هر آنچه پس از آن اتفاق افتاد، به همان اندازه پرحادثه بود. تحقیقات من برای این کتاب، که کمی قبل از مرگ او در سال ۲۰۱۴ آغاز شد، به همان اندازه بر داستانهای پشت صحنهٔ دی استفانوی مشهور متمرکز بود: «یک فوتبالیست کامل»، اولین سوپر استار بزرگ جهانی این بازی و یک پیشگام بیهمتا.