در نگاه اول ممکن است عجیب به نظر برسد که عربستان سعودی، رقیب دیرینه‌ی جمهوری اسلامی، با تغییر رژیم در ایران از طریق جنگ خارجی همراهی نکند. اما اگر سیاست خارجی ریاض را نه از زاویه‌ی شعار، بلکه از زاویه‌ی تجربه و هزینه ببینیم، این موضع کاملاً قابل فهم می‌شود. محمد بن‌سلمان امروز بیش از هر چیز به ثباتِ قابل‌مدیریت فکر می‌کند؛ ثباتی که بتواند پروژه‌های اقتصادی بزرگ، جذب سرمایه و بازتعریف تصویر عربستان در جهان را ممکن کند. جنگ با ایران یا همسایگی با ایرانِ فروپاشیده، دقیقاً خلاف این هدف است و می‌تواند کل منطقه را وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی کند که کنترل آن از دست همه خارج شود.

عربستان تجربه‌ی تلخ «جنگی که قرار بود سریع تمام شود» را در یمن پشت سر گذاشته است. آن تجربه به بن‌سلمان آموخت که جنگ‌ها طبق برنامه پیش نمی‌روند و هزینه‌هایشان معمولاً چند برابر برآورد اولیه می‌شود. حالا این درس در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر درباره‌ی ایران صدق می‌کند. ایران کشوری بزرگ با توان نظامی، شبکه‌های منطقه‌ای و ظرفیت اخلال در بازار انرژی است. هر درگیری جدی می‌تواند صادرات نفت خلیج فارس را تهدید کند و درست به قلب امنیت اقتصادی عربستان ضربه بزند؛ جایی که «چشم‌انداز ۲۰۳۰» به آن وابسته است.

نکته‌ی مهم دیگر، ترس پنهان اما واقعی عربستان از «عادی شدن تغییر رژیم» است. ریاض حتی از جنبش‌های اعتراضی داخلی ایران مثل جنبش سبز ۱۳۸۸ یا زن، زندگی، آزادی ۱۴۰۱ هم با احتیاط نگاه می‌کرد. نه به این دلیل که با مطالبات مردم ایران مخالف باشد، بلکه از این نگرانی که موفقیت چنین جنبش‌هایی بتواند به یک الگوی منطقه‌ای تبدیل شود. عربستان، مانند بسیاری از حکومت‌های منطقه، نمی‌خواهد موج دموکراسی‌خواهی و تغییر از پایین به یک ترند مسری تبدیل شود؛ چه از مسیر خیابان، چه از مسیر فشار خارجی. ثبات اقتدارگرایانه، از نگاه ریاض، هنوز کم‌ریسک‌تر از آینده‌ای ناشناخته است.

از سوی دیگر، یک تحلیل رایج که گاهی در ایران به شکل «تئوری توطئه» مطرح می‌شود این است که وجود جمهوری اسلامی به‌عنوان «آدم بد منطقه» برای عربستان مزایایی هم داشته است. در سال‌های گذشته، ریاض با استناد به تهدید ایران توانسته به امتیازاتی از غرب برسد: تضمین‌های امنیتی، خرید پیشرفته‌ترین تسلیحات، و حتی مدیریت کم‌هزینه‌تر بحران‌هایی مثل پرونده‌ی خاشقچی. این گزاره لزوماً به این معنا نیست که عربستان خواهان بقای جمهوری اسلامی است، اما حذف ناگهانی ایران از این معادله می‌تواند بخشی از این موقعیت ویژه را هم از بین ببرد و نقش عربستان را در نظم امنیتی منطقه بازتعریف کند.

با این حال، واقعیت پیچیده‌تر از یک بازی صفر و یکی است. برای عربستان، یک ایران امن، قابل پیش‌بینی و قابل مراوده، در بلندمدت می‌تواند مفیدتر از ایرانِ تحریم‌شده و پرتنش باشد. اما این تغییر، از نگاه ریاض، باید تدریجی، قابل‌کنترل و بدون جنگ خارجی رخ دهد. نه فروپاشی ناگهانی، نه انقلاب دومینویی، و نه حمله‌ای که کل منطقه را بی‌ثبات کند. به همین دلیل، بن‌سلمان ترجیح می‌دهد میانجی محتاط باشد، نه شریک یک قمار پرهزینه.

در نهایت، مخالفت عربستان با تغییر رژیم در ایران از مسیر جنگ، نه از سر همدلی با تهران است و نه از سر ساده‌لوحی. این موضع حاصل جمعِ تجربه‌ی جنگ، ترس از بی‌ثباتی، محاسبه‌ی منافع ژئوپلیتیکی و نگرانی از آینده‌ای است که ممکن است از وضعیت موجود هم پرریسک‌تر باشد. برای ریاض، بدِ آشنا هنوز کم‌خطرتر از مجهولِ انفجاری است.