امارات و بهویژه دبی، منطق مخالفت با حملهی آمریکا به ایران حتی از عربستان هم اقتصادیتر و عریانتر است. اگر عربستان از جنگ میترسد چون پروژهی قدرت دارد، امارات میترسد چون چیزی برای از دست دادن دارد. دبی اساساً روی ثبات ساخته شده؛ ثبات مسیرهای تجاری، ثبات مالی، ثبات تصویر. هر نوع جنگی با ایران، حتی محدود، این بنیان را مستقیماً تهدید میکند. برای امارات، ایران یک «مسئلهی امنیتی صرف» نیست، یک متغیر حیاتی در مدل کسبوکار کشور است.
اولین و واضحترین ترس امارات، تنگهی هرمز است. حتی اگر هیچ گلولهای شلیک نشود، صرفِ بالا رفتن ریسک در این تنگه میتواند بیمهی کشتیرانی، حملونقل انرژی و تجارت جهانی را مختل کند. اقتصاد دبی بهشدت به نقش هاب منطقهای وابسته است؛ بندر، پرواز، بانک، ترانزیت. بسته شدن یا ناامن شدن هرمز، دبی را از یک چهارراه جهانی به یک بنبست پرریسک تبدیل میکند. برای همین، امارات از آن دسته کشورهایی است که حتی تهدیدِ جنگ را هم مثل خودِ جنگ جدی میگیرد.
نکتهی دوم، رابطهی واقعی و کمتر گفتهشدهی اقتصادی میان ایران و امارات است. با وجود تنشهای سیاسی، ایران سالهاست یکی از شرکای مهم تجاری امارات بوده، مستقیم یا غیرمستقیم. بخش مهمی از تجارت، سرمایه، شرکتهای واسطه و جریان پول منطقهای از کانال دبی عبور میکند. جنگ یا فروپاشی ایران، این شبکهی خاکستری اما حیاتی را قطع میکند و ضربهای جدی به اقتصاد امارات میزند. برای دبی، ایرانِ تحریمشده اما فعال، هنوز قابل مدیریتتر از ایرانِ جنگزده یا فروپاشیده است.
از نظر سیاسی هم امارات نگاه بسیار محتاطتری نسبت به «تغییر رژیم» دارد. درست مثل عربستان، ابوظبی و دبی هم از موفقیت جنبشهای اعتراضی داخلی ایران - چه ۸۸، چه ۱۴۰۱ - با فاصله نگاه میکردند. نه به این دلیل که با مطالبات مردم ایران دشمنی دارند، بلکه چون نمیخواهند تغییرات ناگهانی و الهامبخش در منطقه عادی شود. امارات یک مدل حکمرانی مبتنی بر رفاه اقتصادی و کنترل سیاسی دارد؛ هر الگویی که نشان دهد میشود با فشار خیابانی یا مداخلهی خارجی نظمها را برهم زد، در نهایت به ضرر چنین مدلهایی تمام میشود.
از زاویهی رابطه با غرب هم، امارات وضعیتی شبیه اما متفاوت از عربستان دارد. امارات توانسته خود را بهعنوان شریک «معقول، باثبات و قابل اعتماد» جا بیندازد. اگر ایران با جنگ کنار برود، ممکن است بخشی از اهمیت ژئوپلیتیکی امارات در معادلات امنیتی غرب کمرنگ شود. این به معنای توطئه نیست، بلکه منطق سادهی سیاست بینالملل است: تهدید کمتر، توجه کمتر. در عین حال، یک ایران امن و قابل مراوده میتواند در بلندمدت برای امارات مفید باشد، اما نه از مسیر جنگ، نه با شوک، نه با بیثباتی.
دبی تا حد زیادی محصول ناامنی و دشواری تجارت در پیرامونش است. هرچه ایران، عراق و بعدها بخشهایی از خاورمیانه برای سرمایه، بانک، حملونقل و حتی زندگی روزمره پرریسکتر شدند، دبی خود را بهعنوان یک «پناهگاه کارکردی» جا انداخت؛ جایی که قانون سفتوسختِ ایدئولوژیک نداشت، از منبع پول سؤال نمیپرسید، و تجارت را به سادهترین شکل ممکن راه میانداخت. خاندان حاکم دبی، که ریشههای قدرتشان به حدود یک قرن پیش برمیگردد، زود فهمیدند مزیتشان نه جمعیت است، نه منابع طبیعی، بلکه تبدیل شدن به یک بهشت حداقلیِ قانونگذاری برای سرمایه است؛ جایی میان شرق و غرب که بتوان بدون دردسر پول جابهجا کرد، شرکت ثبت کرد، و از تنشهای سیاسی فاصله گرفت. تحریمها، جنگها و ناامنیهای منطقهای عملاً برای دبی مثل باد موافق عمل کردند.
با این حال، این تصویر اگر کامل گفته نشود، گمراهکننده است. دبی حتی در دورهی پهلوی هم مسیر رشد خود را آغاز کرده بود و بهتدریج به یک بندر و مرکز تجاری مهم در خلیج فارس تبدیل میشد. روابط گستردهی ایرانِ آن دوره با غرب، جریان تجارت و سرمایه را بهکلی از منطقه حذف نکرده بود، بلکه فقط توزیع آن متفاوت بود. بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت که اگر جمهوری اسلامی وجود نداشت، انتقال پول و سرمایه از غرب به دبی متوقف میشد یا دبی هرگز به جایگاه فعلیاش نمیرسید. احتمالاً شکل رشد تغییر میکرد، سرعتش کمتر یا مسیرش متفاوت میشد، اما دبی همچنان بهعنوان یک گره تجاری و مالی منطقهای باقی میماند. به بیان دیگر، جمهوری اسلامی به دبی شتاب داد، اما دبی را از صفر نساخت؛ همانطور که حذف آن لزوماً این موتور را خاموش نمیکند.
اگر تا سال ۲۰۲۷ ایران به کشوری تغییریافته و همسو با غرب تبدیل شود، تأثیر آن بر دبی الزاماً فروپاشی یا افول ناگهانی نخواهد بود، بلکه بیشتر به شکل رقابت تدریجی و بازتوزیع نقشها ظاهر میشود. بخشی از سرمایه، تجارت و حتی نیروی انسانی که امروز بهدلیل تحریم و نااطمینانی سیاسی از ایران دور شده، ممکن است مستقیماً به تهران، کیش یا بنادر جنوبی بازگردد و از نقش واسطهگری دبی بکاهد. اما دبی بهدلیل زیرساخت مالی جاافتاده، شبکههای بانکی بینالمللی، قوانین انعطافپذیر و برند جهانیای که طی دههها ساخته، بهسادگی جایگاه خود را از دست نمیدهد. در این سناریو، دبی احتمالاً از «پناهگاه اضطراری سرمایه» به «هاب رقیب اما مکمل» ایران تبدیل میشود؛ جایی که هنوز مرکز لجستیک، خدمات مالی و مدیریت سرمایه باقی میماند، حتی اگر بخشی از جریان پول و تجارت دوباره مستقیماً به داخل ایران سرازیر شود.
در نهایت، مخالفت امارات با حملهی آمریکا به ایران نه از سر علاقه به جمهوری اسلامی است و نه از سر ضدیت با آمریکا. این مخالفت از یک عقلانیت تجاری-امنیتی میآید: دبی با آتش زندگی نمیکند. برای امارات، بدترین سناریو نه ایرانِ ضعیف است، نه ایرانِ مزاحم؛ بدترین سناریو ایرانِ انفجاری است. به همین دلیل، امارات ترجیح میدهد با ایرانِ مسئلهدار معامله کند، نه با جنگی که کل میز بازی را واژگون میکند.