به نام خدا
مقدمه: ابوالقاسم فردوسی از بزرگترین شاعران زبان فارسی و سرایندهٔ شاهنامه است که در سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری زندگی میکرد. او در حدود سال ۳۲۹ هجری قمری در طوسِ خراسان زاده شد و بیشتر عمر خودش رو صرف سرودن شاهنامه کرد؛ اثری حماسی که تاریخ، اسطورهها و فرهنگ ایرانِ پیش از اسلام رو در قالب شعری استوار و پرشکوه زنده نگاه داشته است. فردوسی با سرودن نزدیک به شصت هزار بیت، سهمی بیبدیل در پاسداری از زبان فارسی داشت و کوشید این زبان رو از نفوذ بیرویهٔ واژگان بیگانه دور نگه دارد. شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست، بلکه نمادی از هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان به شمار میره و مفاهیمی چون خرد، داد، میهندوستی و پیکار با ستم در اون جایگاهی برجسته داره. فردوسی زندگی سادهای داشت و بنا بر روایتهای تاریخی، در زمان حیاتش آنگونه که شایستهٔ عظمت اثرش بود، قدر ندید، اما پس از مرگش جایگاهی کمنظیر در ادب فارسی پیدا کرد و امروز اون رو ستون اصلی حماسهسرایی و یکی از بنیادگذاران هویت فرهنگی ایرانی میدونند.
در سال های اخیر بحث هایی پیرامون نژاد پرست بودن فردوسی مطرح شده. در این مطلب ، قصد دارم به این پرسش پاسخ بدم که آیا فردوسی واقعاً نژادپرست بوده یا خیر. امیدوارم که خوشتون بیاد.
.

نژاد پرست به معنای مدرن ؟ طبیعتاً خیر
نژادپرستی به معنای امروزی یعنی برتری ذاتی یک «نژاد» زیستی ، تحقیر یا انسان زدایی از دیگر گروهها و توجیه خشونت یا حذف بر اساس نژاد.
چنین مفهومی محصول قرون اخیره (قرن ۱۸ و ۱۹) و در زمان فردوسی اصلاً وجود نداشته. پس به هیچ عنوان نمیشود فردوسی رو یک شاعر نژادپرست به معنای مدرن اون تلقی کرد.
.

نگاه اصلی فردوسی به فرهنگه و نه به خون و نژاد
در شاهنامه، منظور از ایران بیشتر یک مفهوم فرهنگی–اخلاقیه تا نژادی و ملّی. چون دولت_کشور هایی که ما امروز شاهدش هستیم (که ایران هم جزو اون هاست) ، به معنای مدرن اصلاً در زمان فردوسی وجود نداشتند.
در واقع ایران در شاهنامه یعنی داد، خرد، آیین، پیمان و راستی و توران یعنی بیوفایی، دروغ و آزمندی (در روایت حماسی).
نکته مهم اینه که در شاهنامه بسیاری از قهرمانان یرایرانی، خردمند و شریف توصیف میشن ، درحالی که بسیاری از پادشاهان ایرانی، ستمگر و نکوهیده هستن.
پس مرز اصلی بین خوب و بد در شاهنامه اخلاقیه، نه خونی و نژادی.
.

ابیات بحث برانگیز چه میشوند ؟
در شاهنامه یکسری ابیاتی وجود دارد که مستقیماً برخی گروه های نژادی مانند ترک ها و اعراب را مورد خطاب و نکوهش قرار میده. اما باید دونست که بسیاری از این ابیات جعلی هستند و اصلاً در شاهنامه وجود ندارند. مثلاً جالبه که بدونید دو بیت زیر که امروزه در فضا های مجازی مطرح شدن اصلاً در شاهنامه وجود ندارن:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بجائی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو
تُفو بر توای چرخ گردون تفو
در برخی موارد هم که ابیاتی را پیدا میکنیم که چنین مطالبی در خودشون دارند و جعلی هم نیستند ، باید بدونیم که این ابیات بیشتر بازتاب رقابتهای تاریخی–سیاسی زمان فردوسین.
با توجه کنیم که خود فردوسی مسلمانه و در کنار احترام به پیامبر اکرم (ص) ، ابیاتی رو هم به ستایش خلفای راشدین اختصاص داده.
.

برتری نژاد ایرانی از نظر فردوسی ذاتی نیست
در شاهنامه خرد و داد آموختنی و از دستدادنین. یک ایرانی هم از نظر فردوسی میتونه ستمگر و فاسد باشه ، درحالی که یک غیر ایرانی میتونه بزرگ و شریف باشه (مثل پیران ویسه).
این دقیقاً نقض نژاد پرستی ذاتیه که به فردوسی نسبت میدن.
.

چرا امروزه فردوسی رو نژاد پرست میدونن؟
یکی از بزرگترین علل این برداشت اینه که عدهای شاهنامه رو از دید یک فرد در قرن ۲۱ میخونن و نه از دید یک شاعر در فضای سنتی گذشته. بسیاری از مفاهیم مربوط به ملیت و نژاد که امروزه در بین ما انسان های مدرن موضوعیت دارن ، اصلاً در دوره فردوسی وجود نداشتن و اینکه ما بخوایم اون مفاهیم رو در شاهنامه جستوجو کنیم ، اشتباهه.
از طرفی بسیاری از ابیات شاهنامه صرفاً در بستر کل داستان هستند که معنای درست پیدا میکنند و اینکه عدهای بدون بیان اون بستر داستانی ، ابیاتی رو به عنوان مصداق نژاد پرستی نقل میکنن ، نادرست و غلطه.
در آخر هم نباید تأثیر رقابت های ایدئولوژیک و نژادی امروزی رو در این واقعه دست کم گرفت. گروه های نژادی موافق و مخالف امروزه از تعدادی از ابیات این شاهکار حماسی برای ستایش یا کوبیدن شخصیت فردوسی و بالا بردن و پایین آوردن یک گروه نژادی استفاده میکنن که کار هر دو گروه اشتباهه و ما نباید شاعری با روحیه انسان دوستانه فردوسی رو یک فرد نژاد پرست تلقی کنیم.
.
مطلب رو با شعری زیبا از این شاعر بزرگ به اتمام میرسونیم
سخن هر چه گویم همه گفتهاند
بَرِ باغِ دانش همه رُفتهاند
.
اگر بر درختِ برومند جای
نیابم که از بَر شدن نیست رای
.
کسی کو شَوَد زیرِ نخلِ بلند
همان سایه ز او بازدارَد گَزَند
.
توانم مگر پایهای ساختن
بَرِ شاخِ آن سروِ سایه فکن
.
کز این ناموَر نامهٔ شهریار
به گیتی بمانم یکی یادگار
.
تو این را دروغ و فَسانه مَدان
به رنگِ فُسون و بهانه مَدان
.
از او هر چه اندر خورَد با خِرَد
دگر بَر رَهِ رمز و معنی بَرَد
.
یکی نامه بود از گَهِ باستان
فراوان بِدو اندرون داستان
.
پراگَنده دَر دستِ هَر موبَدی
از او بَهرهای نزدِ هَر بِخرَدی
.
یکی پهلوان بود دهقاننژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
.
پژوهندهٔ روزگارِ نَخُست
گذشته سخنها همه باز جُست
.
زِ هر کشوری موبَدی سالخَورد
بیاورد کاین نامه را یاد کرد
.
بپرسیدشان از کیانِ جهان
وزان نامدارانِ فرخ مَهان
.
که گیتی به آغاز چون داشتند
که ایدون به ما خوار بگذاشتند
.
چگونه سَر آمد به نیک اختری
بر ایشان همه روزِ کُندآوری
.
بگفتند پیشَش یکایک مَهان
سخنهای شاهان و گشتِ جهان
.
چو بشنید از ایشان سِپَهبَد سَخُن
یکی ناموَر نامه اَفکند بُن
.
چنین یادگاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان
.